|
|
 |
كنگره بين المللى آيت الله العظمى شهيد صدر(قدس سره)
| زندگى شهيد صدر در يك نگاه |
 |
زندگى شهيد صدر در يك نگاه
در حيات انسانى ، به ندرت مى توان انديشمندانى چند بعدى و جامع گرا يافت
كه در حوزه هاى فكرى مختلف و در عرصه هاى عملى ، فروغ و درخشش داشته و آثار
جاودانى را براى جامعه بشريت به يادگار گذاشته باشند. شهيد آيت الله العظمى
محمدباقر صدر، يكى از اين شخصيت هاى بزرگ در عالم اسلام است كه در ميدان هاى مختلف
انديشه و عمل ، نبوغ و فروغ شگفت انگيزى را از خود نشان داده است . عظمت روحى و
فكرى ، از وى شخصيتى يگانه و افتخارى ماندگار در تاريخ معاصر تشيع پديد آورد.
ديانت ، تقوا، نبوغ ، اخلاص ، شجاعت ، سخت كوشى ، دانش گسترده و همه جانبه و دردمندى ،
از ويژگى هاى بارز آن شهيد بزرگوار بود كه در جاى جاى زندگى و آثار و نوشته هاى
ايشان كاملا مشهود است . شهيد صدر نه تنها نمونه اى كم نظير براى حوزويان و طلاب
علوم دينى است ; بلكه تمامى كسانى كه دل در گرو حقيقت داشته و در جست و جوى دانش
و معنا گام نهاده اند، مى توانند از خرمن وجود ايشان خوشه چينى كرده و از زندگى و
شخصيت ايشان ، سرمشق و الگو بگيرند.
زندگى آن بزرگوار سراسر مجاهده نظرى و عملى در راه پاسداشت كيان اسلام و
نگهبانى از شريعت محمدى بود و در اين راه ، مرارت ها و سختى هاى زيادى كشيد و
البته كارهاى بزرگى نيز انجام داد. شهيد صدر در راه اين هدف متعالى ، گام هاى
فكرى و عملى موثرى برداشت كه گوهر و محور مجاهدت هاى ايشان را مى توان همانا تلاش
براى تطبيق معارف اسلام با مقتضيات زمان و مكان دانست كه اين موضوع را در
حوزه هاى گسترده اى از مسائل مربوط به علوم اسلامى ، مورد بررسى قرار داده و آثار
ارزنده اى را نيز به رشته تحرير درآورد.
زندگى شهيد صدر را مى توان از سه بعد اصلى مورد بررسى قرار داد كه ما در اين
جا به دليل اجتناب از تطويل به شخصيت علمى ، فكرى و شخصيت سياسى / اجتماعى اين
انديشمند فرزانه مى پردازيم .
الف ) شخصيت علمى و فكرى : شخصيت چند بعدى ، معلومات و دانش گسترده ، انديشه عميق
و ذهن خلاق و نوآور،ايشان را به يكى از شخصيت هاى برجسته علمى جهان اسلام بدل
ساخته است . مطالعات و پژوهش هاى شهيد صدر، حوزه گسترده اى از موضوعات فقهى ،
فلسفى ، تاريخى و اقتصادى را شامل مى شود كه در هر كدام از اين رشته ها، آثارى
جاودان و جهانى عرضه كرده است . يكى از خصلت هاى برجسته شهيد صدر كه ايشان را از
لحاظ علمى از سايرين ممتاز مى كند، نوآورى ، خلاقيت و نقادى است ; خلاقيتى كه تاءثير
شگرفى بر آثار ايشان گذاشته و به عميق شدن و نو بودن مضامين آنها منجر گشته است .
به دليل جامعيت علمى و قدرت نوآورى ، در هر حوزه اى كه ايشان قلم زده است ، آثارى
را به يادگار گذاشته كه علاوه بر نقد انديشه پيشينيان ، نظرات و ديدگاه هاى جديدى
نيز توسط وى مطرح شده است . دانش گسترده و تسلط ايشان بر مكاتب و نظرات مختلف ،
به شهيد صدر اين امكان را بخشيده است كه ضمن بررسى همه جانبه تمامى موضوعات
مورد مطالعه ، به ارائه طرح ها و نظرات جديدى مبادرت ورزد.
شهيد صدر در بسيارى از زمينه هاى علمى و اسلامى داراى تحقيق و تاءليف مى باشد كه
از جمله آنها مى توان به فقه ، اصول ، فلسفه ، منطق ، تفسير و اقتصاد اسلامى اشاره
كرد ب ) شخصيت سياسى و اجتماعى : شهيد صدر نه تنها قهرمان ميدان انديشه و نظر
بود; بلكه در حوزه عملى سياسى و در صحنه هاى اجتماعى هم حضورى فعال و خيره كننده
داشت . از ديد ايشان ، مشكل جوامع اسلامى نه فقط در عقب ماندگى فكر و علمى ; بلكه
در بى عملى سياسى و گرفتارى در چنگ حكومت هاى ظالم و غيردينى هم بود. به همين
دليل ، از همان آغاز نوجوانى با توجه به هوش و ذكاوت و حساسيتى كه نسبت به اسلام
و مسلمانان داشت ، وارد فعاليت هاى سياسى شد از لحاظ نظرى ، تشكيل حكومت اسلامى ،
يكى از انديشه ها و اهداف اصلى ايشان در كارهاى علمى و تحقيقاتى بود. از نظر
شهيد صدر، حكومت اسلامى ، نه تنها يك ضرورت دينى ، كه گذشته از آن براى تمدن بشرى
نيز يك ضرورت است ; چرا كه يگانه راهى است كه مى تواند استعدادهاى انسان را در
جهان اسلام شكوفا سازد و او را تا جايگاه طبيعى اش كه پايگاه والاى تمدن انسانى
باشد، بالا ببرد و از پراكندگى ها و عقب ماندگى ها و تباهى هايى كه دچار آن است ،
رهايى بخشد.
از لحاظ عملى هم شهيد صدر براى تشكيل حكومت اسلامى وارد مبارزه اى بى امان با
رژيم حاكم بر عراق شد. و با تاءسيس حزب ((الدعوه الاسلاميه ))، فعاليت سياسى
گسترده اى را برضد حزب بعث عراق سامان داد. شهيد صدر بر لزوم فعاليت هاى تشكيلاتى
در مبارزات سياسى و نيز مبارزه مسلحانه تاءكيد مى كرد. پس از پيروزى انقلاب اسلامى
ايران نيز آن شهيد بزرگوار هم در عمل و هم در فكر و انديشه ، به پشتيبانى از
انقلاب اسلامى برخاست و شيعيان عراق را به الگوگيرى از مردم مسلمان ايران
فراخواند. شهيد صدر ضمن دعوت از مردم عراق براى انقلاب ، آنان را به تبعيت از
الگوى حضرت امام دعوت كرد. از ديد شهيد صدر; امام ، كسى است كه اميدها بدو بسته
است ،آيا عاقلانه است كه مرجع دينى اى چون امام خمينى ، حكومت اسلامى اى برپا كند كه
از روياهاى ما بود، و ما اكنون به تاءييد و پشتيبانى از وى نپردازيم ; چون رژيم
بعث بر ما غضب خواهد كرد. از ديد شهيد صدر كسانى كه در ايران در راه دفاع از
اسلام و مسلمين كشته مى شوند، شهيد هستند و خداوند آنان را با امام حسين (ع ) محشور
مى گرداند. شهيد صدر خود نيز سرانجام در راه آرمان و هدف بزرگ خود توسط رژيم بعث
به شهادت رسيد و بدين سان ، يكى از بزرگ ترين سرمايه هاى فكرى جهان اسلام در حالى از
ميان ما رخت بربست كه عرصه هاى مختلف انديشه ، حوزه هاى علميه و بالاتر از همه
انقلاب اسلامى اين روزهاى سخت محتاج نوآورى ها، ابتكارات و انديشه هاى والاى آن
يگانه دوران هستند.
اينك عظمت فكرى ، عمق انديشه ، شجاعت فكرى و عملى ، تلاش خستگى ناپذير و ايمان
عميق او به اسلام ، تمامى انديشه گران و انديشه شناسان مسلمان و مسوول را به توجهى
نو و عميق تر نسبت به شخصيت و افكار ايشان و پيروى از الگوى فكرى و عملى او
فرامى خواند، تا افق پهناور و گسترده فكر و انديشه ايشان بار ديگر ضمير تشنه
جست وجوگران انديشه هاى نو و ناب را سيراب كند.
اميد آن كه كنگره بين المللى آيت الله العظمى شهيد صدر نيز با معرفى همه جانبه
اين شخصيت بزرگ جهان اسلام ، انديشه والاى او را به انديشه اى ماندگار در عرصه گيتى
تبديل كند.
معرفى مقاله نام مقاله : شجره طيبه خاندان شهيد صدر نويسنده : استاد رضا استادى
در اين مقاله ، مولف به معرفى شجرنامه آيت الله العظمى شهيد سيدمحمدباقر صدر
مى پردازد كه با سى و يك واسطه به حضرت امام موسى ابن جعفر(ع ) منتهى مى شود. مولف
ضمن معرفى هر يك از اجداد شهيد صدر، شرح حال آنها و فرزندانشان را نيز به طور
خلاصه توضيح مى دهد. در اين شرح حال ، نويسنده ابتدا به معرفى فرزندان هر يك از
اجداد شهيد صدر مى پردازد و پس از ذكر تعداد فرزندان ; تحصيلات و مدارج علمى ، محل
تولد، محل اقامت ، محل تحصيل ، اساتيد و تاءليفات هر كدام را نيز به طور خلاصه شرح
داده و در مورد پايگاه حوزوى آنها توضيح مى دهد. نويسنده به اين ترتيب ، سلسله
انساب شهيد صدر را كه با سى و يك واسطه به امام موسى كاظم (ع ) مى رسد، بررسى
مى كند.
براساس اين شجرنامه ، خاندان صدر همگى از اعاظم فضلا و مراجع زمان خود بوده اند
و از پايگاه عظيمى در حوزه هاى علوم دينى برخوردار بوده اند. هرگز بين اين
خانواده و نهاد مقدس حوزه و مرجعيت ، انقطاعى صورت نگرفته است و تمامى اجداد
ايشان ، به نحوى از مقامات معنوى برخوردار بوده اند. جد شهيد صدر، آيت الله العظمى
سيداسماعيل صدر، آخرين فرزند سيدصدرالدين عاملى بوده است كه در سال 1255 (ه' .
ق ) در اصفهان به دنيا آمده و در حوزه نجف ، به محضر درس ميرزاى شيرازى و شيخ
مهدى كاشف الغطاء رفته و در سال 1312 ه' . ق پس از درگذشت ميرزاى شيرازى ، يكى از
مراجع تقليد بزرگ شيعه ، به شمار مى آمده است . مرحوم سيداسماعيل همچنين داراى
چهار پسر بوده كه آخرين آنها، مرحوم سيدحيدر صدر پدر بزرگوار آيت الله شهيد
محمدباقر صدر مى باشد. وى در 1309 ه' . ق در سامرا به دنيا آمد و در كربلا از
محضر آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى (موسس ) بهره گرفت . سيدحيدر صدر
صاحب چند اثر تاءليفى از جمله حاشيه بر كفايه الاصول مى باشد. مرحوم سيدحيدر داراى
دو پسر و يك دختر بود. آيت الله سيد اسماعيل صدر، و آيت الله محمدباقر صدر و
شهيده سيده ، بنت الهدى صدر. سيد اسماعيل ، برادر بزرگ شهيد صدر از اساتيد بزرگوار
ايشان بوده و داراى تاءليفات بسيارى نيز مى باشد. شهيد صدر پسر دوم سيدحيدر نيز
در سال 1353 (ه'. ق ) متولد شد و در سال 1400 در 47 سالگى به شهادت رسيد.
مولف براى تاءليف اين شجرنامه ، از چندين منبع اصلى و چند منبع فرعى استفاده
كرده است . جامع الانساب سيد محمد على روضاتى ، تكمله امل الامل سيدحسن صدر،
بقيه الراغبين سيدشرف الدين ، منتهى الامال محدث قمى ، غايه الاختصار ابن زهرى حسينى و
روضات الجنات ، از جمله اين منابع هستند.
خلاصه مقاله موضوع : شهيد صدر و انقلاب اسلامى در ايران نويسنده : حسن التل شهيد
صدر از بارزترين چهره هايى است كه اسلام را از جهت فكرى و روش سلوك ، تكان داد و
در راه استعلاء و بسط آن ، تمام آنچه را در وجود داشت ، فدا نمود. وى مبارزه را از
درون اسلام و از كشف معايب و گرفتارى هايى كه جهان اسلام با آن مواجه بود، آغاز
نمود; همانند: مبارزه با وعاظ و مداحان پادشاهان كه رضايت حكام را بر دعوت
اسلامى ترجيح مى دادند. اين حركت و فساد آن قدر ادامه يافت كه در موسسات دينى
رسمى ، به اشكال مختلف نفوذ نمود.
اولين مساءله اى كه شهيد صدر به آن تكيه نمود، پايه ها و اساس سلوك اسلامى بود
كه اين حقيقت ، در شخصيت وى در ابعاد مختلف از جمله دعوت به سوى حركت و رهبرى و
تفكر جمع گرديده بود. لذا وى به روش دفاعى براى حفظ اسلام اكتفا ننمود و از اين
حالت خارج و به مبارزه طلبى زبانى / فكرى رو آورد و نشاط اسلامى را از خندق دفاع ،
به درگيرى رو در رو و نمايان كشانيد; به طورى كه انعكاس اين روش شهيد صدر،
دشمنان را به حالت تدافعى و مقابله با اسلام وادار نمود.
شهيد و انقلاب : مى توان گفت كه مبارزات شهيد سيدمحمدباقر صدر، متاءثر از انقلاب
اسلامى در ايران قبل و بعد از پيروزى و همچنين شخصيت امام روح الله خمينى در زمان
حضور در نجف و بعد از آن تا پيروزى انقلاب اسلامى بود.
و همين مبارزات ، يكى از دلايل عمده شهادت وى بود. اين مبارزات در ابعاد و
مسيرهاى مختلفى جريان داشت ; ولى در آخر به يك مسير سرازير شد و آن ، اقامه حكومت
اسلامى بود; به صورتى كه اگر شهيد صدر در ايران بود نه در عراق و دولت اسلامى
عادل به وسيله مرجعيت صالح اقامه مى گشت ـ كه همان طور نيز شد ـ وى از بارزترين
مبارزانى بود كه در انقلاب اسلامى در ايران و مرجعيت امام خمينى ذوب مى شد.
اول ; تاءثيرات شهيد صدر از مرجعيت امام خمينى : ارتباط امام خمينى و شهيد صدر
بسيار قوى بود. امام خمينى ، وى را متفكر و نخبه اسلامى در بسيارى از علوم و
دانش هاى زمانه خود مى دانست . شهيد صدر با توجه به مرجعيت امام خمينى در قبل و
بعد از پيروزى انقلاب و در هنگام شهادت ، پيرامون امام و انقلاب و دولت اسلامى كه
وى آن را هدف اصلى تلقى مى كرد، ايستادگى و پايدارى داشت . در زمان تحقق اين
دولت ، وى در حالى به شهادت رسيد كه مطمئن بود اسلام ، نيرومندانه به زندگى سياسى
بازگشته است ; لذا هيچ اهميت نمى داد كه اين موفقيت در ايران يا در عراق يا در
جاهاى ديگر اتفاق بيافتد.
وى براى اقامه حكومت اسلامى ، طرح قربانى شدن را كه خود در راءس آن قرار داشت ،
پى ريزى نمود. شاگرد وى [آيت الله ] سيد كاظم حائرى از وى نقل مى كند كه : ((نقشه اى
كه اجراى آن را اكنون لازم مى دانم ، اين است كه بايد ثلث از طلاب و يارانم ، كه به
آنچه مى گويم ايمان دارند، آماده فدا شدن باشند. و در حالى كه قسم خورده باشيم
كه زنده باز نگرديم ، به طرف حرم شريف حركت نماييم و من در آن جا به سخنرانى
برضد حكومت ظلم بپردازم و در اين حال ، آن ثلث از ياران كه در اطراف من قرار
دارند، به پاخاسته و به قيام عليه ظلم و طغيان بپردازند و سلاح حمل نمايند تا
عمال حكومت ، آنها را به دليل مواجه با نظام در صحن شريف به قتل رسانند و بعد از
شهادت اين گروه ، ثلث ديگر ياران بايد راه آنها را ادامه دهند.)) البته شهيد صدر
براى اقامه اين عمل ، دو شرط را لازم مى دانست ; شرط اول ، توجيه حوزه علميه در
پذيرش اين عمل ; زيرا در صورت رد و بطلان آن از سوى حوزه ، اين عمل اثر شرعى خود
را از دست مى داد. و شرط دوم اين كه ، يكى از مراجع بزرگ با انجام اين عمل موافقت
نمايد، تا اين عمل در ذهن امت ، حالت شرعى كامل پيدا كند.
سيد صدر پيرامون ذوب در مرجعيت ، به طلاب خود مى گويد كه : ((بر شما واجب است كه
از ارتباط روحى و شخصى با مراجع بپرهيزيد; بلكه مقياس ارتباط شما، بايد مصلحت
اسلامى باشد و هر مرجعى كه توانايى خدمت به اسلام را يابد، بر شما واجب است كه
همراه او ايستادگى كنيد و در او ذوب شويد. كه مرجعيت آقاى خمينى مثال است كه
تحقق يافته است .)) البته علت توجه شهيد صدر به مرجعيت امام خمينى و ضرورت ذوب
در آن را از ناحيه خدمت به اسلام مى داند; به طورى كه در هنگام خروج امام از نجف ،
شهيد صدر اظهار داشت كه : ((خروج آقاى خمينى از نجف ، خسارت بزرگى بود.)) شهيد
صدر بعد از پيروزى انقلاب نامه اى به شاگردان خود در ايران مى نويسد كه در آن ،
تجارب بزرگى براى متصديان امور وجود دارد. وى مى گويد: ((بر همه شما و كسانى كه
در سايه اين تجربه زندگى مى كنند، واجب است كه تمام توان خود را ـ از خدمات و
امكانات ـ در خدمت به اين تجربه قرار دهند تا اهداف اسلامى با قوت اقامه گردد.))
و در جايى ديگر از آن نامه مى گويد: ((در صورتى كه آقاى خمينى به بنده دستور
زندگى در يك روستايى را در ايران دهد تا در آنجا خدمت به اسلام نمايم ، در آن هيچ
شك نمى كنم ; زيرا آنچه بنده در راه آن كوشش مى نمودم ، به وسيله آقاى خمينى تحقق
يافت .)) دوم ; توجه شهيد صدر به مبارزات ملت مسلمان ايران : شهيد صدر را مى توان
تنها مرجعى دانست كه به روشنى انقلاب را تاءييد نمود و براى رويارويى با حكام
عراق و على رغم اطلاع از خطرات آن ، گام برداشت . تلاش وى براى پيروزى اسلام و اقامه
حكومت اسلامى ، از آن جا ناشى مى شد كه معتقد بود; اسلام ، دين استقلال و آزادى و
نبرد با طغياگران و مستكبران و تلاش در راه عدل و جهاد و امر به معروف و نهى از
منكر است و هيچ شكى نيست كه اين برنامه ها، احتياج به حكومت اسلامى قوى دارد.
شهيد صدر در نامه اى كه به امام خمينى در پاريس مى فرستد، از ملت ايران اين
چنين سخن مى گويد: ((اگر چه ما در نجف هستيم ; اما با تمام وجود به اهداف و
آرزوهاى اين ملت ايمان داريم .... و هيچ ملتى از آزادى خود، بهتر و روشن تر از
ملت مسلمان ايران حول هويت اسلامى خود تعبير ننموده است .... اين قيام دوران
معاصر، از هويت والاى اين ملت ناشى مى شود و اين از بزرگ ترين ذخائر اسلامى است .))
شيخ نعمانى ، اعمال شهيد صدر را بعد از پيروزى ذكر مى كند; از جمله : 1ـ هنگامى كه
اطلاعيه پيروزى انقلاب اسلامى اعلان گرديد، شهيد صدر به نشانه توجه به اين انقلاب و
حادثه بزرگ تاريخ ، درس خود را تعطيل نمود.
2ـ تلاش نمود كه افكار را به اين حركت جلب نمايد و پيروان خود را به انجام
راهپيمايى در تاءييد انقلاب و ابراز خوشحالى دعوت نمود. 3ـ نامه اى به شاگردان
خود كه به ايران مهاجرت نموده بودند، نوشت و در آن ، از آنها خواست تا آنچه در
توان دارند در راه خدمت به انقلاب حول مرجعيت امام خمينى بذل نمايند. 4ـ در
دوره اى كه دشمنان انقلاب اسلامى ايران ، اعراب ايران را تحريك و به عصيان دعوت
مى كردند، نامه اى به آنها نوشت و در آن ، آنها را از افكار جاهلى حول قوميت و
مليت بازداشت و آنها را متوجه مرجعيت امام خمينى نمود. 5ـ و از مهم ترين
نشانه هاى توجه وى به انقلاب اسلامى ايران ، نوشتن كتاب ((الاسلام يقود الحياه )) بود
كه آن را به اين سبب نگاشت كه بعد از پيروزى ، افرادى در انقلاب نفوذ كرده بودند
كه براى انقلاب خطرناك بودند.
سوم ; نقش فكرى شهيد صدر در انقلاب اسلامى ايران : نقش شهيد صدر از لحاظ سيطره
مستقيم علمى در انقلاب اسلامى ايران به صورتى بود كه وى را به رفيق امام خمينى و
عرب انقلاب اسلامى در ايران و [امام ] خمينى عراق ملقب نمودند كه اين ، نتيجه
تاءليفات و افكار و بيانيه هاى وى بود.
جمشيدى از شائول نجاش نقل مى كند كه از مهم ترين كتاب هاى شهيد صدر، كتاب
اقتصادنا بود كه مرجعى مهم براى دانشمندان ايرانى در ايفاى نقش دولت در اقتصاد
قلمداد مى گرديد. همچنين كتاب ((الاسلام يقود الحياه ))، اساس فلسفى و فقهى انقلاب
ايران بود كه مشتمل بر شش جزء بود:
الف ) زواياى فقهى نسبت به قانون اساسى ايران كه اين كتاب توسط سيدمحمود هاشمى
از شاگردان شهيد صدر براى امام فرستاده شد; ب ) چهره اقتصاد جامعه اسلامى كه خطوط
اقتصادى اسلام را ذكر مى نمايد; ج ) شرح خطوط اقتصادى جامعه اسلامى د) خلافت انسان و
گواهى انبيا; ه' ) منابع قدرت در دولت اسلامى ; و) عوامل اساسى بانك در جامعه
اسلامى .
صدر، مطهرى و انقلاب اسلامى : هر يك از اين متفكران ، توجه شايانى به انقلاب اسلامى
و رهبريت امام خمينى داشتند. شهيد صدر با اراده بسيار بالا و عجيب ، مجموعه اى از
درس هاى عميق را تدوين نمود كه دارويى بود براى معالجه بيمارى هايى كه جامعه
اسلامى را فرا گرفته بود، تا جامعه اسلامى بتواند آرزوها و اهداف اساسى خود را
اقامه نمايد. همچنين شهيد مطهرى نيز آنچه را كه از لحاظ علمى در اختيار داشت ،
به ملت ايران تقديم نمود. وى مى پنداشت كه جمهورى اسلامى ، تزى است كه اهداف اسلامى
را محقق مى سازد; لذا كليه تلاش خود را براى ساخت مبانى اسلامى اين حركت بزرگ به
كار برد و آن را در راه بيان اهداف انقلاب اسلامى و برنامه هاى آن در مقابل افكار
منحرف و باطل ، عرضه نمود.
امام خمينى و صدور بيانيه اى پيرامون شهادت صدر: امام خمينى در اين بيانيه
مى گويد كه هيچ جاى تعجب براى شهادت اين بزرگواران كه عمرى را در جهاد در راه
خدا و اهداف اسلامى صرف نمودند و به واسطه ايادى جنايت كار كه زندگى شان با خون
مظلومان ممزوج گشته ، نيست ; عجيب اين است كه مجاهدى در بستر خود و به دور از
جنايت كاران بميرد.
معرفى مقاله موضوع : شهيد آيت الله صدر و جايگاه ارزشى اجتهاد مولف : محمد دشتى
اين مقاله در چهار قسمت تدوين شده است . در قسمت اول ، مولف ، نظرات مختلف در
رابطه با قرآن و حديث را بررسى مى كند. براساس نظر اول ، گروهى به دليل اغراض
سياسى و با شعار ((حسبنا كتاب الله ))، معتقد شدند كه قرآن براى مسلمانان كافى
است و نيازى به حديث و عترت وجود ندارد. نظر دوم ، نظر اخباريون است كه فقط بر
استفاده از روايات و اخبار و سنت تاءكيد داشته و رجوع عقلانى به قرآن را ممنوع
مى دانند. سردسته اين گروه ، ملا امين استرآبادى است . گروه سوم ، طرفداران اجتهاد و
تقليد هستند كه معتقدند; قرآن و حديث و عقل ، هر سه ضرورت دارند.
نويسنده در قسمت دوم مقاله ، علل نيازمندى به حديث را توضيح مى دهد. در اين
قسمت ، آقاى دشتى با استناد به برخى از آيات مبنى بر جامعيت قرآن ، سوال مى كند كه
با توجه به اين كه ((هيچ تر و خشكى نيست مگر آن كه حكمش در قرآن بيان شده است .
)) (سوره انعام /59)، دليل نياز به متخصص چيست ؟ وى در پاسخ اين سوال مى گويد كه
براى تفسير كليات قرآن ، تحليل آيات متشابه ، تفكيك آيات ناسخ از منسوخ ، استخراج
بسيارى از احكام جزيى در باره فرد و جامعه ، نيازمند تخصص و متخصصين هستيم . آن
گاه مولف دلايل نياز به احاديث و روايات و عترت را براى تفسير قرآن توضيح مى دهد.
اين دلايل در پنج مورد بيان شده اند كه عبارتند از: 1ـ ضرورت بيان جزئيات احكام :
براى بيان جزئيات احكام به تفسير و تبيين عترت پيامبر اكرم و فقهاى متخصص
نيازمنديم . 2ـ چگونگى اجراى قانون : براى پيدا كردن راه كارهاى اجراى قوانين الهى
از طريق تفسير و تحليل رفتار پيامبر اكرم (ص )، به عترت و فقها نيازمنديم . 3 ـ
تعيين شرايط قوانين الهى در هر عصر و روزگار، متناسب با زمان و مكان ، بر عهده
عترت پيامبر و فقها و متخصصين است . 4 ـ نيازهاى جديد و كليات قرآن : براى تفسير
و تطبيق كليات احكام قرآن با نيازهاى جديد جامعه ، علم و آگاهى و ايمان و اجتهاد
لازم است . 5 ـ ضمانت اجرايى : قرآن يك دستورات الهى است كه هم در تفسير و تحليل
آن و هم در اجراى اين قوانين ، به رهبرى و حكومت امامان معصوم و فقها شيعه
محتاجيم .
بر اين اساس ، پيامبر فرمود كه ((من در ميان شما دو چيز گران بها; قرآن و عترت
را گذاشته ام )) و در يك بررسى تاريخى عملا مى بينيم ، هرگاه قرآن و عترت در جامعه
مطرح مى شد، رشد و تكامل و عظمت مسلمين تحقق واقعى مى يافت .
در بخش سوم ، مولف ضرورت كتاب و متخصص را توضيح مى دهد كه همراه با نياز به
كتاب به متخصص نيز براى تبيين و تفسير آن نيازمنديم . در اين قسمت ، نويسنده ضمن
استناد به چند روايت از حضرت على (ع )، ضرورت وجود متخصص را براى تفسير قرآن
تبيين نموده و ديدگاه ((حسبنا كتاب الله )) را نقد مى كند.
در قسمت چهارم و آخر مقاله ، مولف به تبيين جايگاه ارزشى اجتهاد از ديدگاه
شهيد صدر مى پردازد. نويسنده ، شهيد صدر را مجتهدى مى داند كه با توجه به عنصر
زمان و مكان ، از قرآن و عترت پاسخ گوى نيازمندى هاى انسان معاصر بود و با اين كه
مجتهدى نوآور و فقيهى آگاه به زمان بود، هرگز از اصول و مبانى احكام الهى فاصله
نمى گرفت و همواره پاسدار اصالت دين و احكام الهى بوده و هرگونه انحرافى را
ريشه كن مى ساخت . مولف ضمن روايتى از حضرت على (ع ) در نقد و رد بدعت گذارانى كه به
نام نوآورى در دين ، به بدعت گذارى كشانده شدند، به ويژگى هاى فقيه جامع الشرايط
از ديد حضرت على (ع ) اشاره مى كند و آيت الله شهيد صدر را مصداق والاى فقيه جامع
الشرائطى مى داند كه حضرت على (ع ) آن را معرفى فرموده است ; اجتهادگرى كه در
چارچوب قرآن و عترت ، جهاد و اجتهاد مى كند; عارفى كه در جست و جوى حضرت حق ، همه
والانى ها را در مى نوردد و سرانجام شربت شهادت مى نوشد.
خلاصه مقاله موضوع : نبوغ و فرزانگى آيت الله العظمى شهيد صدر(ره ) مولف : سيدعلى
شفيعى در سال 1339 ه' . ش كه به منظور ادامه و تكميل تحصيلات حوزوى وارد نجف
اشرف گرديدم ، با اشتياق و شور خاصى پيرامون مراجع عظام تقليد در آن ديار مقدس
به فحص و پژوهش پرداختم . در اين رهگذر، اطلاع يافتم كه در ميان اعلام و اساتيد
بارز حوزه كهن نجف اشرف ، مجتهدى جوان با عمرى حدود 32 سال حضور دارد كه داراى
درس خارج فقه و اصول است . نام او سيدمحمدباقر صدر بود; از خاندان اصيل و
ريشه دار سادات صدرالدين عراق (كاظمين ).
وى چنين به من معرفى شد كه : فردى است بارز و مبرز، پر استعداد و با نبوغ ;
شايسته و كامل و داراى حوزه درس مفيد و تحقيق . و با آن كه خود، فارغ التحصيل
مكتب و مدرس علمى آيت الله العظمى خويى است ; لكن در درس خود، مطالب و نظرات
استاد بزرگوار خود را نيز نقل نموده و به نقد مى كشاند و گاهى حتى بر آنها ايراد
مى كند. با اين اوصاف و احوال ، غائبانه به او دل بستم و ناديده ، شيفته او شدم .
به مرور زمان ، گاه آيت الله سيدمحمدباقر صدر را در مسير و هنگام عبور مثلا در
صحن مطهر علوى (ع ) مى ديدم و با سلام بر او عرض ارادت مى نمودم و پس از عبور، به وى
خيره مى شدم و تا پاسى او را نظاره مى كردم . در حقيقت ، اين ، شهيد صدر بود كه با
جذبه هاى خود، مرا و نگاه هاى مرا به سمت خود معطوف مى داشت و به سوى خويش
مى كشانيد; لكن اينها هيچ كدام براى فرونشاندن عطش من كافى نبود. اگرچه اختلاف
سنى و برخى جهات ديگر، ما را از يكديگر جدا نگه مى داشت ; ولى بايست اين مانع به
گونه اى مرتفع مى شد تا من بتوانم با او آشنا شده و از زلال فياض علم و عمل وى
برخوردار گردم ، كه بالاخره در دل دوست به هر حيله رهى بايد كرد.
از حسن تصادف ، روزى در مدرسه مان (مدرسه بزرگ مرحوم آيت الله بروجردى جنب بازار
بزرگ نجف ) به ديدن يكى از روحانيون استان خودمان (خوزستان ) كه به نجف آمده و در
آن مدرسه حجره گرفته بود، رفتم كه متوجه شدم مرحوم شهيد صدر نيز با يكى دو نفر
ديگر از محترمين حوزه ، به ديدن آن روحانى آمده است . موقعيت بسيار مغتنم بود.
لختى در آنجا مانده و هر چند احساس كوچكى و غريبى به من دست داده بود; اما
توانستم از محضر پرفيض آن قديس الهى و از ديدار روح افزاى وى ، بهره ببرم .
آن فقيه فرزانه چنان كه آن روز ديدم (و بعدا بيشتر تبيين و تثبيت گرديد)،
شخصيتى بود متواضع با حسن خلق ، ملاطفت و محبت . هنگامى كه پس از گذرانيدن سطوح
عاليه (كتب شيخ انصارى و محقق خراسانى ) به درس خارج اصول استاد اعظم ، آيت الله
العظمى خويى (قده ) (دوره ششم اصول استاد) حاضر گرديدم ، طبعا برخى از ابهامات و
سوالات خود را از تلاميذ فاضل استاد مى پرسيدم و پاسخ مى گرفتم . لهذا دو نفر از
اعاظم تلامذه استاد را جهت طرح سوالات و رفع اشكالات خود انتخاب نمودم كه يكى از
آن دو، مرحوم شهيد صدر (رض ) بود كه در واقع ، انگيزه اصلى من برخوردارى از
مجالست ، موانست و استفاده از تفقدها و ملاطفت ها و بهره يابى از آن قيافه ملكوتى
شهيد صدر بود.
يكى از دوستان روحانى اينجانب در نجف اشرف مى گفت ; روزى براى انجام كارى به
منزل و محضر مرجع اعلى و اعظم ، مرحوم آيت الله العظمى حكيم (ره ) رفته بودم . آقاى
سيد محمدباقر صدر نيز به عنوان يك طلبه فاضل و جوان به محضر آن مرجع بزرگ آمد و
اصرار مى كرد كه آن حضرت او را به عنوان نماينده خود به منطقه المسيب اعزام
نمايد; لكن مرحوم حكيم نمى پذيرفت و پاسخ مى داد كه شما بايد در نجف بمانيد. گويا
حضرت حكيم مايل نبود كه سيد محمدباقر صدر با دورى از نجف و از استمرار درس و
تدريس ، از جهان روحانيت و علم و فقه فاصله بگيرد; بلكه مى خواست كه او در حوزه
علم و فقاهت بماند تا به تدريج مراتب استعداد علمى ، نبوغ فكرى و شرع مدارى و
سياستمدارى او آشكار گردد تا صغير و كبير، عرب و عجم ، عالم و عامى و پير و
جوان ، هر چه بهتر و بيش تر او را بشناسند و در آينده اى نه چندان دور، همگان به
اين حقيقت دست يابند كه سيدمحمدباقر صدر نه روحانى منطقه المسيب و نه حتى عالم
كاظمين و يا مرجع نجف ; بلكه مرجع علمى ، رهبر سياسى ، زعيم فكرى و انقلابى كل مردم
ستمديده عراق و شيعيان آن ديار خواهد بود.
نه تنها مرحوم آيت الله العظمى حكيم (ره ); بلكه عموم مراجع عظام تقليد و اساتيد
و مدرسان و فضلا و علما و در يك كلام ، كل حوزه نجف اشرف و ديگر حوزه هاى علمى در
كربلا و كاظمين و سامرا و ديگر شهرهاى عراق ، كه روحانيون و اعلام آنها فارغ
التحصيلان حوزه نجف بوده و به حكم پيوندهاى مذهبى معنوى با آن حوزه و آن آستانه
مقدسه در ارتباط مستمر و مستحكم بودند، مرحوم شهيد صدر و خاندان اصيل و ريشه دار
او را مى شناختند و خود وى را به علم ، تقوا، اخلاق ، نبوغ و استعداد فراوان و
برجستگى هاى فكرى و علمى پذيرفته بودند.
و از همه بهتر و بيش تر، استاد بزرگوار و عظيم الشاءن وى ، مرحوم آيت الله
العظمى خويى قدس سره كه تماس و ارتباط مستمر و موكد با شهيد صدر داشت و به حق
او را پاره تن و فرزند علمى خود مى دانست ، مقامات حال و آينده آن تلميذ محقق را
ارج مى نهاد و پاس مى داشت و در برخى تعبيرات خود در مناسبت هاى گوناگون ، از وى به
عنوان بهترين و يا يكى از بهترين تلامذه و اصحاب درس خود ياد مى كرد و اين تجليل
و تعظيم تا آخر عمر كوتاه شهيد صدر و تا پايان عمر پربركت آيت الله خويى ادامه
داشت .
علامه شهيد آيت الله العظمى سيدمحمدباقر صدر(ره )، بى هيچ گونه ترديدى يكى از
بزرگ ترين انديشمندان ، متفكران و نوابغ صاحب مدرسه و مكتب در عصر اخير است . سواى
رهبرى فكرى و روحى و زعامت اسلامى و انقلابى آن فقيه شهيد، اصولا ابتكارات ،
نوآورى ها، خلاقيت ها و ابداعات وى نه تنها در فقه و اصول ; بلكه در فلسفه عمومى و
اسلامى كلام ، تفسير، تاريخ ، اخلاق ، جامعه شناسى و ديگر علوم زنده حوزوى و غيرحوزوى
بر همگان محرز و روشن است .
گذشته از آثار علمى بسيار محققانه بل مبتكرانه و كم نظير (اگر نگوييم بى نظير)
و تاءليفات و تصنيفات سرشار از تحقيق و نوآورى و نوانديشى در تمام علوم اسلامى
كه هر كدام بارها و بارها چاپ و منتشر گرديده و به زبان هاى گوناگون ترجمه شده ،
و گذشته از قيادت فكرى و اجتماعى و رهبرى جامعه اسلامى و شيعى عراق و زعامت
انقلابى آزادى خواهان و محرومان اين كشور اسلامى ، و گذشته از مقام زهد، ورع ،
قناعت ، بى اعتنايى به دنيا، ساده زيستى ، اخلاق و ملكات فاضله ، سجاياى حسنه ،
عبادت ها و مناجات ها; اصولا از جنبه علمى ، فكرى ، روحى و سازندگى ، كتب و آثار
سودمند شهيد صدر(ره ) آن چنان آكنده از تحقيق و افكار بكر و آراى جديد و نظرات
صائب است كه هر كس به اندازه سعه خود از آنها بهره برده و به تناسب ارزش وجودى
خود، به اين افكار و آرا نيازمند است .
اينجانب در ذيل اين مقال و در بخش پايانى اين مقاله ، تنها به چند نقطه و نكته
از مواريث ماندگار و تحقيقى شهيد صدر بسنده مى كنم تا بلكه لختى از عطش خود به
آن شهيد حق و حقيقت را فرو نشانم . به علاوه ، مطالعه كنندگان گرامى اين صفحات را
نيز انشاالله از بركات فكرى آن مرحوم بهره مند سازم .
الف : منطقه الفراغ اين مساءله را با توجه به ابعاد و شرايط ويژه اى كه مرحوم
شهيد صدر به آن داده است ، بايد از ابداعات و نوآورى هاى آن شهيد سعيد به شمار
آورد. در اين گفتار ما در صدد تحليل و جرح و تعديل اين نظريه نيستيم و تنها در
اين مقام و مقال ، به ذكر فرازهاى اصولى و كلى نظريه ياد شده اشاره مى كنيم . و
ناگفته نگذاريم كه هر چند اين نظريه عمدتا در كتاب اقتصادنا و پيرامون تكامل
اقتصاد اسلامى مطرح شده است ; اما در مجموع منحصر به اقتصاد اسلامى نبوده و در
ديگر مباحث فقه اسلام نيز سارى و جارى است .
الف ) اصل نظريه ... و بعض المفاهيم الاسلاميه يقوم بانشاء قاعده ليرتكز على
اساسها ملاء الفراغ الذى اعطى لولى الامر حق سلئه .(اقتصادنا، ص 261، چاپ دوم ).
ب ) اهميت منطقه فراغ در چارچوب اقتصاد: ان المذهب الاقتصادى فى الاسلام يشتمل
على جانبين ; احدهما قد ملى ء من قبل الاسلام بصوره منجزه لاتقبل التغيير و التبديل
و لاخر شكل منطقه الفراغ فى المذهب قد يرك الاسلام مهمه ملاءها الى الدوله (او ولى
الامر) يملائها وفقا لمتطلبات الاهداف العامه للاقتصاد الاسلامى و مقتضياتها فى كلى
زمان ،(اقتصادنا، ص 362).
ج ) لازمه در نظر نگرفتن منطقه فراغ ، آن است كه توجه ما به عناصر ساكن و ساكت
اسلامى باشد نه به عناصر پويا و حركت آفرين دين ... اذا اهملنا منطقه الفراغ و
دورها الخطير فان معنى ذلك ، تجزئه امكانيات الاقتصاد الاسلامى و النظر الى العناصر
الساكنه منه دون العناصر الحركيه (اقتصادنا، ص 263).
د) اقدامات پيامبر اكرم (ص ) در پركردن نقاط خالى از حكم ، با عنوان ولى امر و
حاكم اسلامى بود نه با وصف پيامبرى اسلام : ان نوعيه التشريعات اللتى ملاء النبى (ص )
لها منطقه الفراق من المذهب بوصفه ولى الامر ليست احكاما راقنه بطبيعتها لانها لم
تصدر من النبى (ص ) بوصفه مبلغا للاحكام العامه الثابقه بل باعتبار حاكما و وليا
للمسلمين فهى اذن لاتعبير جزما ثابتا من المذهب الاقتصادى فى الاسلام (اقتصادنا، ص
363).
ه') وجود نقاط خالى از نص دليل نقص در تشريع دين نيست ; بلكه دال بر شمول اسلام
و همگامى آن است با پيشرفت ها در هر زمان : و لاتدل الفراغ على نقص فى الصوره
التشريعيه او اهمال من الشريعه لبعض الوقايع و الاحداث بل تعبر عن استيعاب
الصوره و قدره الشريعه على مواكته العصور المختلفه ... (اقتصادنا، ص 641).
و) نظريه منطقه الفراغ بايد ريشه در اسلام داشته و از آن نشاءت گرفته باشد. بر
همين اساس ، دليل قرآنى آن ، آيه شريفه ((اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى
الامر منكم . نساء/ 59)) است ( اقتصادنا، ص 641).
ز) حدود منطقه فراغ كه دايرمدار اختيارات ولى امر است ، شامل هر فعل و عمل است
كه به حسب شريعت مباح باشد; (هر چند به مقتضاى دليل عام ) ولى امر حق ندارد
برخلاف آن حكم كند; زيرا اطاعت ولى امر، در چارچوبى است كه با اطاعت خداوند و
احكام عامه الهى متعارض نباشد. (اقتصادنا، ص 641).
ح ) نمونه هاى مصداقى نظريه ; وى به چهار مورد از مصاديق نظريه اشاره مى كند. (ص
642 و 643). گفتنى است كه موارد چهارگانه ، نمونه هايى از مصاديق اقتصادى هستند،
نه اين كه منحصر به اينها باشد.
ب : خطرات اجتهاد بدون شك ، اجتهاد و فتح باب آن ، يكى از بزرگ ترين امتيازات
مذهب تشيع است كه پيوسته ضامن حيات و بقاى فقه شيعه و همگام بودن آن با زمان و
مكان است . مرحوم شهيد صدر نه تنها خود، مجتهدى بزرگ و فقيهى به تمام معنا بود;
بلكه سازنده فقهاى عظام و تربيت كننده مجتهدان والا مقام آن هم در حوزه اى كهن
يعنى نجف اشرف محسوب مى شود.
او از خطرهاى اجتهاد كه اهميت آنها به اهميت خود اجتهاد بستگى دارد، به خوبى
آگاه بود و در مبحثى از كتاب اقتصادنا، به چهار مورد (شايد فقط به عنوان نمونه )
از اين خطرها و كژراهه ها اشاره مى كند.
1ـ كوشش آگاهانه و يا ناآگاهانه مجتهد به منظور شكل دادن نصوص شرعى به گونه اى
كه مناسب موقعيت و شرايط فاسدى باشد كه خود، در آن موقعيت به سر مى برد و بدين
وسيله ، نصوص را به گونه اى مى فهمد كه آنها را براى وضع موجود، خاضع و پذيرا
بنمايد.
2ـ تحليل و فهم نصوص در چارچوب فكرى خاص خود مجتهد بدون آن كه به غير اسلامى
بودن آن چارچوب توجه كند و اگر نصوص را مخالف پيش فرض هاى خود ديد، از آنها دست
برداشته و به سراغ نصوص ديگرى برود كه با يافته هاى فكرى او متناسب باشد.
3ـ تهى نمودن دلايل شرعى از شرايط ويژه زمانى و مكانى و استكشاف اطلاق و عموم
از آنها، بدون مجوز علمى .
4ـ تمايلات پيش ساخته نفسانى را اصل قرار دادن و آنها را ملاك كاوش در فهم نصوص
قرار دادن .(1) لهذا، فقيه مستنبط بايد هماره مراقب اين خطرها و موارد مشابه آن
باشد تا مسير استنباط او منحرف نشود و بلكه هر چه بهتر و بيش تر به كشف مراد و
مقصود شارع مقدس دست يابد.
ج : اموال حيازت شده متعلق به وكيل در حيازت است نه به موكل آن هرگاه شخصى به
ديگرى وكالت دهد كه از سوى او و براى او، چيزى از مباحات را حيازت كند (به دست
آورد) آيا پس از انجام اين كار، اشياى حيازت شده از آن موكل خواهد بود يا تعلق
به همان وكيل دارند. مرحوم شهيد صدر مى گويد; استدلال نظريه نخست آن است كه وكالت
سبب تعلق اموال به دست آمده از ثروت هاى طبيعى به وسيله وكيل است براى موكل ;
چنان كه گويى حيازت وكيل ، همانا حيازت موكل است ; همان طور كه در بيع نيز چنين
است .
سپس آن فقيه عظيم الشاءن پاسخ مى دهد كه اين استدلال صحيح نيست ; زيرا انتساب
عمل وكيل به موكل ، تنها در امور اعتبارى و قراردادى (بيع ، اجاره ، هبه و...)
مصداق دارد نه در امور تكوينى كه صدور آنها در شخص و انتساب آنها به وى ، جنبه
تكوينى دارد. لذا اگر كسى به نيابت از ديگرى به ديدار شخصى برود، اين در حقيقت
خود نايب است كه آن شخص را ديدار كرده است نه نيابت دهنده ... الخ .(2) اين نظريه
هر چند قبلا از سوى جمعى از فقهاى سابقين پذيرفته شده بود; اما در عصر حاضر و با
تعبيرها و تحريرهاى مرحوم صدر، يكى از شجاعت هاى علمى وى به شمار مى آيد.
د: بانك بدون ربا در اسلام موضوعات و مسائل بانكى و استوارى آنها بر اقتصاد
مبتنى بر سرمايه دارى ، پيوسته مورد نظر فقهاى اسلام در جهت هايى از ربا و سود بوده
است . شايد نخستين كسى كه با نهايت تفصيل ، دقت و شجاعت علمى به تحليل و چاره
جويى پرداخت ، علامه شهيد سيدمحمدباقر صدر بود در كتاب ((البنك اللاربوى فى
الاسلام )). آنچه كه متناسب اين مقال است ، تبحر و تسلط شهيد صدر بر مسائل اقتصادى
و بانكى است و عمده تصور حل مساءله ربا يكى ، بر اساس معاملات بانكى در كشورهاى
اسلامى كه اقتصاد آنها جزيى از اقتصاد كشورهاى بزرگ و نظام سرمايه دارى بوده و
پيوند ناگسستنى با اقتصاد كاپيتاليستى دارد كه مثلا چگونه بايد امور و معاملات
اين بانك ها را در دولت اسلامى بر اساس وجه مشروح بنا نهاد. و ديگرى ، بر اساس
احكام و روش هاى اسلامى و حاكم شده بر بانك هاى ياد شده ، بدون ارتباط و پيوند با
اقتصاد جهان و غرب است كه تصور اهميت اين دو روش و تفكيك ميان آنها و عظمت علمى
و فكرى مرحوم آيت الله صدر، منوط به مراجعه و مطالعه كتاب ياد شده است ; باتوجه
به زمان و مكان و شرايط تاءليف آن در آن دوره و عصر ويژه .
ه' : ديدگاه هاى اسلامى مرحوم شهيد صدر كه خود فقيهى بزرگ و علامه اى عاليقدر در
اسلام شناسى ، تحقيق ، پژوهش ، نوآورى و ابتكار و خلاقيت است ، در اكتشافات علمى و
فكرى خويش ، خودبينى و خودمحورى نمى كند و خويشتن را حاكم بر مدارك و نصوص شرعى
نمى بيند. چه بسا نظريه اى را اسلامى معرفى مى كند، هر چند مورد استنباط شخصى خود
وى نباشد يا خود استنباط ديگرى داشته باشد كه فوائد اين روش ، بر فرهيختگان و
ارباب تحقيق پوشيده نيست . اكنون به گفتار آن شهيد سعيد توجه فرماييد:
((لاراء الفقهيه التى تعرض فى الكتاب لايجب ان تكون مستنبطه من الموليف نفسيه
بل قد يعرض الكتاب الاراء تخالف من الناحيه الفقهيه اجتهاد الكاتب فى المسئله و
انما الصفه العامه اللتى لوحظ توفرها فى تلك الاراء هى ان تكون نتيجه الاجتهاد
احد المجتهدين بقطع النظر عن عدد القائلين بالراءى و موقف الاكثريه منه .))(3)
عظمت روح ، اوج فكر و انديشه ، سعه صدر، بها دادن به آرا و افكار ديگران ، آگاهى
بر نظرات صاحب نظران ، اجتناب از مطلق گرايى و خود محورى در اين سخن شهيد صدر
موج مى زند و بزرگ ترين درس علمى و عملى را به دست اندركاران پژوهش و كاوش مى دهد.
و: ابتكار در روش و اسلوب استاد شهيد نه تنها در كشف معضلات علمى و استخراج
گوهرهاى ذى قيمت از درياى بى كران خدادادى نابغه اى چيره است ; كه در روش ها و سبك ها
و متدها نيز فردى بى نظير و يا كم نظير و مبتكرى سازنده و معمارى فكور و انديشمند
است كه اين ابتكار و سازندگى خود، يكى از موثرترين ابزارهاى دست يابى به آفاقى
جديد و نورانى از علم و دانش خواهد بود. ايشان در مقدمه كتاب فقهى ارزشمندش
(بحوث فى شرح العروه الوثقى ، چاپ دوم ، ص 1) مطالبى دارند كه از آن ، سخن جاودانه
شهيد صدر(ره ) و منطوق و مفهوم آن به خوبى فهميده مى شود كه :
1ـ كتاب نام برده ، بر روش هاى رايج در حوزه هاى علمى براى بحث و تحقيق و براساس
همان الفاظ و اصطلاحاتى كه ميان عالمان بزرگوار دين در محدوده تدريس حوزوى موجود
و متداول مى باشد، استوار است . مفهوم اين كلام ، آن است كه اسلوب و روش ديگر يا
روش هاى ديگرى نيز براى افاده همين مقاصد و مباحث وجود دارد.
2ـ تا هنگامى كه طريقه متداول و الفاظ و عبارات معمول تغيير اساسى نيابد و
متحول و منظور نگردد، مباحث فقهى ابعاد و جوانب كامل خود را باز نمى يابد.
3ـ عرف و منهج متداول و موجود، متمايل به طرح عميق محتوايى ، غامض سخن گفتن و
استدلال مغلق و پيچيده آوردن است كه ما هم در اين كتاب غالبا اين منهج را مطابق
عرف حوزه ها برگزيده ايم .
4ـ ايجاد تحول اساسى در اسلوب و متد بحث هاى علمى و انتخاب زبان و عبارات و
اصطلاحات لازم براى اين منهج جديد را به فرصتى ديگر موكول مى كنيم .
ملاحظه مى شود كه در انديشه متعالى شهيد صدر، يك تحول عميق و وسيعى وجود دارد
كه با اسلوب تدريس و تاءليف حوزه هاى علميه و با گزينش اصطلاحات و عبارات نيز
هماهنگ است كه از مجموع آثار و افكار شهيد صدر; بلكه از همين عبارات ياد شده
مى توان ريشه و جهت آن را رديابى نمود و به دست آورد. اما اى كاش آن عالم عليم
زنده مى ماند تا حوزه هاى علميه را از اين نوآورى و ابتكار عظيم نيز به صورت
مشروح مفصل و مستقل برخوردار و بهره مند مى كرد و سبك جديد خويش را در تدريس و
تاءليف براى همه جوامع علمى به نمايش مى گذاشت .
ز: شهيد صدر و امام خمينى سخن از شهيد صدر و آثار و افكار و انقلاب و امامت
فكرى و سياسى و علمى و معنوى وى ، به اين گفتار و نوشته هاى كوتاه ما پايان
نمى پذيرد، مگر آن كه ما خود براى مقال خودمان ، پايانى جست و جو كنيم .
نگارنده اين مقال ، بحث خود را به كلام متعالى و ماندگار شهيد صدر پايان مى دهد
كه به ارادتمندان ، مقلدان ، پيروان ، تلامذه و رهروان راه نورانى خود خطاب مى كند و
مى فرمايد: ((ذوبوا فى الامام خمينى كما ذاب هو فى الاسلام .)) در افكار و مقاصد و
آرمان ها و انقلاب حضرت امام خمينى (ره ) ذوب شويد; همان سان كه او خود در اسلام ذوب
گرديده است كه همه وجودش در اسلام ذوب شده و فدا گرديده است و كسى كه چنان خويش
را فداى اسلام كند، همانا بايد فداى او شد كه فدا شدن در او، همانا قربانى شدن و
فدا گرديدن در اسلام است .
معرفى مقاله موضوع : شهيد صدر و نظريه تفسير متن مولف : احمد واعظى مولف ابتدا
بر پيوند عميق معارف دينى با مقوله ((متن )) و فهم و تفسير آن تاءكيد كرده و
لزوم و ضرورت وجود علمى مقدماتى كه در آن ، اصول و ضوابط و قواعد حاكم بر فهم
متنى تنقيح و تدوين شود را يادآور مى شود. نويسنده معتقد است كه به طور سنتى ،
جايگاه اين مباحث در علوم اسلامى در ((علم اصول )) است و همواره مباحث مربوط به
فهم متن ، بخش قابل توجهى از علم اصول را به خود اختصاص داده است . از ديد
نويسنده ، در ميان غربيان ، دانش هرمنوتيك عهده دار چنين نقشى بوده است كه به
تدريج در قرن هفدهم ظهور كرد و در يك سير تاريخى ، نحله ها و گرايش هاى متنوعى در
آن به وجود آمد. با وجود اين تحولات ، مساءله فهم و تفسير متن همواره مورد توجه
همه اين نحله ها و گرايش هاى هرمنوتيكى بوده است .
مولف بر آن است كه ضمن بررسى اهم پرسش هايى كه امروزه در هرمنوتيك پيرامون
پديده فهم و تفسير متن ارائه شده ، نظريه تفسيرى شهيد صدر را ترسيم كند و براى
بررسى آراى ايشان ، كتاب ((بحوث فى علمى الاصول )) را محور تحليل قرار دهد.
نويسنده مقاله پرسش هاى اساسى را كه هرمنوتيك معاصر فرا روى علميات فهم متن
قرار داده ، مطرح نموده و برخى از آنها را به شرح زير مورد بررسى قرار مى دهد.
1 ـ هدف از مراجعه به متن و فهم و تفسير آن چيست ؟ آيا در جست و جوى مراد و
مقصود مولف هستيم و مى خواهيم با همدلى ، راهى به دنياى ذهنى او بگشاييم و به
نوعى بازسازى ذهنى اقدام نمائيم ؟
2 ـ مفسر، در متن چه نقشى دارد؟ آيا كاملا منفعل است يا آن كه فعالانه دخالت
نموده و در ساختن معناى متن سهيم مى شود؟
3 ـ آيا پيش دانسته هاى مفسر در عمل فهم متن ، دخالت مى كند؟
4 ـ بد فهمى و سوفهم متن از كجا ناشى مى شود؟
5 ـ فاصله تاريخى ميان مفسر و متن چگونه پر مى شود و چگونه به فهمى عينى از
متن نائل مى شويم ؟
6 ـ ظهور لفظى چيست و چگونه پديد مى آيد؟ چه شاءن و جايگاهى در مقوله فهم متن
ايفا مى كند؟
مولف معتقد است كه اين پرسش ها، پاسخ يكسان دريافت نكرده اند; بلكه طيف متنوعى
از نظريه ها در پاسخ به اين پرسش پديد آمده اند. نويسنده آن گاه نظريه تفسيرى
شهيد صدر كه آن را مطابق با ديدگاه رايج عالمان علم اصول مى داند، بررسى مى كند و
ديدگاه هاى او را در محورهاى زير مورد بررسى قرار مى دهد:
1ـ نقش ظهور لفظى در فهم متن ; مولف معتقد است كه هر كلام داراى ظهورات و دلالات
سه گانه است :
الف ـ ظهور تصورى ب ـ ظهور تصديقى استعمالى ج ـ ظهور تصديقى جدى همچنين در
جانب مخاطب هم سه نوع ظهور و دلالت داريم :
الف ـ اراده استعمالى ب ـ اراده تفهيمى ج ـ اراده جدى به اعتقاد نويسنده كه
ظهور ناشى از كلام ، حجت است و مبناى اين حجيت را قاعده اى عقلايى به نام ((اصاله
الظهور)) مى داند. آن گاه نظر شهيد صدر را در مورد محتواى اصاله الظهور يادآور
مى شود كه براساس آن ، محتواى اصاله الظهور، حجيت و اعتبار تطابق ميان مدلول
تصورى كلام با آنچه كه مدلول استعمالى و مراد جدى كلام است ، مى باشد.
و چون الفاظ براى ارتباط با معانى ، به طور طبيعى كاشف از مراد استعمالى بودن
معانى هستند، الفاظ ظهور تصديقى اولى را به دنبال دارند. مولف مى نويسد; در يك
تقسيم بندى ، ظهور را به ذاتى و موضوعى تقسيم بندى مى كنند. ظهور ذاتى
(sabjective) را ظهور شخصى نيز مى نامند; همچنان كه ظهور موضوعى (abjective) به
ظهور نوعى نيز موسوم است . يكى از مباحثى كه شهيد صدر بيش از ديگران بر آن
اهتمام ورزيد و در واقع مى توان آن را از ابتكارات اصولى ايشان دانست ، اين
مساءله است كه آيا ظهور شخصى ، موضوع و محور اصاله الظهور است ، يا آنچه موضوع
اعتبار ظهور است ، ظهور نوعى و موضوعى كلام است . مولف پس از تبيين مفاهيم ظهور
شخصى و ظهور موضوعى ، توضيح مى دهد كه از ديد شهيد صدر بى شك آنچه موضوع
اصاله الظهور است ، ظهور موضوعى و نوعى كلام است ; زيرا حجت و اعتبار ظهور به لحاظ
كشف از مراد جدى و ظهور حال متكلم است . طريقيت و راهبرى ظهور به سمت درك حال
متكلم و مراد جدى او، وجه و دليل اعتبار ظهور در نزد عقلاست و واضح است كه ظهور
شخصى ، نمى تواند اين طريقيت و كاشفيت را داشته باشد; زيرا ظهور شخصى ، نسبى و
متغير و متعدد است و ضابطه مند نمى باشد. اساسا متكلم به طور طبيعى نمى تواند از
ويژگى هاى ظهورات ذاتى و شخصى مطلع باشد تا تفهيم و بيان مراد خويش را براساس آن
پى ريزى كرده باشد.
شهيد صدر در پاسخ به اين سوال كه چگونه مى توان ظهور موضوعى را احراز كنيم و
به چه طريقى مى توان از ظهور شخصى به ظهور نوعى راه جوييم ; مى گويد كه ظهور
موضوعى را از دو طريق مى توان احراز كرد; طريق نخست ، تمسك به احراز تعبدى است و
طريق دوم ، توسل به احراز وجدانى است . مراد از طريق تعبدى ، تمسك به سيره عقلاست
كه براساس اصل عقلايى اصاله التطابق بين ظهور شخصى و ظهور نوعى است .
طريق دوم ، تمسك به احراز وجدانى و روش تحليلى است و بر اساس اين روش ، به ظهور
شخصى در نزد افراد متعدد و در ظروف و شرايط متفاوت ، نظر مى شود. در صورت هماهنگ
بودن و يكسان بودن اين ظهورات شخصى ، براساس حساب احتمالات اين نكته كه اين
ظهورات شخصى ناشى از انس ذهنى و شخصى افراد بوده است ، تضعيف مى شود و در نقطه
مقابل ، اين احتمال تقويت مى شود كه منشاء اين ظهور مشترك ، اعمال قوانين عام
محاوره است ، نه آن كه قرائن شخصى و انس ذهنى پايه و مايه ى اين ظهور باشد; زيرا
در اين صورت ، ظهور شخصى يكسان نمى باشد و اختلاف فرهنگ و مناسبات فردى و
درگيرى هاى شخصى ، موجبات اختلاف ظهور شخصى را فراهم مى كند.
مولف آن گاه اين پرسش را مطرح مى كند كه چه بسا عرف عام زمان مفسر با عرف عام
زمان صدور كلام و متن يكسان نباشد; پس از چه رو ظهور نوعى عرف زمان خويش را همان
ظهور نوعى زمان صدور نص بدانيم . شهيد صدر دو پاسخ به اين پرسش مى دهند; پاسخ اول
كه خالى از ابهام نيست ، بر ادعاى بقاى وجدانى ظهور شخصى فعلى استوار است . ظهور
شخصى لفظ در مرحله دلالت تصورى ، به طور عقلايى كاشف از ظهور نوعى لفظ است و از آن
جا كه وجدانا اين ظهور شخصى زوال نيافته و همچنان باقى است ، پس احتمال نقل و
زوال ظهور موضوعى منتفى مى شود.
پاسخ دوم شهيد صدر كه آن را به محققين از اصوليين نسبت مى دهد، به اصل عقلايى
به نام اصل ((عدم نقل )) استوار است . مفاد اين اصل كه به استصحاب قهقرايى نيز
شهرت دارد، تحكيم و تثبيت ظاهر كلام در زمان هاى قبل است . شايان ذكر است كه
احتمال تغيير ظهور نوعى ، همه جا برخاسته از احتمال تغيير در معناى وضعى و حقيقى
الفاظ و نقل معناى حقيقى لفظ به معناى ديگر نيست ; زيرا ظهورات سياقى و تركيبى
كلام نيز كه بر اساس قرائن متصله و بينه و ارتكازات عقلائيه شكل مى گيرد نيز در
معرض احتمال تغييرند. از اين رو، شهيد صدر پيشنهاد مى كند كه به جاى ((اصل عدم
نقل ))، از ((اصل ثبات در ظهورات )) ياد كنيم و مفاد سيره عقلايى در اين باب را
وسيع تر از تغيير در معناى وضعى الفاظ بدانيم .
در ادامه نويسنده در باره هدف از فهم متن در تلقى رايج علم اصول مى نويسد; هدف
از فهم متن درك مراد جدى متكلم است . مولف ضمن تفكيك تاريخ هرمنوتيك به سه دوره
كلاسيك ، رمانتيك و هرمنوتيك فلسفى ، روش رايج در علم اصول را براى وصول به اين
هدف بيش تر متناسب با روش متداول در هرمنوتيك كلاسيك مى داند. در هرمنوتيك رمانتيك
بايد نوعى همدلى با مولف براى درك متن به وجود بيايد و در هرمنوتيك فلسفى هم ،
هدف از تفسير متن ، دست يابى به مراد مولف نيست ; بلكه هدف ورود به يك گفت وگوى
معنايى با متن است و متن ، مستقل از مولف و گوينده مورد توجه قرار مى گيرد كه در
علم اصول چنين چيزى ، مبنا و هدف مراجعه به متن نيست . در قسمت بعدى ، مولف تاءثير
پيش دانسته ها در عمل فهم را بررسى نموده و آنها را در پنج قسمت دسته بندى مى كند:
1ـ معلومات ابزارى كه نقشى مقدماتى در عمل فهم متن ايفا مى كند; 2ـ معلوماتى
كه در اثبات اصل ظهور براى كلام موثر مى افتند; 3ـ معلومات مفسر در مورد متكلم كه
گاه به فهم كلام او مدد مى رساند; 4ـ معلومات و پيش دانسته هاى تعيينى ، گاه در فهم
مراد جدى از كلام موثر مى افتند; گرچه نقشى در تنقيح ظهور موضوعى كلام ايفا نكنند;
5ـ دسته پنجم به معلوماتى اختصاص دارد كه ظنى و غيريقينى بوده و توسط مفسر به
طور آگاهانه يا ناخودآگاه در تنقيح محتواى ظهور موضوعى و يا درك مراد جدى دخالت
داده مى شوند. بحث معروف تفسير به راءى از اين قبيل پيش دانسته هاست كه مولف در
بخش بعدى بدان مى پردازد.
نويسنده ، تفسير متن را همواره در معرض ابتلاى به آفتى به نام تفسير به راءى
مى داند و نظريه تفسيرى اصوليين را در پرهيز از اين آفت توضيح مى دهد. اين نظريه
برخلاف نظريه هاى تفسيرى هرمنوتيك معاصر است كه نه تنها عنصر تفسير به راءى را
مجاز; بلكه ضرورى اعلام مى كند. مولف سوال مى كند كه باتوجه به اين كه در بسيارى
از موارد، وصول به معناى ظاهرى متن محتاج تدبر و تاءمل و اعمال نظر و توجه به
مناسبات و قرائن و ارتكازات است ، آيا اين امور موجب نمى شود كه تفسير متن دائما
خالى از تفسير به راءى نباشد؟ آن گاه نظر شهيد صدر را در پاسخ به اين سوال
توضيح مى دهد كه براساس آن ، دقت و اعمال راءى و نظر شارحين و مفسرين متون براى
وصول به دال است نه آن كه محتواى مدلول و پيام را رقم بزند. دقت و اعمال نظر در
اين موارد براى به چنگ آوردن كليه قرائن و نكات و توجه به خصوصياتى است كه ظهور
كلام را شكل مى دهند; به گونه اى كه اگر اين خصوصيات و نكاتى كه شخص بر اثر تاءمل
و اعمال راءى و نظر به آنها مى رسد، براى ديگران شرح داده شود و مورد پذيرش قرار
گيرد، آنان نيز كلام را ظاهر در آن معنا مى يابند و اين هرگز تفسير به راءى نيست .
مولف در قسمت بعدى ، به بحرانى اشاره مى كند كه غالب نحله هاى هرمنوتيكى معاصر
در زمينه اعتبار و حجيت در فهم و تفسير با آن مواجه هستند، و منشاء آن را حذف
مراد مولف از صحنه تفسير و اعتقاد به دخالت پيش دانسته ها و ذهنيت مفسر در عمل
فهم مى داند كه جنبه سوبژكيتو و ذهن گرايى تفسير را تقويت كرده و عينيت
(objective) آن را مخدوش مى كند.
در نحله هاى هرمنوتيك معاصر، فهم عينى متن و سخن راندن از معيارهاى فهم عينى و
معتبر، موضوعيت خويش را از دست مى دهد; اما در نظريه تفسير اصوليين ، هدف از
تفسير، دست يابى به فهم و حجت معتبر است ; حجيتى كه به معناى اصولى آن منجز و
معذر باشد و اين فهم معتبر و حجت ، زمانى به دست مى آيد كه ظهور موضوعى كلام
براساس اصول و قواعد حاكم بر تفهيم و تفاهم شكل گرفته باشد و فهمى روش مند و
مضبوط به دست آمده باشد.
نويسنده مقاله در پايان نتيجه مى گيرد كه بسيارى از سوالاتى كه در بحث هرمنوتيك
نوين مطرح شده ، به طور مستقيم علماى اصولى را با خود درگير نكرده است و عالمان
اصول ما براى خويش نظريه تفسيرى خاصى داشته اند كه نياز به بحث در اطراف و ابعاد
آن نمى ديده اند و نكات و ظرائفى كه در اين نوشتار از شهيد صدر نقل شده است ، نكات
بسيار راه گشا و ارزش مندى هستند كه ريشه در فطانت و ذكاوت خاص ايشان دارد و از
مباحث رسمى رايج در علم اصول ما نمى باشد. از ديد مولف ، ورود اين گونه پرسش ها به
مباحث اصولى ، موجب غناى آن شده و علم اصول ما را در چالش فكرى با نحله هاى
هرمنوتيكى مدرن از غناى بيشترى برخوردار مى كند.
1- به منظور مطالعه مشروح اين نظريه مراجعه شود به : كتاب اقتصادنا، چاپ دوم ،
| |