bar02.gif (110 bytes)

شهيد صدر

پيام ..........
نامه اى از ...
زندگى نامه
سرمقاله ...
مقاله ها ...
گزارش ......
معرفى آثار ..
آلبوم تصاوير

عربي

English

كنگره بين المللى آيت الله العظمى شهيد صدر(قدس سره)


نبوغ و فرزانگى آية الله العظمى شهيد صدر

منطق تحول در انديشه سياسي آية الله محمد باقر صدر

شهيد صدر و انقلاب اسلامى ايران

شجره طيبه خاندان شهيد صدر

شهيد صدر و نظريه تفسير متن 

شهيد آية الله صدر و جايگاه ارزشى اجتهاد

شهيد صدر و نظريه حق الطاعه

شهيد صدر و مقتضيات زمان

سير تاريخى تبويب در علم اصول

بنت الهدى و زيبايى هاى  قصه

فرزانگان علم اصول از هشام بن حكم تا شهيد صدر

ديدگاه شهيد صدر درباره روند اجتهاد

طرح هاى شهيد صدر براى رفع موانع روحى (روانى) تقريب بين مذاهب اسلامى

جهان بينى در انديشه شهيد آية الله صدر


شهيد صدر و انقلاب اسلامى ايران

 

شهيد صدر و انقلاب اسلامى در ايران

نويسنده : حسن التل 


شهيد صدر از بارزترين چهره هايى كه اسلام را از جهت فكرى و روش سلوك تكان داد و در راه استعلاء و بسط آن تمام آنچه در وجود داشت را فدا نمود. وى مبارزه را از درون اسلام ، در كشف معايب و گرفتاريهايى كه جهان اسلام با آن مواجه بود، آغلز نمود، همانند مبارزه با وعاظ و مداحان پادشاهان كه رضايت حكام را بر دعوت اسلامى ترجيح مى دادند. اين حركت و فساد آنقدر ادامه يافت كه در موسسات دينى رسمى به اشكال مختلف نفوذ نمود.
اولين چيزى كه شهيد صدر به آن تكيه نمود، پايه ها و اساس سلوك اسلامى بود كه اين حقيقت در شخصيت وى در ابعاد مختلف دعوت بسوى حركت و رهبرى و تفكر جمع گرديده بود. لذا وى به روش دفاعى براى حفظ اسلام اكتفاء ننمود و از اين حالت خارج و به مبارزه طلبى زبانى ، فكرى روى آورد و نشاط اسلامى را از خندق دفاع به سوى درگيرى رو در رو و نمايان بيرون آورد، بصورتى كه انعكاس اين روش بواسطه شهيد صدر دشمنان را به حالت تدافعى و مقابله با اسلام وادرارنمود.
شهيد و انقلاب : مى توان گفتكه مبارزات شهيد سيد محمد باقر صدر متاءثر از انقلاب اسلامى در ايران قبل و بعداز پيروزى و شخصيت امام روح ا... خمنى در زمان حضور در نجف و بعد ازآن تا پيروزى انقلاب اسلامى بود و اين مبارزات يكى از دلايل عمده شهادت وى بود. اين مبارزات در ابعاد و مسيرهاى مختلفى جريان داشت ولى در آخر به يك مسير سرازير مى شده و آن اقامه حكومت اسلامى بود، به صورتى كه اگر شهيد صدر در ايران بود نه در عراق و دولت اسلامى عادل بوسيله مرجعيت صالح اقامه مى گشت ـ كه همانطور نيز شد ـ وى از بارزترين مبارزانى بود كه در انقلاب اسلامى در ايران و مرجعيت امام خمينى ذوب مى شد.
اول : تاءثيرات شهيد صدر از مرجعيت امام خمينى : ارتباط امام خمينى و شهيد صدر بسيار قوى بود بصورتى كه امام خمينى وى را متفكر و نخبه اسلامى در بسيارى از علوم و دانشهاى زمانه خود مى دانست . شهيد صدر ايستادگى و پايدارى را با توجه به مرجعيت امام خمينى در قبل و بعد از انقلاب و در هنگام شهادت ، پيرامون امام و انقلاب و دولت اسلامى كه وى آنرا هدف اصلى مى شمرد، داشت . در زمان تحقيق اين دولت وى در حالى به شهادت رسيد ه مطمئن بود اسلامى به زندگى سياسى ، نيرومندانه بازگشته ، لذا هيچ اهميتى نمى داد كه اين موفقيت در ايران يا در عراق يا درجاهاى ديگر اتفاق بيفتد.
وى براى اقامه حكومت اسلامى طرح قربانى شدن كه در راس آن خود بپاخيزد را پى ريزى نمود. بصورتى كه شاگرد وى سيد كاظم حائرى از وى نقل ميكند اينتسكه ((نقشه اى كه اجراى آنرا اكنون لازم مى دانم اينست كه ثلث از طلاب و يارانم كه به آنچه مى گويم ايمان دارند بايد آماده بايد آماده فدا شدن باشند. و به حرم شريف در حالى كه قسم خورده باشيم كه زنده باز نگرديم ، حركت نماييم ومن در آنجا به سخنرانى بر ضد حكومت ظلم بپردازم و در اين حال آن ثلث از ياران كه در اطراف من قراردارند بپاخيزند و به قيام عليه ظلم و طغيان بپردازند. وسلاح حمل نمايند تا عمال حكومت آنها بدليل مواجه با نظام در صحن شريف به قتل رسانند و بعد از شهادت اين گروه ثلث ديگر ياران بايد راه آنها را ادامه دهند.
البته شهيد صدر براى اقامه اين عمل دو شرط رالازم مى دانست . ژ شرط اول : توجيه حوزه علميه در پذيرش اين عمل زيرا در صورت رد و بطلان اين عمل از سوى حوزه اثر شرعى خود را از دست مى دهد .
شرط دوم : اينكه يكى از مراجع بزرگ را براى انجام اين عمل موافقت نمايد تا اين عمل در ذهن است حالت شرعى كامل شود.
سيد صدر پيرامون ذوب شده در مرجعيت به طلاب خود مى گويد كه ((بر شما واجب است كه ازارتباط روحى و شخصى با مراجع بپرهيزيد بلكه مقياس ارتباط شما بايد مصلحت اسلامى باشد و هر مرجعى كه توانايى خدمت به اسلام را يابد بر شما واجب است كه همراه او ايستادگى كنيد و در او ذوب شويد. كه مرجعيت آقاى خمينى مثالى است كه تحقق يافته است )) البته علت توجه شهيد صدر به مرجعيت امام خمينى وضرورت ذوب در آن را از ناحيه خدمت به اسلام مى داند. به صورتى كه در هنگام خروج امام از نجف شهيد صدر اظهار داشت كه خروج آقاى خمينى ازنجف خسارت بزرگ بود)) شهيد صدر در نامه اى كه بعداز پيروزى انقلاب به شاگردان خود در ايران مى نويسد، كه در آن تجارب و عبارتهاى بزرگى براى متصديان امور وجود دارد مى گويد: ((برهمه شما و كسانى كه در سايه اين تجربه زندگى مى كنند واجب است كه تمام توان خود را از خدمات و امكان در خدمت به اين تجربه قرار مى دهند تا اهداف اسلامى به قوت اقامه گردد)) و درجاى ديگر آن نامه مى گويد: ((در صورتى كه آقاى خمينى به بنده دستور زندگى در يك روستايى در ايران دهد و در آنجا خدمت به اسلام نمايم در آن هيچ شك نمى كنم زيرا آنچه بنده در راه آن كوشش مى نمودم بوسيله آقاى خمينى تحقق يافت )).
دوم : توجه شهيد صدر به مبارزات ملت مسلمان ايران : شهيد صدر را مى توان تنها مرجعى دانست كه در تائيد انقلاب به روشنى و مستقيم و براى رويارويى با حكام عراقى و عليرغم اطلاع از خطرات آن گام برداشت . تلاش وى براى پيروزى اسلام و اقامه حكومت اسلامى از آنجا ناشى مى شد كه معتقد بود، اسلام دين استقلال و آزادى و نبرد با طغيان و ستكبران و تلاش در راه عدل و جهاد و امر به معروف و نهى از منكر است وهيچ شكى نيستكه اين برنامه ها احتياج به حكومت اسلامى قوى دارد.
شهيد صدر در نامه اى كه به امام خمينى در پاريس مى فرستد از ملت ايران انچنين سخن مى گويد: ((اگر چه ما در نجف هستيم اما با تمام وجود به اهداف و آرزوهاى اين ملت ايمان داريم ... و هيچ ملتى از آزادى خود بهتر و روشنتر از ملت مسلمان ايران حول هويت اسلامى خود تعبير ننموده است .... اين قيام دوران معاصر از آن هويت مومن بالاى اين ملت ناشى مى شود و اين از بزرگترين ذخائر اسلامى است .)) شيخ نعمانى اعمال شهيد صدر را بعد از پيروزى ذكر مى كند ازجمله : 1 ـ هنگامى كه اطلاعيه پيروزى انقلاب اسلامى اعلان گرديد. شهيد صدر به نشانه توجه وى به اين انقلاب و حادثه بزرگ تاريخ درس خودر ار تعطيل نمود. 2 ـ تلاش نمود كه افكار را در اين حركت وادار نمايد و پيروان خود رابه انجام راهپيمائى در تاءييد انقلاب و ابراز خوشحالى دعوت نمود. 3 ـ نامه اى به شاگردان خود كه به ايران مهاجرت نمودند، نوشت و در آن از آنها خواست تا آنچه در توان دارند در راه خدمت به انقلاب حول مرجعيت امام خمينى بذل نمايند. 4 ـ در دوره اى كه دشمنان انقلاب اسلامى به تحريك اعراب ايران به عصيان دعوت مى كردند نامه اى به آنها نوشت و در آن آنها را از افكار جاهلى حول قيوميت و مليت باز داشت و آنها را متوجه مرجعيت امام خمينى نمود. 5 ـ و از همه مهمتر نشانه هاى توجه وى به انقلاب اسلامى ايران نوشتن كتاب ((السلام يقود الحياه )) بود كه سبب اينكه در محيط انقلاب بعد از پيروزى افرادى نفوذ كرده بودند كه براى انقلاب خطرناك بودند، آنرا نگاشت .
سوم نقش فكرى شهيد صدر در انقلاب اسلامى ايران : نقش شهيد صدر از لحاظ سيطره مستقيم علمى در انقلاب ايران بصورتى بود كه وى رابه رفيق امام خمينى و عرب انقلاب اسلامى ايران و خمينى عراق ملقب نمودند كه اين نتيجه تاليفات و افكار و بيانيه هاى وى بود.
جمشيدى در در شائول نجاش نقل مى كند كه از مهمترين كتابهاى شهيد كتاب اقتصادنا بود كه مرجعى مهم براى دانشمندان ايرانى در ايفاء نقش دولت در اقتصاد قلمداد مى گرديد. همچنين كتاب اسلام يقود الحياه اساس فلسفى ، فقهى انقلاب ايران بود كه مشتمل بر شش جزء بود.
الف : زواياى فقهى نسبت به قانون اساسى ايران كه اين كتاب توسط سيد محمود هاشمى از شاگردان شهيد صدر براى امام فرستاده شد.
ب : چهره اقتصاد جامعه اسلامى كه خطوط اقتصادى اسلام را ذكر مى نمايد.
ج : شرح خطوط اقتصادى جامعه اسلامى ه': خلافت انسان و گواهى انبياء و: منابع قدرت در دولت اسلامى ى : عوامل اساسى بانك در جامعه اسلامى صدر، مطهرى و انقلاب اسلامى : هر يك از اين متفكران توجه شايانى به انقلاب اسلامى و رهبريت امام خمينى داشتن . شهيد صدر با اراده بسيار بالا و عجيب مجموعه اى از درسهاى عميق را تدوين نمودند كه دوايى براى معالجه بيماريهايى كه جامعه اسلامى را فراگرفته بود با جامعه اسلاى بتواند آرزوها و اهداف اساسى خود را اقامه نمايد همچنين شهيد مطهرى نيز آنچه را كه از لحاظ علمى در اختيار داشت آنرا به ملت ايران تقديم نمود وى مى پنداشت كه جمهورى اسلامى تزيت كه اهداف اسلامى را محقق مى سازد، لذا اينكه تلاش خود را براى ساخت مبانى اسلامى اين حركت بزرگ بكار برد و آنرا در راه بيان اهداف انقلاب اسلامى و برنامه هاى آن در مقابل افكار منحرف و باطل عرضه نمود.
امام خمينى و صدور بيانيه اى پيرامون شهادت صدر: در اين بيانيه امام خمينى مى گويد كه هيچ جاى تعجب براى شهادت اين بزرگواران كه عمرى را در جهاد راه خدا و اهداف اسلامى صرف نمودند بواسطه ايادى جنايتكار كه زندگيشان باخون مظلومان ممزوج گشته است و عجب اين است كه مجاهدى در بستر خود و بدور از جنايتكاران بميرد.


 

شجره طيبه خاندان شهيد صدر

 

شجره طيبه خاندان شهيد صدر
نويسنده :آيت الله رضا استادى

در اين مقاله ، مولف به معرفى شجرنامه آيت الله العظمى شهيد سيدمحمدباقر صدر مى پردازد كه با سى و يك واسطه به حضرت امام موسى ابن جعفر(ع ) منتهى مى شود. مولف ضمن معرفى هر يك از اجداد شهيد صدر، شرح حال آنها و فرزندانشان را نيز به طور خلاصه توضيح مى دهد. در اين شرح حال ، نويسنده ابتدا به معرفى فرزندان هر يك از اجداد شهيد صدر مى پردازد و پس از ذكر تعداد فرزندان ; تحصيلات و مدارج علمى ، محل تولد، محل اقامت ، محل تحصيل ، اساتيد و تاءليفات هر كدام را نيز به طور خلاصه شرح داده و در مورد پايگاه حوزوى آنها توضيح مى دهد. نويسنده به اين ترتيب ، سلسله انساب شهيد صدر را كه با سى و يك واسطه به امام موسى كاظم (ع ) مى رسد، بررسى مى كند.
براساس اين شجرنامه ، خاندان صدر همگى از اعاظم فضلا و مراجع زمان خود بوده اند و از پايگاه عظيمى در حوزه هاى علوم دينى برخوردار بوده اند. هرگز بين اين خانواده و نهاد مقدس حوزه و مرجعيت ، انقطاعى صورت نگرفته است و تمامى اجداد ايشان ، به نحوى از مقامات معنوى برخوردار بوده اند. جد شهيد صدر، آيت الله العظمى سيداسماعيل صدر، آخرين فرزند سيدصدرالدين عاملى بوده است كه در سال 1255 (ه' . ق ) در اصفهان به دنيا آمده و در حوزه نجف ، به محضر درس ميرزاى شيرازى و شيخ مهدى كاشف الغطاء رفته و در سال 1312 ه' . ق پس از درگذشت ميرزاى شيرازى ، يكى از مراجع تقليد بزرگ شيعه ، به شمار مى آمده است . مرحوم سيداسماعيل همچنين داراى چهار پسر بوده كه آخرين آنها، مرحوم سيدحيدر صدر پدر بزرگوار آيت الله شهيد محمدباقر صدر مى باشد. وى در 1309 ه' . ق در سامرا به دنيا آمد و در كربلا از محضر آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى (موسس ) بهره گرفت . سيدحيدر صدر صاحب چند اثر تاءليفى از جمله حاشيه بر كفايه الاصول مى باشد. مرحوم سيدحيدر داراى دو پسر و يك دختر بود. آيت الله سيد اسماعيل صدر، و آيت الله محمدباقر صدر و شهيده سيده ، بنت الهدى صدر. سيد اسماعيل ، برادر بزرگ شهيد صدر از اساتيد بزرگوار ايشان بوده و داراى تاءليفات بسيارى نيز مى باشد. شهيد صدر پسر دوم سيدحيدر نيز در سال 1353 (ه'. ق ) متولد شد و در سال 1400 در 47 سالگى به شهادت رسيد.
مولف براى تاءليف اين شجرنامه ، از چندين منبع اصلى و چند منبع فرعى استفاده كرده است . جامع الانساب سيد محمد على روضاتى ، تكمله امل الامل سيدحسن صدر، بقيه الراغبين سيدشرف الدين ، منتهى الامال محدث قمى ، غايه الاختصار ابن زهرى حسينى و روضات الجنات ، از جمله اين منابع هستند.


 

شهيد صدر و نظريه تفسير متن

 

شهيد صدر و نظريه تفسير متن
حجت الاسلام و المسلمين احمد واعظى

 

مولف ابتدا بر پيوند عميق معارف دينى با مقوله ((متن )) و فهم و تفسير آن تاءكيد كرده و لزوم و ضرورت وجود علمى مقدماتى كه در آن ، اصول و ضوابط و قواعد حاكم بر فهم متنى تنقيح و تدوين شود را يادآور مى شود. نويسنده معتقد است كه به طور سنتى ، جايگاه اين مباحث در علوم اسلامى در ((علم اصول )) است و همواره مباحث مربوط به فهم متن ، بخش قابل توجهى از علم اصول را به خود اختصاص داده است . از ديد نويسنده ، در ميان غربيان ، دانش هرمنوتيك عهده دار چنين نقشى بوده است كه به تدريج در قرن هفدهم ظهور كرد و در يك سير تاريخى ، نحله ها و گرايش هاى متنوعى در آن به وجود آمد. با وجود اين تحولات ، مساءله فهم و تفسير متن همواره مورد توجه همه اين نحله ها و گرايش هاى هرمنوتيكى بوده است .
مولف بر آن است كه ضمن بررسى اهم پرسش هايى كه امروزه در هرمنوتيك پيرامون پديده فهم و تفسير متن ارائه شده ، نظريه تفسيرى شهيد صدر را ترسيم كند و براى بررسى آراى ايشان ، كتاب ((بحوث فى علمى الاصول )) را محور تحليل قرار دهد. نويسنده مقاله پرسش هاى اساسى را كه هرمنوتيك معاصر فرا روى علميات فهم متن قرار داده ، مطرح نموده و برخى از آنها را به شرح زير مورد بررسى قرار مى دهد.
1 ـ هدف از مراجعه به متن و فهم و تفسير آن چيست ؟ آيا در جست و جوى مراد و مقصود مولف هستيم و مى خواهيم با همدلى ، راهى به دنياى ذهنى او بگشاييم و به نوعى بازسازى ذهنى اقدام نمائيم ؟
2 ـ مفسر، در متن چه نقشى دارد؟ آيا كاملا منفعل است يا آن كه فعالانه دخالت نموده و در ساختن معناى متن سهيم مى شود؟
3 ـ آيا پيش دانسته هاى مفسر در عمل فهم متن ، دخالت مى كند؟
4 ـ بد فهمى و سوفهم متن از كجا ناشى مى شود؟
5 ـ فاصله تاريخى ميان مفسر و متن چگونه پر مى شود و چگونه به فهمى عينى از متن نائل مى شويم ؟
6 ـ ظهور لفظى چيست و چگونه پديد مى آيد؟ چه شاءن و جايگاهى در مقوله فهم متن ايفا مى كند؟
مولف معتقد است كه اين پرسش ها، پاسخ يكسان دريافت نكرده اند; بلكه طيف متنوعى از نظريه ها در پاسخ به اين پرسش پديد آمده اند. نويسنده آن گاه نظريه تفسيرى شهيد صدر كه آن را مطابق با ديدگاه رايج عالمان علم اصول مى داند، بررسى مى كند و ديدگاه هاى او را در محورهاى زير مورد بررسى قرار مى دهد: 1ـ نقش ظهور لفظى در فهم متن ; مولف معتقد است كه هر كلام داراى ظهورات و دلالات سه گانه است :
الف ـ ظهور تصورى ب ـ ظهور تصديقى استعمالى ج ـ ظهور تصديقى جدى همچنين در جانب مخاطب هم سه نوع ظهور و دلالت داريم :
الف ـ اراده استعمالى ب ـ اراده تفهيمى ج ـ اراده جدى به اعتقاد نويسنده كه ظهور ناشى از كلام ، حجت است و مبناى اين حجيت را قاعده اى عقلايى به نام ((اصاله الظهور)) مى داند. آن گاه نظر شهيد صدر را در مورد محتواى اصاله الظهور يادآور مى شود كه براساس آن ، محتواى اصاله الظهور، حجيت و اعتبار تطابق ميان مدلول تصورى كلام با آنچه كه مدلول استعمالى و مراد جدى كلام است ، مى باشد. و چون الفاظ براى ارتباط با معانى ، به طور طبيعى كاشف از مراد استعمالى بودن معانى هستند، الفاظ ظهور تصديقى اولى را به دنبال دارند. مولف مى نويسد; در يك تقسيم بندى ، ظهور را به ذاتى و موضوعى تقسيم بندى مى كنند. ظهور ذاتى (sabjective) را ظهور شخصى نيز مى نامند; همچنان كه ظهور موضوعى (abjective) به ظهور نوعى نيز موسوم است . يكى از مباحثى كه شهيد صدر بيش از ديگران بر آن اهتمام ورزيد و در واقع مى توان آن را از ابتكارات اصولى ايشان دانست ، اين مساءله است كه آيا ظهور شخصى ، موضوع و محور اصاله الظهور است ، يا آنچه موضوع اعتبار ظهور است ، ظهور نوعى و موضوعى كلام است . مولف پس از تبيين مفاهيم ظهور شخصى و ظهور موضوعى ، توضيح مى دهد كه از ديد شهيد صدر بى شك آنچه موضوع اصاله الظهور است ، ظهور موضوعى و نوعى كلام است ; زيرا حجت و اعتبار ظهور به لحاظ كشف از مراد جدى و ظهور حال متكلم است . طريقيت و راهبرى ظهور به سمت درك حال متكلم و مراد جدى او، وجه و دليل اعتبار ظهور در نزد عقلاست و واضح است كه ظهور شخصى ، نمى تواند اين طريقيت و كاشفيت را داشته باشد; زيرا ظهور شخصى ، نسبى و متغير و متعدد است و ضابطه مند نمى باشد. اساسا متكلم به طور طبيعى نمى تواند از ويژگى هاى ظهورات ذاتى و شخصى مطلع باشد تا تفهيم و بيان مراد خويش را براساس آن پى ريزى كرده باشد.
شهيد صدر در پاسخ به اين سوال كه چگونه مى توان ظهور موضوعى را احراز كنيم و به چه طريقى مى توان از ظهور شخصى به ظهور نوعى راه جوييم ; مى گويد كه ظهور موضوعى را از دو طريق مى توان احراز كرد; طريق نخست ، تمسك به احراز تعبدى است و طريق دوم ، توسل به احراز وجدانى است . مراد از طريق تعبدى ، تمسك به سيره عقلاست كه براساس اصل عقلايى اصاله التطابق بين ظهور شخصى و ظهور نوعى است .
طريق دوم ، تمسك به احراز وجدانى و روش تحليلى است و بر اساس اين روش ، به ظهور شخصى در نزد افراد متعدد و در ظروف و شرايط متفاوت ، نظر مى شود. در صورت هماهنگ بودن و يكسان بودن اين ظهورات شخصى ، براساس حساب احتمالات اين نكته كه اين ظهورات شخصى ناشى از انس ذهنى و شخصى افراد بوده است ، تضعيف مى شود و در نقطه مقابل ، اين احتمال تقويت مى شود كه منشاء اين ظهور مشترك ، اعمال قوانين عام محاوره است ، نه آن كه قرائن شخصى و انس ذهنى پايه و مايه ى اين ظهور باشد; زيرا در اين صورت ، ظهور شخصى يكسان نمى باشد و اختلاف فرهنگ و مناسبات فردى و درگيرى هاى شخصى ، موجبات اختلاف ظهور شخصى را فراهم مى كند.
مولف آن گاه اين پرسش را مطرح مى كند كه چه بسا عرف عام زمان مفسر با عرف عام زمان صدور كلام و متن يكسان نباشد; پس از چه رو ظهور نوعى عرف زمان خويش را همان ظهور نوعى زمان صدور نص بدانيم . شهيد صدر دو پاسخ به اين پرسش مى دهند; پاسخ اول كه خالى از ابهام نيست ، بر ادعاى بقاى وجدانى ظهور شخصى فعلى استوار است . ظهور شخصى لفظ در مرحله دلالت تصورى ، به طور عقلايى كاشف از ظهور نوعى لفظ است و از آن جا كه وجدانا اين ظهور شخصى زوال نيافته و همچنان باقى است ، پس احتمال نقل و زوال ظهور موضوعى منتفى مى شود.
پاسخ دوم شهيد صدر كه آن را به محققين از اصوليين نسبت مى دهد، به اصل عقلايى به نام اصل ((عدم نقل )) استوار است . مفاد اين اصل كه به استصحاب قهقرايى نيز شهرت دارد، تحكيم و تثبيت ظاهر كلام در زمان هاى قبل است . شايان ذكر است كه احتمال تغيير ظهور نوعى ، همه جا برخاسته از احتمال تغيير در معناى وضعى و حقيقى الفاظ و نقل معناى حقيقى لفظ به معناى ديگر نيست ; زيرا ظهورات سياقى و تركيبى كلام نيز كه بر اساس قرائن متصله و بينه و ارتكازات عقلائيه شكل مى گيرد نيز در معرض احتمال تغييرند. از اين رو، شهيد صدر پيشنهاد مى كند كه به جاى ((اصل عدم نقل ))، از ((اصل ثبات در ظهورات )) ياد كنيم و مفاد سيره عقلايى در اين باب را وسيع تر از تغيير در معناى وضعى الفاظ بدانيم .
در ادامه نويسنده در باره هدف از فهم متن در تلقى رايج علم اصول مى نويسد; هدف از فهم متن درك مراد جدى متكلم است . مولف ضمن تفكيك تاريخ هرمنوتيك به سه دوره كلاسيك ، رمانتيك و هرمنوتيك فلسفى ، روش رايج در علم اصول را براى وصول به اين هدف بيش تر متناسب با روش متداول در هرمنوتيك كلاسيك مى داند. در هرمنوتيك رمانتيك بايد نوعى همدلى با مولف براى درك متن به وجود بيايد و در هرمنوتيك فلسفى هم ، هدف از تفسير متن ، دست يابى به مراد مولف نيست ; بلكه هدف ورود به يك گفت وگوى معنايى با متن است و متن ، مستقل از مولف و گوينده مورد توجه قرار مى گيرد كه در علم اصول چنين چيزى ، مبنا و هدف مراجعه به متن نيست . در قسمت بعدى ، مولف تاءثير پيش دانسته ها در عمل فهم را بررسى نموده و آنها را در پنج قسمت دسته بندى مى كند: 1ـ معلومات ابزارى كه نقشى مقدماتى در عمل فهم متن ايفا مى كند; 2ـ معلوماتى كه در اثبات اصل ظهور براى كلام موثر مى افتند; 3ـ معلومات مفسر در مورد متكلم كه گاه به فهم كلام او مدد مى رساند; 4ـ معلومات و پيش دانسته هاى تعيينى ، گاه در فهم مراد جدى از كلام موثر مى افتند; گرچه نقشى در تنقيح ظهور موضوعى كلام ايفا نكنند; 5ـ دسته پنجم به معلوماتى اختصاص دارد كه ظنى و غيريقينى بوده و توسط مفسر به طور آگاهانه يا ناخودآگاه در تنقيح محتواى ظهور موضوعى و يا درك مراد جدى دخالت داده مى شوند. بحث معروف تفسير به راءى از اين قبيل پيش دانسته هاست كه مولف در بخش بعدى بدان مى پردازد.
نويسنده ، تفسير متن را همواره در معرض ابتلاى به آفتى به نام تفسير به راءى مى داند و نظريه تفسيرى اصوليين را در پرهيز از اين آفت توضيح مى دهد. اين نظريه برخلاف نظريه هاى تفسيرى هرمنوتيك معاصر است كه نه تنها عنصر تفسير به راءى را مجاز; بلكه ضرورى اعلام مى كند. مولف سوال مى كند كه باتوجه به اين كه در بسيارى از موارد، وصول به معناى ظاهرى متن محتاج تدبر و تاءمل و اعمال نظر و توجه به مناسبات و قرائن و ارتكازات است ، آيا اين امور موجب نمى شود كه تفسير متن دائما خالى از تفسير به راءى نباشد؟ آن گاه نظر شهيد صدر را در پاسخ به اين سوال توضيح مى دهد كه براساس آن ، دقت و اعمال راءى و نظر شارحين و مفسرين متون براى وصول به دال است نه آن كه محتواى مدلول و پيام را رقم بزند. دقت و اعمال نظر در اين موارد براى به چنگ آوردن كليه قرائن و نكات و توجه به خصوصياتى است كه ظهور كلام را شكل مى دهند; به گونه اى كه اگر اين خصوصيات و نكاتى كه شخص بر اثر تاءمل و اعمال راءى و نظر به آنها مى رسد، براى ديگران شرح داده شود و مورد پذيرش قرار گيرد، آنان نيز كلام را ظاهر در آن معنا مى يابند و اين هرگز تفسير به راءى نيست . مولف در قسمت بعدى ، به بحرانى اشاره مى كند كه غالب نحله هاى هرمنوتيكى معاصر در زمينه اعتبار و حجيت در فهم و تفسير با آن مواجه هستند، و منشاء آن را حذف مراد مولف از صحنه تفسير و اعتقاد به دخالت پيش دانسته ها و ذهنيت مفسر در عمل فهم مى داند كه جنبه سوبژكيتو و ذهن گرايى تفسير را تقويت كرده و عينيت (objective) آن را مخدوش مى كند.
در نحله هاى هرمنوتيك معاصر، فهم عينى متن و سخن راندن از معيارهاى فهم عينى و معتبر، موضوعيت خويش را از دست مى دهد; اما در نظريه تفسير اصوليين ، هدف از تفسير، دست يابى به فهم و حجت معتبر است ; حجيتى كه به معناى اصولى آن منجز و معذر باشد و اين فهم معتبر و حجت ، زمانى به دست مى آيد كه ظهور موضوعى كلام براساس اصول و قواعد حاكم بر تفهيم و تفاهم شكل گرفته باشد و فهمى روش مند و مضبوط به دست آمده باشد.
نويسنده مقاله در پايان نتيجه مى گيرد كه بسيارى از سوالاتى كه در بحث هرمنوتيك نوين مطرح شده ، به طور مستقيم علماى اصولى را با خود درگير نكرده است و عالمان اصول ما براى خويش نظريه تفسيرى خاصى داشته اند كه نياز به بحث در اطراف و ابعاد آن نمى ديده اند و نكات و ظرائفى كه در اين نوشتار از شهيد صدر نقل شده است ، نكات بسيار راه گشا و ارزش مندى هستند كه ريشه در فطانت و ذكاوت خاص ايشان دارد و از مباحث رسمى رايج در علم اصول ما نمى باشد. از ديد مولف ، ورود اين گونه پرسش ها به مباحث اصولى ، موجب غناى آن شده و علم اصول ما را در چالش فكرى با نحله هاى هرمنوتيكى مدرن از غناى بيشترى برخوردار مى كند.