bar02.gif (110 bytes)

شهيد صدر

پيام ..........
نامه اى از ...
زندگى نامه
سرمقاله ...
مقاله ها ...
گزارش ......
معرفى آثار ..
آلبوم تصاوير

عربي

English

كنگره بين المللى آيت الله العظمى شهيد صدر(قدس سره)


نبوغ و فرزانگى آية الله العظمى شهيد صدر

منطق تحول در انديشه سياسي آية الله محمد باقر صدر

شهيد صدر و انقلاب اسلامى ايران

شجره طيبه خاندان شهيد صدر

شهيد صدر و نظريه تفسير متن 

شهيد آية الله صدر و جايگاه ارزشى اجتهاد

شهيد صدر و نظريه حق الطاعه

شهيد صدر و مقتضيات زمان

سير تاريخى تبويب در علم اصول

بنت الهدى و زيبايى هاى  قصه

فرزانگان علم اصول از هشام بن حكم تا شهيد صدر

ديدگاه شهيد صدر درباره روند اجتهاد

طرح هاى شهيد صدر براى رفع موانع روحى (روانى) تقريب بين مذاهب اسلامى

جهان بينى در انديشه شهيد آية الله صدر


سير تاريخى تبويت در علم اصول

 

سير تاريخى تبويب در علم اصول
مهدى على پور

تبويب عبارت است از: تنظيم و طبقه بندى مباحث يك علم و روشن كردن جايگاه آن ، با توجه به ملاك هاى ترتب منطقى و تقسيم مباحث به موضوع ، مبادى و مسائل .
در اين نوشتار، سعى خواهد شد تا گزارشى از تحول تاريخى تبويب در علم اصول تا زمان حاضر ارائه شود و در نهايت هم با پرداختن به تصويب شهيد صدر، ميزان استحكام و دقت ملاك هاى تبويب را در آن جست وجو خواهيم كرد.
اصول فقه ، دوره ها و تحولات گوناگونى را پشت سرگذاشته است و بهترين شيوه براى آگاهى از چنين تحولى ، نگرش دقيق به تبويب هايى است كه در اين علم ارائه شده است . بنابراين ، بحث از تاريخ علم اصول براى كشف تحولات آن و عوامل تحول و رابطه آن با تحولات فقه ، از اهميت به سزايى برخوردار است . مطالعه تاريخى مى تواند فراز و فرودها، بالندگى ها و ركودهاى علم اصول و عوامل آن را براى بهره گيرى در آينده كشف كند.
براى بررسى شكل و چگونگى تحول در اصول ، بايد دوره هاى تحول را مرور كنيم . شهيد صدر، تحول اصول را در ضمن سه مرحله شرح مى دهد: 1 عصر تمهيد و زمينه سازى ; 2 عصر علم ; 3 عصر كمال . دوره تمهيد، با شيخ مفيد و سيدمرتضى آغاز و با ظهور شيخ طوسى به پايان مى رسد. عصر علم ، پس از صد سال آغاز مى شود كه دوره شكوفايى علم اصول است . كتاب هايى مانند: مبادى الاصول و غايه الوصول ، محصول اين دوره است . پس از عصر علم ، دوره ضعف اصول و هجوم اخبارى هاست . عصر كمال علم اصول نيز از اواخر قرن دوازدهم و با ظهور وحيد بهبهانى آغاز و تا امروز ادامه يافته است . در اين دوره ، شاگردان مستقيم وحيد بهبهانى و نوابغى چون شيخ مرتضى انصارى ، اصول را بارور كرده و كسانى چون صاحب كفايه ، اصول را به بزرگانى همچون امام و آقاى خويى سپردند.
باتوجه به تقسيمى كه شهيد صدر از دوره هاى تحول اصول ارائه كرده است ، از هر دوره به چند تبويب اشاره كرده و با يكديگر مقايسه مى كنيم و چگونگى و شكل تحول را نشان مى دهيم .
از دوره تمهيد، در ((الذريعه الى اصول الشريعه ))، تاءليف سيدمرتضى اين مباحث را مى بينيم : الفاظ، علم و ظن ، امر، مقدمه واجب ، نهى از ضد، اجزاء، نهى ، عام و خاص ، مجمل و مبين ، مفاهيم ، نسخ ، خبر و نقل خبر، افعال و احكام آن ، اجماع ، قياس ، اجتهاد، حظر و اباحه و استصحاب .
مبادى الاصول علامه حلى در دوره دوم (دوره نهضت يا علم ) در دوازده فصل تبويب شده است :
فصل اول در لغات و تعميم الفاظ و احوال لفظ و تعارض ; فصل دوم در احكام ; فصل سوم در امر و نهى ; فصل چهارم در عموم و خصوص ; فصل پنجم در مجمل و مبين ; فصل ششم در افعال ; فصل هفتم در نسخ ; فصل هشتم در اجماع ; فصل نهم در اخبار و جرح و تعديل ; فصل دهم در قياس ; يازدهم تعادل و تراجيح و فصل دوازدهم در اجتهاد و تقليد. آنچه به وضوح روشن است ، سير تكاملى مباحث از بى نظمى حاكم بر طرح مباحث در كتاب سيد مرتضى و سير منطقى مباحث در كتاب علامه حلى است . علاوه بر اين ، تفاوت هاى جزيى هم در اين دو طرح مشاهده مى شود كه نشان دهنده سير تكاملى تبويب است .
تبويب ميرزاى قمى
اين تبويب در دوره كمال و پس از نهضت علامه بهبهانى و شكستن هجوم اخبارى گرى در حوزه هاى دينى مطرح بوده است . ميرزاى قمى ، كتاب قوانين الاصول را بر يك مقدمه و هفت باب و يك خاتمه بنا نهاده است . در مقدمه ، مباحث الفاظ و تعارض احوال و مبحث مشتق را طرح كرده است . باب اول در امر و نهى ; باب دوم در مفهوم و منطوق ; باب سوم در عام و خاص ; باب چهارم در مطلق و مقيد; باب پنجم در مجمل و مبين ; باب ششم در ادله شرعيه و باب هفتم در اجتهاد و تقليد است . ميرزاى قمى ، بحث هايى جدا از استصحاب ، برائت و اشتغال دارد و قاعده لاضرر را نيز داخل اصول مى كند كه بعدها اين بحث ، در اصول باقى مى ماند.
تبويب شيخ انصارى
وى همان گونه كه مشهور است ، ((پدر علم اصول جديد)) است كه هم اكنون نيز اصول ايشان حفظ شده است . شيخ اعظم تحولى عظيم و راه گشا در ادله اجتهادى و فقاهتى ايجاد كرد. ايشان اين دو ادله را از يكديگر جدا ساخته و در ابتدا از كتاب ، سنت ، عقل و اجماع ، به عنوان ادله اجتهادى بحث نموده است و سپس وارد ادله فقاهتى ; يعنى : برائت ، اشتغال ، تخيير و استصحاب شده است . از جمله ابتكارات شيخ انصارى ، بحث حكومت و ورود و تعارض و تزاحم است . همچنين ، يكى از كارهاى مهم شيخ انصارى ، بررسى تفصيلى و نقادى دقيق نظريه انسداد باب علم است كه ميرزاى قمى آن را طرح كرده بود كه بعد از اين نقادى ، اهميت خود را در علم اصول از دست داد. تحولى را كه شيخ انصارى در اصول به وجود آورد، مى توان در كتاب كفايه الاصول آخوند خراسانى به وضوح مشاهده كرد. اين كتاب از يك مقدمه ، هشت مقصد و يك خاتمه تشكيل شده است . در مقدمه ، روش ثمانيه را ذكر مى كند: تعريف علم ، موضوع علم ، تمايز علوم ، فايده علم و ... . مقصد اول در اوامر; مقصد دوم در نواهى ; مقصد سوم در مفاهيم ; مقصد چهارم در عام و خاص ; مقصد پنجم در مطلق و مقيد و مجمل و مبين ; مقصد ششم در امارات معتبر شرعى و عقلى ; مقصد هفتم در اصول عمليه و مقصد هشتم در تعارض ادله و اصل مى باشد. در خاتمه هم به اجتهاد و تقليد اشاره مى كند.
اين مباحث با ظهور محققان گرانقدر ديگرى ، اصلاح و كامل تر شده اند; اما بخش اول اصول هم با ظهور محقق بزرگ ، شيخ محمد اصفهانى حركت تكاملى خويش را آغاز كرد. تبويب محقق اصفهانى
اين تبويب در يك مقدمه ، چهار باب و يك خاتمه طراحى شده است . در مقدمه ، مبادى تصوريه و تصديقيه علم اصول فقه ذكر شده است . باب اول در مسائل اصول عقلى ; باب دوم در مسائل لفظى ; باب سوم در حجيت و باب چهارم در تعارض الحجتين ، دلاله او سندا و در خاتمه نيز از برائت ، اشتغال و اجتهاد و تقليد بحث شده است . محقق اصفهانى در توجيه تبويب خود مى گويد; اولا، علت تقدم مسائل عقلى بر مسائل لفظى به خاطر شرافت مسائل عقلى و قلت تعداد آنها بوده است . ثانيا، موارد مندرج در خاتمه ، چون يا خودشان حكم شرعى مستنبط هستند، يا اصلا منتهى به حكم شرعى نمى شوند، در آخر آورده شده اند.
همان گونه كه ملاحظه مى شود، تبويب محقق اصفهانى ، منطقى و مستحكم است . آنچه در تبويب ايشان برجسته شده ، عبارت است از: 1 اختصاص بابى مستقل به مباحث عقلى كه سابقه نداشته است ; 2 قرار دادن استصحاب به عنوان يكى از حجج كه ديگر آن را جزء ادله فقاهتى نمى شمارد; 3 قرار دادن دو بحث برائت و احتياط در خاتمه كه خود تصريح كرده است ، اين بحث از مسائل اصول نمى باشد. اما فلسفى كردن مباحث اصول و قلم بسيار سنگين و پيچيده اين محقق ژرف انديش ، باعث مهجور ماندن تبويب ايشان شده است .
تبويب مرحوم مظفر
اين تبويب ، داراى يك مقدمه و چهار مقصد است . در مقدمه ، از مبادى تصوريه و مباحث وضع و مشتق گفت و گو مى كند. مقصد اول در مباحث الفاظ; مقصد دوم در استلزامات عقليه ; مقصد سوم در مباحث حجت و مقصد چهارم در اصول عمليه است كه البته تنها بحث استصحاب در كتاب هاى اصول فقه يافت مى شود. جوهر تبويب ايشان ، همان تبويب محقق اصفهانى است ، البته با چند تفاوت . ويژگى تبويب ايشان ، آسانى آن از جهت به خاطر سپردن مطلب و استحكام منطقى آن است . همچنين ايشان بار ديگر بحث قياس و استحسان و مصالح مرسله را در مباحث وارد كرده و از آنها انتقاد مى كند.
تبويب شهيد صدر
شهيد صدر، در اصول نيز همانند ساير علوم ، تحولات و تاءسيسات زيادى از خويش به يادگار گذاشته است . ايشان با طرح تعريفى جديد براى علم اصول فقه و قرار دادن موضوعى نو براى آن و مبنا قرار دادن حساب و احتمالات و ... هم به لحاظ محتوايى و هم از جهت شكلى ، اصول را دگرگون و متكامل ساخته است . ايشان پيش از ادله تقسيم پيشنهادى خويش ، تبويب آقاى خويى را نقل كرده و در زمينه تبويب ايشان مى فرمايد: ((اگر تقسيم ايشان صرف سليقه و ذوق شخصى باشد، مشكلى نيست ; اما اگر به لحاظ نكته اى عقلى و منطقى چنين پيشنهادى ارائه مى شود كه عبارت از طوليت و ترتب ميان اقسام مذكور در عمليات استنباط است ، به نحوى كه نبايد پس و پيش شود، جاى اشكال فراوانى دارد; اولا، بين دو قسم تبويب ايشان ، طوليتى كه ادعا شده وجود ندارد; ثانيا، در درون مجموعه دوم و نيز در درون مجموعه سوم ، اين طوليت يافت نمى شود; ثالثا، تاءخر قسم چهار از قسم سوم ، بنابر همه مسلك هاى موجود در اشتغال عقلى درست نيست ; بلكه تنها بر طبق برخى از مبانى مذكور در اين باب مورد پذيرش است )).
شهيد صدر در ادامه ، تبويب خود از علم اصول را چنين ارائه مى كند: ((حقيقت آن است كه مسائل اصولى در بردارنده بحث از ادله مشترك براى استنباط فقهى مى باشد كه اين ادله به دو لحاظ تقسيم مى شوند. هم از حيث نوع دلالت و اين كه لفظى يا عقلى و يا شرعى است كه در اين صورت ، كشف از واقع مى كند و به آن اماره مى گويند. يا اين كه اصلا كشف از واقع نمى كند كه از آن به اصول تعبير مى كنند. همچنين ادله از حيث نوع دليل به نفسه و از حيث نسخ مجعول فيه نيز تقسيم مى شود. شيوه مطلوب آن است كه براى ورود به مسائل اين علم به دو بحث ، به عنوان مقدمه و مبادى عام علم اصول اشاره شود كه عبارت است از: بحث قطع و بحث از حقيقت حكم و اقسام آن . بعد از اين مقدمه و مبادى عام علم اصول را مى توان به يكى از دو مقياس زيرين تقسيم نمود: الف تقسيم به لحاظ نوع دليليت ، شامل : مباحث الفاظ; مباحث التزام عقلى ; مباحث دليل استقرايى ; حجج شرعى و اصول عمليه عقلى . در آخر هم خاتمه اى شامل بحث از تعارض ميان ادله و احكام تعارض آورده مى شود.
ب تقسيم به لحاظ نوع دليل : طبق اين ملاك ، مباحث اصولى به دو قسم اصلى تقسيم مى شوند: 1 ادله ; 2 اصول عمليه . قسم اول ، با بحث هاى عامى در باره ادله آغاز مى گردد، سپس ادله را به ادله شرعيه و ادله عقليه تقسيم مى كنيم و بحث از دليل شرعى را در سه جهت پى مى گيريم ; 1 در تحديد دلالات شرعى ; 2 در اثبات صغراى دليل شرعى ; 3 در حجيت اين دلالات .
بعد از دليل شرعى ، به دليل عقلى مى رسيم كه در آن دو بحث مستقلات عقليه و غيرمستقلات عقليه را داريم .
اما در بحث از اصول عمليه ، ابتدا مباحث عامى را مى آوريم ، بعد وارد خود بحث اصول عمليه شده و در ابتدا از وظيفه مقرر براى شبهه مجرد از علم اجمالى با جامع تكليف بحث نموده و سپس وارد بحث از ميزان تغيرى مى شويم كه در فرض وجود علم اجمالى در مساءله بر آن حادث مى شود. در قسمت اول ، برائت و استصحاب داخل است و در قسمت دوم ، اشتغال و اقل و اكثر. در خاتمه هم نظير منهج سابق ، بحث از تعارض ادله و اصول ، اقسام و احكام آن جاى مى گيرد)).
نگاه به مباحث شهيد صدر نشان مى دهد كه ايشان تا چه ميزان به صورت منطقى و عالمانه در اين مساءله تحقيق كرده است كه همه حكايت از پختگى و يكدست بودن كار ايشان نيز مى كند. آنچه در تبويب ايشان برجسته است ، ترتب منطقى مبادى گونه مباحث بر يكديگر است .
ويژگى هاى تبويب شهيد صدر 1 قرار دادن بحث قطع به عنوان عنصرى مشترك در اول مباحث اصولى ; 2 بحث از ماهيت حكم به عنوان عنصر مشترك ديگرى در ابتداى مباحث اصولى ; 3 جداسازى بحث ادله شرعى لفظى از غيرلفظى كه موجب پرداختن بيش تر به دو بحث مهم فعل و تقرير معصوم گرديده است ; 4 سير زيبا و منطقى بحث ; 5 آوردن بحث مهم در باره حق الطاعه در اصول ; 6 آوردن مقدمات لازم براى رفع ابهامات تصورى و مفهومى قبل از تمامى مباحث ; 7 بحث از سيره و بناءهاى عقلايى ; 8 بحث از حقيقت استقراء و دليل استقرايى . با اين حال ، انتقادهايى نظير: تقسيم نكردن امارات لفظى و غيرلفظى به معتبر و غيرمعتبر و پيچيدگى آن به تبويب ايشان وارد است كه شايد به خاطر دقيق و نو بودن عناوين مباحث باشد.
با آنچه گذشت ، خواننده به وضوح ، تحول و تكامل را در تبويب و تنظيم مباحث و مسائل اصولى و تا حدودى در محتوا و مطالب اصولى مشاهده مى كند; ولى اين هرگز به معناى به پايان رسيدن سير تكاملى اين علم نيست و اگر كسى چنين گمانى به خود راه دهد، ماهيت سيال علم را نشناخته است . سير تكاملى علم اصول ، چه در محتوا و چه در تبويب ، پايان نيافته و فقط ذهن هاى قوى و دقيق را مى طلبد كه بر كمال آن بيافزايند.


 

بنت الهدى و زيبايى هاى قصه

 

بنت الهدى و زيبايى هاى قصه
الدكتوره ماجده حمود

بنت الهدى ، اسم مستعار يكى از شهداى علويه به نام آمنه است . وى دختر يكى از علماى بزرگ عراق ، يعنى فقيه محقق سيدحيدر صدر مى باشد. خواندن و نوشتن را بدون آن كه وارد مدارس رسمى شود، فراگرفت . دروس نحو، منطق ، فقه ، اصول و بقيه معارف اسلامى را در منزل خواند و از برنامه هاى حديثى براى آگاهى از معارف اسلامى مطلع شد.
بنت الهدى ، علاوه بر آن كه اشتياق زيادى براى مطالعه كتاب هاى اسلامى داشت ، كتب غيردينى را هم مطالعه مى كرد. در عصر بنت الهدى ، اتفاقات مهمى روى داد كه يكى از آنها، دستگيرى برادرش شهيد سيدمحمدباقر صدر توسط حكومت عراق بود.
مى توانيم بنت الهدى را يكى از اولين نويسندگان زن مسلمان به شمار آوريم كه به اهميت قصه در زندگى انسان پى برد. هدف نهايى و اصلى بنت الهدى ، بيان علت مواجهه تفكر اسلامى و تفكر غربى است و به همين دليل ، سعى مى كند تا اين مواجهه را در زندگى همه مسلمانان عصر حاضر منعكس كند. قصد وى از داستان نويسى ، دفاع از دين و ديانت بوده است . هدف از اين قصه هاى كوتاه ، مجسم كردن مفاهيم عمومى در زندگى از منظر اسلامى است و اين روشى است كه قرآن كريم هم با بيان داستان هايى از زندگانى پيامبر9 به آن اهتمام داشته است .
بنابراين ، بنت الهدى در نويسندگى از قرآن سرمشق گرفته است و قصه هاى ايشان داراى مخاطب هاى خاص خود مى باشد. وى از طريق تمسك به مفاهيم قرآنى ، با مخاطب خود رابطه برقرار مى كند. شكى نيست كه نويسنده اى كه قضاياى نظرى و تخصصى را به صورت انتزاعى در قالب قصه هاى خود مطرح مى كند، نمى تواند تمام خوانندگان را جلب كند و بيش تر مورد استفاده افراد و مخاطب هاى خاص واقع مى شود.
ايشان در داستان ها، سعى در حقيقى جلوه دادن قهرمانان خود مى كند، هرچند كه داستان ها كاملا غيرحقيقى هستند و تقريبا چهره انتزاعى و خيالى هم دارند. با اين همه ، نويسنده سعى در مسلح كردن دختر مسلمان به تفكر اسلامى و واجب كردن اين خط مشى براى دختران مسلمان و منعكس كردن افكار منحرف در كشورهاى غربى دارد.
در واقع ، بنت الهدى قبل از آن كه يك نويسنده و اديب باشد، يك زن روحانى و معلم اخلاق است . و پيوند ايمان و تفكر انقلابى در بنت الهدى ، حقيقت يك زن مسلمان را نمايش مى دهد.
عقيده و انديشه در قصه هاى بنت الهدى بنت الهدى قبل از آنكه يك نويسنده باشد، يك انديشمند بود; انديشمندى همراه با شخصيت برجسته و مترقى كه در جامعه امروزى بسيار اندك مى باشند. در قصه هاى اين زن مسلمان ، همواره شاهد انديشه هاى اسلامى هستيم كه در قالب داستان عرضه شده است . ساختن يك جامعه اسلامى يك احساس دائمى است كه در نوشته هاى ايشان تعقيب مى شود و به همين خاطر، در صدد بيدار كردن افرادى است كه در خواب عميق فرو رفته اند. وى تلاش مى كند ارزش هاى اسلامى را وارد زندگى يك شخص مسلمان كند تا عامل خوشبختى او در دنيا و آخرت شود. هرچند كه مخاطب قصه ها همه مسلمانان ، اعم از زن و مرد مى باشند; ولى در بيش تر قصه ها مخاطب اصلى زن است ; چرا كه زن هميشه در كوران انديشه هاى تقليدى تهاجم فرهنگى قرار دارد. انحراف و به بى راهه رفتن زنان مسلمان ; يعنى اضمحلال خانواده و در نتيجه فروپاشى بنيادهاى اساسى جامعه . بنت الهدى سعى مى كند زنان مجاهدى را جلوه گر سازد كه در پيروى از زنان صدر اسلام حركت و مجاهده مى كنند. وى در بعضى از قصه هاى خود مى گويد: ((زن برتر هميشه پيروز است .)) و به يقين ، هر زنى مى تواند اين طور باشد. بنت الهدى در داستان هاى خود پايدارى زن در مقابل فريب كارى هاى دنيا و امواج متلاطم ، و نيز امر به معروف و نهى از منكر را جهاد به شمار مى آورد; زيرا كه جهاد با نفس از مقدس ترين و كامل ترين جهادهاست .
اميرمومنان على (ع ) در اين باره مى فرمايد: ((تطهير النيه من الفساد اشد على العاملين من طول الجهاد)). بنت الهدى در آغاز كار، به تجزيه و تحليل امور باطنى انسان پرداخته و تمام نيروى خود را بر ايمان متمركز مى نمايد. او مى گويد كه ايمان به زبان نيست ; بلكه ايمان به صداقت و پاكى قلب يك انسان است . همچنين زن را به ذكر دائم خداوند، همراه با كارهاى روزمره خود فرامى خواند، و به همين دليل است كه مى گويد; و هر دستى كه زن براى كمك به ديگران و بالاخص خويشاوندان خود دراز كند، اين خود، ذكر خداى متعال را دربر مى گيرد، و هر دستگيرى كه بدون انگيزه دنيوى باشد، مى تواند ذكر خداى متعال باشد، و گذراندن هر سختى با صبر و شكيبايى ، و همچنين هر تفكرى كه براى مصلحت خود و ديگران بوده و عارى از رياكارى باشد، ذكر خداى متعال است . ايمان هر كس منعكس كننده زندگى درونى و شخصى اوست كه شامل مقاومت در برابر سختى هاى دنيا نيز مى شود.
بنت الهدى در قصه هاى خود، به نحوى عمل مى كند كه به يك انسان گمراه و معصيت كار، كه تمام درها را به روى خود بسته مى بيند، بار ديگر درهاى ايمان را مى گشايد و به او زندگى دوباره مى دهد و آن را به حقيقت خود; يعنى مسلمان بودن باز مى گرداند. به همين خاطر در بيش تر قصه ها مى بينيم كه شخصيت معصيت كار دوباره به آغوش اسلام بازگشته است ، همانند: شخصيت ((محمود)) در قصه ((زن برتر پيروز مى شود)) و شخصيت ((رحاب )) در قصه ((دو زن و يك مرد)) و همچنين در قصه ((راه هايى به سوى توبه )) كه آغاز آن طلب مغفرت و عفو الهى است و در ادامه به درخواست تهذيب نفس مى رسد.
به اعتقاد او، انسان معصيت كار بايستى به اعماق نفس خويش مراجعه كرده و آن را ترميم و اصلاح كند; زيرا معيار خوبى و بدى ، در اعماق وجود او مى باشد. نويسنده سعى دارد تا ثابت كند كه رمز موفقيت يك زن و شوهر در پيروى از ارزش هاى دينى و اخلاقى است ، نه در ثروت هاى دنيوى ، لذا مى بينيم در قصه ((اختيار همسر))، ((مقداد)) به مادرش مى گويد: ((يك شريك زندگى مى خواهم ، نه يك شريك تجارت )) و به همين خاطر، دختر فقير و متدين ((افنان )) را به دختر ثروتمند ترجيح مى دهد; و در قصه ((ديدار در بيمارستان )) مى بينيم دختر متدين ((ورقاء))، پسر عموى ثروتمند و خودخواه خود را كه هيچ يك از خصوصيات همسردارى را نياموخته ، رد مى كند و به او مى گويد: ((ازدواج به تنهايى ، خود يك روح و انديشه و سرنوشت است و اين از ديدگاه من و ديدگاه تو بسيار متفاوت است ، و به اين ترتيب نمى توانيم از لحاظ تفكر يكسان باشيم و لذا دچار كمبود خواهيم شد.)) بنت الهدى در قصه هاى خود، عبادت را به عنوان ابزارى براى تقويت نيروى ايمان يك شخص مسلمان ، ضرورى دانسته و آن را به مخزن آزادى و قدرت تشبيه نموده است . وى عبادت و ستايش خدا را به عنوان عاملى درونى در جهت مقاومت در برابر ضعف ها و ناهنجارى هاى دنيا تلقى كرده است .
رويارويى با غرب در قصه هاى بنت الهدى بنت الهدى در قصه هاى خود، اوضاع زن معاصر را بررسى مى كند، و گمراهى بيش تر زنان امروز را، در تقليد از انديشه هاى غربى و فريب خوردن آنها از مدرنيسم غربى دانسته و ريشه كل بدبختى ها را در انديشه هاى غربى مى بيند.
از همين رو، ايشان در قصه هاى خود، بر اساس آيات قرآن ، همواره حجاب را كه موجب سربلندى و سرافرازى يك زن مسلمان در طول تاريخ بوده است ، مورد توجه قرار مى دهد. بنت الهدى در قصه هاى خود به حوادث تاريخى همانند حجاب پرداخته و همچنين در قصه ((دو زن و يك مرد)) مى شنويم ((حسنات )) كه حجاب را با ديدى باز مى نگرد، به خواهر خود ((رحاب )) مى گويد: ((قل للمومنين ان يغضوا ابصارهم ... و قل للمومنات ان يغضضن من ابصارهن )).
زيبايى در قصه هاى بنت الهدى بنت الهدى در قصه هاى خود سعى در جلوه دادن صفات حسنه به اشخاص متدين دارد كه در قصه هاى او نقش مهمى ايفا مى كنند كه از جمله آنها پاى بندى به ارزش ها و مقدسات اسلامى است ، و نيز ايفاگر اين نقش ها شخصيت هايى مانند: ((مصطفى ، وفاق ، ابراهيم ، وفاء و عفاف ، ...)) هستند. با اندكى تاءمل در نوشته هاى اين نويسنده فرزانه در مى يابيم كه هدفى جز روشن ساختن راه زندگانى صحيح نداشته است .
زبان قصه نويسى بنت الهدى در قصه هاى خود سعى مى كند تا به زبان ادبى خود تنوع بخشد و در اين راستا مى بينيم گاهى با زبان قرآنى ، گاه با زبان حديثى و گاهى هم از زبان ساده داستان نويسى استفاده كرده است ، و گاهى هم با زبان نصيحت و پند با مخاطب خود صحبت مى كند. وى بر وجهه ايمانى و صداقت و توبه قبل از مرگ تاءكيد به سزايى دارد و در باره مرگ ناگهانى مى گويد: ((يك روز قبل از مرگ توبه كن ، و اگر فرا رسيدن مرگت را نمى دانى ، هميشه توبه گر باش .)) نتيجه گيرى با كمى تاءمل در قصه هاى بنت الهدى مى توان فهميد كه اين قصه ها براساس واقع بينى اين انديشمند فرزانه كه نشاءت گرفته از تاريخ كشورهاى عربى و غربى است ، نوشته شده است . شهيده بنت الهدى از طريق قصه هاى خود، طرز تفكر خود را كه حاوى انديشه هاى اسلامى است ، معرفى نموده و با استخراج داستان هاى خود از انديشه ها و تفكرات اسلامى ، راه اصلاح و تربيت يك شخصيت مسلمان را نشان مى دهد.