bar02.gif (110 bytes)

شهيد صدر

پيام ..........
نامه اى از ...
زندگى نامه
سرمقاله ...
مقاله ها ...
گزارش ......
معرفى آثار ..
آلبوم تصاوير

عربي

English

كنگره بين المللى آيت الله العظمى شهيد صدر(قدس سره)


مصاحبه با قائم مقام و دبير محترم هيئت كنگره شهيد صدر

مصاحبه با آيت الله سيد محمد باقر حكيم

فعاليت دبيرخانه هيئت علمى كنگره شهيد صدر


مصاحبه با قائم مقام و دبير محترم هيات كنگره شهيد صدر

 

مصاحبه با قائم مقام و دبير محترم هيات كنگره شهيد صدر

به عنوان اولين سوال ، از چگونگى آشنايى خودتان با مرحوم شهيد صدر و افكار و انديشه هاى آن شهيد بزرگوار صحبت بفرمائيد.
O بسم الله الرحمن الرحيم . الحمدلله رب العالمين و الصلوه على محمد و آله الطيبين الطاهرين .
قبل از هر چيز بايد به اين مطلب اشاره كنم كه شهيد بزرگوار مرحوم آيت الله العظمى شهيد صدر براى من اهميت فوق العاده اى دارد و بنده به كيفيت ارتباط با اين شهيد، افتخار مى كنم . آشنايى من با ايشان كاملا به دور از عواطف و احساسات بود. اين واقعيت وجودى شهيد صدر بود كه مرا جذب ايشان كرد; به اين صورت كه من در خدمت استاد بزرگوار و معروف حوزه نجف مرحوم آيت الله آشيخ مجتبى لنكرانى كه استاد مبرز سطح عالى بود، مشغول درس كفايه بودم . يكى از رفقاى لبنانى و بسيار صميمى ام به نام آسيد فخرالدين موسوى ، از من درخواست كرد كه كفايه را نزد استاد ديگرى كه داراى خصوصيات ويژه و فوق العاده اى است ، بخوانيم . من به او گفتم كه استاد بسيار خوبى در كفايه دارم و تمايلى به تغيير استادم ندارم . اصرار و الحاح آقاى موسوى و توضيحات وى در خصوص ويژگى هاى اين استاد كه به منظور ترغيب من صورت مى گرفت ، همچنان با مقاومت بنده مواجه مى شد و در نهايت ، آقاى موسوى گفت كه مساءله از اين قرار است كه من قبلا از اين آقا درس كفايه خواسته ام و پس از مدتى درس را رها كرده ام . به همين دليل اكنون مجددا نمى توانم خودم از ايشان درخواست كنم . آقاى موسوى از من خواهش كرد كه به اتفاق هم ، درس كفايه را از ايشان درخواست كنيم ; ولى پس از مدتى من درس را رها كنم . به خاطر رفاقتى كه با آقاى موسوى داشتم ، با نظرش موافقت كردم و با اين تصميم به خدمت مرحوم شهيد صدر حاضر شده و تقاضاى درس كرديم . نكته جالب توجه براى من اين است كه در ابتدا با اين نيت و تصميم به نزد ايشان رفتم كه شاگرد نباشم و درس را استمرار ندهم ; اما در همان جلسه اول كه مبحثى مربوط به جلد دوم كفايه بود، من آن چنان مجذوب و شيفته اين شهيد بزرگوار شدم كه به تعبيرى ، تمام اساتيد خودم را كه بسيار بزرگوار هم بودند، فراموش كردم و ديگر به هيچ وجه به اين فكر نيافتادم كه ترجيح با كدام درس است ؟ درس آقاى لنكرانى و يا درس آقاى صدر؟ اين شروع ارتباط من با اين شهيد بزرگوار بود.
البته ما پس از اين كه مقدارى از كفايه را خدمت ايشان خوانديم ، از ايشان تقاضاى درس خارج نموديم و بنده به اتفاق آيت الله آقاى سيد محمدباقر حكيم و برخى از برادران ديگر درس خارج را شروع كرديم . بعدها آقايان و تلاميذ ايشان ملحق شدند. چه سالى بود؟
O درست به خاطرم نيست ; شايد در حدود سنه 80 قمرى بود. با افكار و انديشه هاى شهيد صدر از چه زمانى آشنا شديد؟ همچنين در مورد خصوصيات اخلاقى و فردى ايشان توضيحاتى ارائه فرمائيد.
O آنچه من در اين خصوص مى گويم ، به اندازه درك و شناخت خودم از درياى بيكران شخصيت ايشان است ; نه آن كه بيانى از واقعيت افكار ايشان باشد.
اولين مطلبى كه بايد مد نظر داشت ; نبوغ ايشان است . نابغه را نمى توان با غيرنابغه مقايسه نمود. شهيد صدر با نبوغى كه داشتند، به هر ميدانى كه وارد شدند، نوآورى كردند، تاءسيس كردند، تكميل كردند و نيازهاى زمين مانده را پاسخ دادند. از نظر كمى اگر بخواهيم بررسى كنيم ، بيش ترين كار ايشان در فقه و اصول بوده است ; اما ابداعاتى نيز در فلسفه دارند كه براى حل برخى از مسائل و معماهاى لاينحل ، بسيار با اهميت و راهگشاست . متاءسفانه نظرات فلسفى ايشان انعكاس پيدا نكرده است به جز مقدارى اندك در كتاب فلسفتنا و برخى كتب ديگر. در علم كلام هم منهج جديدى داشتند. در مورد كتاب ((الاسس المنطقيه )) شهيد صدر مى توانم تاءكيد كنم كه اين كتاب هنوز نه تنها در دنياى غرب ; بلكه حتى در حوزه هاى علميه هم ناشناخته باقى مانده است . در اين مجال اندك نمى توان به تفصيل در اين مقوله وارد شد; اما مى توانم به طور اجمال بگويم كه مهم ترين ابداعات اين متفكر بزرگ از نظر علمى نه از نظر ارزش هاى ديگر، كتاب الاسس المنطقيه است . شهيد صدر در عرصه هاى ديگرى هم كه وارد مى شدند، ابتكار و نوآورى داشتند و پاسخ گوى نيازهاى مختلف جامعه اسلامى بودند.
مطلب ديگرى كه مى خواهم مقدارى راجع به آن صحبت كنم ، دوران تحصيل و طلبگى ايشان است . دوران تحصيل شهيد صدر واقعا يكى از مظلوميت هاى ايشان به شمار مى رود. در دوران طفوليت از نعمت حضور پدر محروم شدند و به همين دليل اسباب و وسائل رشد علمى و تحصيل ايشان متناسب با نبوغ و عشق و علاقه وى به تحصيل ، مهيا نبود. در عين حال ، هيچ چيز مانع از رشد و تحصيل ايشان نشد. عشق و علاقه غيرقابل وصف ايشان به تحصيل علم ، سبب مى شد كه حداكثر استفاده را از استعدادهاى خدادادى خود بكنند. بعد از ولادت و پس از فوت پدرشان كه او هم از اعاظم بوده است ; به كاظمين منتقل شده و در آن شهر، در عسرت و فقر فوق العاده اى زندگى مى كردند. در يازده سالگى به همراه برادرشان مرحوم آيت الله آسيد اسماعيل صدر به نجف بازگشتند. در دوران تحصيل در نجف ، مشقت هاى بسيار طاقت فرسايى را متحمل مى شدند; اما در عين حال ، با منتهى درجه عفت مجدانه به تحصيل خويش ادامه مى دادند. خود آن بزرگوار براى ما نقل مى كردند كه خريد بازار بر عهده من بود. هر روز زنبيل را به دست گرفته و راهى بازار مى شدم و با توجه به شدت تنگدستى كه داشتيم ، مايحتاج منزل را تهيه مى كردم .
اما با وجود اين تنگدستى ، هر روز وقتى زنبيل را بر زمين مى گذاشتم ، ذهنم به كلى از اين كه در چه وضعيت مالى هستيم و فردا چه بايد بكنم ، منصرف مى شد و باتمام وجود به تحصيل و تحقيقات خودم مى پرداختم و تحت هيچ شرايطى تا فردا كه دوباره زنبيل را به دست مى گرفتم ، به ياد نمى آوردم كه فردايى و گرفتارى هايى وجود دارد. و روز بعد تازه ذهنم متوجه مى شد كه كجا بروم و از چه طريق نياز امروزمان را تاءمين كنم . با قطع نظر از اين كه ايشان را صادق مصدق هستند، بايد گفت ; واقعا قابل باور نيست كسى تا اين حد به تحصيل توجه داشته باشد كه مشكلات زندگى نتواند، كم ترين تاءثيرى بر روند تحصيل او داشته باشد. خاطره ديگرى كه باز از خود ايشان شنيدم ، اين است كه مى فرمود منزل ما كوچك بود و طبعا سروصداى زيادى هم در آن وجود داشت . من براى اين كه از سروصدا دور باشم ، به صندوق خانه اى كه در آخر اطاق بود، مى رفتم و به مطالعه مى پرداختم . صندوق خانه در عرف عراق ، پستويى است كه برخى از وسايل را در آن جاى مى دهند و به جز دريچه اى كوچك ، از نور و فضاى بيرون هيچ بهره اى ندارد.
اين دو نمونه كه خيلى جالب مى باشد، هم اوج عسرت و تنگدستى ايشان را مى رساند و هم مصر بودن اين شهيد بزرگوار را در كسب علم و دانش .
و اما اخلاق و كيفيت برخورد ايشان با شاگردها، مساءله اى است بسيار مفصل و از توان يك گفت وگوى مختصر خارج است . تنها نكاتى را به صورت گذرا مورد اشاره قرار مى دهم . نكته اول اين كه ، شهيد صدر سراپا محبت بودند.
محبت غيرقابل وصف ايشان به همه افراد و طبقات مختلف مردم ، يك واقعيتى در وجود ايشان بود و نه تصنعى و ساختگى . دومين خصلت شهيد صدر، تواضع بود. اين ويژگى جزء ذات ايشان بود و اين طور نبود كه تصنعى باشد. به يك كارگر و حتى به يك بچه آن قدر احترام مى گذاشتند كه حد و اندازه اى نداشت . اين تواضع آن قدر زياد بود كه ما معمولا به بخشى از تواضع هاى ايشان انتقاد داشتيم . ما در عين حالى كه خيلى به ايشان نزديك بوديم ; اما متاءسفانه آن روح بزرگ را درك نمى كرديم ، فلذا در مواردى انتقاد هم مى كرديم . در ويژگى هاى مختلف اخلاقى واقعا نمونه خارق العاده اى بودند. انسان هيچ گاه احساس نمى كرد كه شهيد صدر خود را نابغه تلقى كرده و در نعمت هاى خدادادى خود را برتر از ديگران مى بيند. ما اين خصوصيات اخلاقى را در امام راحل هم مى ديديم كه واقعا در اين گونه موارد، اين افراد عادى نبودند. تحليل شهيد صدر از جريان زندگانى ائمه اطهار(ع ) چه بود؟ آيا نظريه جديدى داشتند؟
O همان طور كه مى دانيد، ائمه (ع ) دوران هاى مختلفى داشته اند. اميرمومنان على (ع ) در زمان پيامبر يك شجاع فداكار ديده مى شود، در زمان خلفاى ثلاثه يك صابر استخوان در گلو و در زمان خلافت خود، يك حاكم عادل ديده مى شود كه بر عدالت اصرار دارد. آيا ما سه تا اميرالمومنين داريم ؟ امام حسن (ع ) در برخورد با معاويه صلح مى كند و امام حسين (ع ) در مقابل ظلم يزيد قيام مى كند. آيا اين دو با هم تفاوت دارند؟ اگر متفاوت باشند، پس چه بايد كرد با اين فرمايش پيامبر(ص ) كه ((الحسن و الحسين امامان قاما او قعدا)). به اين ترتيب مشخص مى شود كه ائمه بزرگوار ما جلوه هاى مختلفى دارند كه گاهى حداقل به نظر عوام ، تضادى در اين جلوه ها ملاحظه مى شود. از سوى ديگر، علماى بزرگوار در طول تاريخ تشيع ، اگرچه تحليل ها و تفسيرهاى بسيار ارزنده اى در ارتباط با دوران گوناگون ائمه (ع ) بيان كرده اند; اما تحليل واحد و منسجمى كه بيان گر همه دوران هاى ائمه (ع ) و منطبق بر كل مسائل اجتماعى و رويدادهاى زمان آنها باشد، وجود ندارد; تحليلى كه بيان كند ائمه (ع ) نور واحد بودند و همه يك خط و يك هدف داشتند، ما برخورد نكرده ايم ; به جز آنچه كه شهيد صدر در ايام وفيات ائمه (ع ) در محاظرات خود بيان مى كردند; مطالب شهيد صدر در اين زمينه ، نه تنها داراى ارزش تاريخى ، تحليلى و علمى است ; بلكه اين نظرات براى مسائل گوناگون زمان ما آموزنده بوده و راهگشاى زمان هاى آينده هم خواهد بود. اگر ممكن است خلاصه اى از اين نظرات را بيان بفرماييد.
O اين كار بسيار مشكلى است . قبل از پاسخ شما، مطلبى را يادآورى كنم و آن اين كه ، مجموعه اى حاوى نه سخنرانى شهيد صدر تحت عنوان ((اهل البيت ; تعدد ادوار و وحده هدف )) چاپ شده است . ما هفت محاضره جديد هم از ايشان پيدا كرديم كه به يارى خدا در اين كنگره ضميمه نموده و در مجموعه جديدى منتشر خواهيم كرد. و اما پاسخ اين سوال . به اعتقاد شهيد صدر پيامبر اكرم (ص ) در مدت 23 سال حكومت و رسالت ، اين امكان را نيافتند كه جامعه اى اسلامى ايجاد كنند كه فرهنگ اسلامى بر آن حاكم باشد و نسلى تربيت شود كه از نظر سلوك و اخلاق و رفتار، براساس اسلام باشد; چرا كه از اين 23 سال ، 13 سال آن را در مكه و در شرايط دشوار گذراندند و در دوران كم تر از ده سال مدينه هم بيشتر، گرفتار جنگ ها و توطئه هاى منافقين و كفار بودند. به همين دليل ، پس از رحلت پيامبر(ص )، مردم از خط رسالت انحراف پيدا كردند، مگر افرادى معدود و انگشت شمار. شهيد صدر با توجه به اين شرايط، به تشريح و تبيين رفتار ائمه (ع ) مى پردازد.
به هر حال ، ايشان چهار مرحله را براى تاريخ اسلام ذكر مى كنند كه تازه در مرحله سوم ، امام صادق (ع ) مذهب را پايه گذارى مى كنند. در زمان امام صادق (ع ) كه بيش از يك قرن از پيدايش اسلام مى گذرد، تازه دارد الفباى نماز خواندن و وضو گرفتن بيان مى شود. ببينيد! چقدر گرفتارى ائمه (ع ) زياد بوده است ؟ از اين جا مشخص مى شود كه چقدر كارها پيچيده است و در هر دوره اى چه بايد كرد. مرحله چهارم هم مرحله آمادگى براى غيبت است . همان گونه كه مستحضر هستيد، شهيد صدر در خصوص روند كلى علم اصول ، سه مرحله را قائل هستند; ضمن اين كه اين مراحل سه گانه را توضيح مى دهيد، لطفا بفرمائيد آيا دوران مرحله سوم به پايان رسيده است ؟ آيا مرحله چهارمى هم وجود دارد يا خير؟
O مرحوم شهيد صدر در مقدمه ((المعالم الجديده ))، تاريخ علم اصول را بيان مى كنند و در آخر، خلاصه اين تاريخ را چنين تشريح مى نمايند كه ، علم اصول در ابتدا با اين كه وجود داشت ; اما مستقل از فقه نبود. بعدها به تدريج فقها متوجه شدند كه اصول بايد مستقل شود و همين طور هم شد. پس از استقلال اين علم ، مرحله اول ; يعنى بذرپاشى مسائل علم اصول شروع شد.
پس از تطوراتى كه در اين مرحله پيش آمد، مرحله دوم علم اصول كه عبارت بود از: برنامه ريزى براى بحث هاى گوناگون علم اصول ، آغاز شد. بعد از برنامه ريزى ، تدوين و تبويب ، قواعد كلى علم اصول به عنوان اينكه قاعده اصولى است ، در جاى جاى فقه پياده و تطبيق شد; مثل حجيت خبر واحد. و پس از اين مراحل ; يعنى پس از اين كه بذرها جوانه زد، و بحث ها و مسائل گوناگون ، به قاعده تبديل شد، اين قواعد، علم اصول را تشكيل دادند و در نهايت ، جايگاه فقهى اش هم مشخص شد. ما از اين مقطع وارد مرحله سوم مى شويم كه دوران تكامل علم اصول است . بدين معنا كه مثلا حجيت خبر واحد تبديل به يك قاعده مى شود كه فروع ، خصوصيات و تعيين حدود آن بايد مورد رسيدگى و بررسى قرار گيرد كه البته اين مهم در مرحله سوم انجام گرفته است . همان طور كه قبلا گفتم ، شهيد صدر بيشترين كار عملى را در فقه و اصول انجام داده است . و از همين جا بايد به اين مطلب توجه داشت كه دوران علم اصول در زمان شهيد صدر با دوران قبل تفاوت داشته است . اكنون مى توان خصوصيات دورانى كه ما نامش را مرحله چهارم مى گذاريم و به دست ايشان پايه گذارى شده است ، بيان نمود. فاصله را اكنون نمى توانيم مشخص كنيم و نام مناسبى را هم هنوز پيدا نكرده ايم . در اين مجال كوتاه تنها به يكى از نكات و حدود مرحله چهارم اشاره مى كنم . ببينيد، يكى از حالت هايى كه دامنگير علماى گذشته ما بود. اين است كه آنان به مسائل با نگرش فردى نگاه مى كردند و نگرش اجتماعى نداشتند. علتش هم آن بود كه ائمه ما عليهم السلام حتى امام صادق (ع ) زمينه اى براى تاءسيس و تدريس علوم اسلامى نداشتند.
بيش ترين امكان و زمينه ، اين بود كه راوى نيازى را احساس نموده و آن را از امام سوال كند و بعد هم روايت كند. آنچه در دسترس ماست ، عمدتا به صورت روايت است . علاوه بر اين ، ائمه ما از منصب و مسووليت خودشان دور نگاه داشته شده بودند، به جز حضرت اميرالمومنين (ع ) در كم تر از 5 سال كه آن هم با گرفتارى هاى بسيارى همراه بود. به اين ترتيب ، طبيعى بود كه راويان در مسائل كلى جامعه اسلامى فكر نكنند و تنها محدوده نيازهاى فردى خودشان را بنگرند. بنابر اين ، اين نگرش فردى ، هم در علماى گذشته ، هم در فقه و هم در اصول سرايت كرد; چون فقه و اصول در محور و براساس روايات وارده به وجود آمده است . آنچه كه شهيد صدر در مرحله چهارم علم اصول پايه گذارى كرده است ، بررسى مسائل علم اصول با نگرش اجتماعى است و البته اين نگرش اجتماعى به طور گسترده تر در فقه شهيد صدر وجود دارد. چند مورد از تطبيقات نظريه احتمال را در علم اصول و همين طور اهميت آن را در فقه و استنباط احكام بيان بفرماييد؟
O حساب احتمالات ، مساءله اى فطرى در انسان است . تا قبل از مرحوم شهيد صدر، حدود، مشخصات و ويژگى هاى حساب احتمالات آن طور كه شايسته باشد، در اصول بيان نشده بود. در خصوص اجماع منقول ، تواتر، حجيت خبر واحد، به صورت جزيى حرف هايى گفته شده بود; ولى نه به مقدارى كه قابل اعتنا باشد. اساسا حساب احتمالات براى خود، علمى مستقل و گسترده دارد. چگونگى محاسبه احتمالات گوناگون ، فنى است كه ابعاد مختلف دارد و اين فن و علم ، از جهت رياضى ، جزء علوم حديث است كه غربى ها در اين خصوص مطالب ارزنده اى دارند كه بيش تر جنبه رياضى مساءله را مورد بحث قرار داده اند. البته اگر بخواهيم جنبه رياضى محض را در نظر بگيريم ، هيچ گاه نبايد از طريق حساب احتمالات به يقين برسيم . اين بدين معناست كه مادر تمام علوم كه اصطلاحا به آنها علم گفته مى شود و بر اساس تجربه است ، از نظر منطقى و رياضى نبايد به يقين نائل شويم ; در حالى كه وجدانا مشاهده مى كنيم كه ما از طريق تجربه به علم و يقين مى رسيم . در برخى از علوم و مسائل ، نسل ها و قرن ها تجربه به كار گرفته شده و تجربه روى تجربه آمده است ، اكنون خلاف وجدان است كه بگوييم كه مثلا از علم طب ، فيزيك ، شيمى و ساير علوم ، يقينى به دست ما نمى آيد. اما چگونه مى شود انسان به يقين برسد؟ اين يك مساءله اى است كه غرب نتوانسته است آن را كشف كند و موضوع كتاب ((الاسس المنطقيه )) شهيد صدر عمدتا در اين زمينه است كه چگونه از طريق تجربه و حساب احتمالات مى توان به يقين رسيد. البته دانشمندان بزرگ غرب در اين زمينه بحث هايى دارند; لكن هيچ كدام نتوانسته اند ثابت كنند كه تجربه به يقين مى رساند; يقينى كه منظور ماست . يقين به معناى اين كه كشف از واقع بشود.
بعضى از آنها هم مى گويند كه ما به يقين مى رسيم ; اما يقين آنها غير از يقينى است كه مورد نظر ماست . البته اين بحثى است بسيار پيچيده و مربوط به كتاب الاسس المنطقيه . منظورم از اين توضيحات ، اين بود كه حساب احتمالات دو جنبه دارد; يك جنبه رياضى محض كه در اين جنبه ما هرگز نبايد به علم برسيم و جنبه دوم ، تفسير رسيدن به يقين از راه حساب احتمالات ، على رغم اين كه از نظر رياضى نبايد به يقين رسيد. حساب احتمالات در هر دو جنبه اش ، مورد بحث شهيد صدر است . در كتاب الاسس المنطقيه ، ابتكارات بسيار فوق العاده اى در خصوص جنبه اول دارد و جنبه دوم نيز كلا ابتكار ايشان است . يكى از ابتكارات بزرگ شهيد صدر، پياده كردن حساب احتمالات در ابعاد و مسائل مختلف فقه و اصول مى باشد; مانند: بحث اجماع ، اجماع منقول ، شهرت ، تواتر و سيره . اين مباحث به جز بحث سيره ، مباحثى هستند كه در اصول مطرح مى باشند; اما بحث سيره اصلا در اصول كلاسيك وجود ندارد و شهيد صدر آن را در كتاب ها و دروس خارج خود مطرح ساخته اند. ايشان سيره را به سه قسمت تقسيم كردند; سيره عقلا، سيره متشرعه و سيره شارع و اين كه هر كدام با چه مكانيزمى مى توانند كاشف از حكم شرعى باشند. كل اين بحث از ابتكارات شهيد صدر است و قبل از وى ، تمييز چندانى بين انواع مختلف سيره در كلمات اصحاب وجود نداشت . اما اهميت تطبيق حساب احتمالات در اصول ، در بحث هايى كه ذكر شد، بسيار زياد است ; از اين نظر كه اساسا حساب احتمالات چيست ؟ حساب احتمالات يعنى اين كه احتمالات گوناگون اطراف موضوع ، مد نظر قرار گرفته و با بررسى اين احتمالات ، حقيقت مطلب كشف شود. طبيعى است كه اگر اين چنين شد و احتمالات گوناگون در مساءله جست و جو شد، اين خود نگرشى اجتماعى براى انسان به وجود مى آورد. طبيعت توجه به حساب احتمالات اقتضا مى كند كه نگرش انسان همه جانبه شود و هر چه كه ممكن است در فهم و به دست آوردن حكم شرعى دخالت داشته باشد; از جمله اوضاع و احوال اجتماع زمان صدور نص شرعى ، مورد جست وجو قرار گيرد. و به اين ترتيب ، روح اجتماعى نگرى و كلان نگرى در انسان پرورش مى يابد. در هر صورت ، يكى از امتيازات بزرگ شهيد صدر، به وجود آوردن نگرش اجتماعى در كنار نگرش فردى مى باشد. اين مساءله در فقه به نحو دقيق ترى وجود دارد. در فقه شهيد صدر، توجه به قرائن و اوضاع و احوال اجتماعى بسيار اهميت دارد. چه بسا در بسيارى از موارد، انسان به احكامى مى رسد كه اگر اين نگرش اجتماعى نبود، نمى توانست به آن احكام برسد. به عنوان مثال ، در بحث معاملات ربوى ، در روايات ملاك ها و معيارهايى براى اين نوع معاملات كه از اشد محرمات به شمار مى رود، بيان شده است كه اگر ما نگرش اجتماعى را در اين روايات لحاظ نكنيم ، اين ملاك ها شامل همه معاملاتى كه در حقيقت ربوى هستند، نمى شود و بايد آن را حلال تلقى كرد. اكثر فقهاى متاءخرين ، متعرض اين مساءله شده اند و قائل به حليت كلاه شرعى هاى ربا هستند. كسانى كه به شدت با اين كلاه شرعى ها مخالفت كرده اند; يكى ، حضرت امام (ره ) است و يكى هم مرحوم شهيد صدر.
خوب ، شهيد صدر و امام از كجا به حرمت اين نوع معامله رسيدند; با اين كه اين معامله ها از نظر موازين اوليه فقهى ، معامله هايى غيرربوى محسوب مى شدند. آنچه باعث شده تا اين دو بزرگوار قائل به حرمت شوند، در نظر گرفتن ادله شرعيه با نگرش اجتماعى است نه با نگرش فردى . مگر مى شود كسى فهم اجتماعى داشته باشد و يك چنين حرام موكدى ، محتوايش را به بيع به ضميمه بپذيرد. من يك معالمه ربوى مى كنم و مثلا همراه آن يك كبريت مى فروشم ، آيا مى توان گفت كه چون ضميمه دارد و اين كبريت ضميمه اش شده است ، پس اين معامله ربوى هم حلال است . اين امكان ندارد. مى خواهيد بفرمايئد فتواى به تحريم چنين معاملاتى بر اساس حساب احتمالات صورت گرفته است ؟
O نه ، اين را براى نگرش اجتماعى گفتم . مورد و مثالى بود براى اين كه فقيه بايد به اطراف مساءله نگاه كند و در فقه از اين موارد و مسائل بسيار است . متاءسفانه شهيد صدر موفق نشدند فقه بنويسند، مگر مختصرى از كتاب طهارت كه در چهار جلد تحت عنوان ((بحوث فى شرح العروه الوثقى )) چاپ شده است و مختصرى هم در مكاسب . ولى در همين مقدار اندكى كه هم نوشته اند، عنايت و توجه زيادى به حساب احتمالات و در نظر گرفتن حساب احتمالات داشته اند. به اين ترتيب مى توان گفت كه كاربرد حساب احتمالات در فقه ، مى تواند فتاوا را تغيير دهد.
O بله قطعا و البته اين تغيير دادن غير از تغيير دادن بر اساس قياس و استحسان است . در مورد رساله عمليه مرحوم شهيد صدر براى ما صحبت بفرمائيد. گويا تفاوت هايى بين ((الفتاوى الواضحه )) شهيد صدر و ساير رساله هاى عمليه وجود دارد. اين تفاوت ها چيست ؟ و براساس چه نگرش هايى شكل گرفته است ؟
O براى پاسخ به اين سوال ، من اشاره اى مى كنم به مقدمه الفتاوى الواضحه . مرحوم شهيد صدر در مقدمه اين رساله ، خصوصياتى را براى آن بيان مى كنند كه يا در رساله هاى قبل وجود نداشته و يا لااقل به طور ضعيف وجود داشته است .
نكته ديگرى را هم خود ايشان براى ما بيان مى كردند كه در آن مقدمه هم به آن اشاره شده است ، ولى براى كسى كه از قبل مطلع نباشد، آن اشاره كافى نيست . ايشان مى فرمودند كه اسلام نظام كاملى است از روابط بين عبد و مولى ، زن و شوهر، پدر و فرزندان و... به اعتقاد ايشان رساله عمليه بايد اين نظام جامع را نشان بدهد. مرحوم شهيد صدر مى فرمودند; رساله عمليه وقتى كه به دست يك مسيحى رسيد، او بايد بفهمد كه اسلام چگونه جامعه بشرى را از هر جهت اداره مى كند. در رساله هاى عمليه اين گونه نيست . و ايشان امتناع مى كردند از اين كه رساله عمليه بنويسند و معتقد بودند كه رساله عمليه نوشتن بايد زمينه اجتماعى داشته باشد. اين مطالبى است كه جايى گفته نشده و سزاوار است كه مطرح شود. ايشان مى فرمودند كه وضعيت جامعه اسلامى بايد نوشتن چنين رساله اى را اقتضا كند. بعد از ين كه به مرجعيت رسيدند و فتاواى خودشان را در حاشيه ((منهاج الصالحين )) مرحوم آقاى حكيم نشر دادند، به تدريج زمينه را براى نشر قسمت اول اين رساله مناسب ديدند. و آن طور كه ما به طور شفاهى از خودشان شنيديم ، ايشان رساله الفتاوى الواضحه را مشتمل بر چهار قسمت مى دانستند، قسمت اول شامل عبادات و قسمت دوم ، شامل اموال است . اموال را هم به دو بخش تقسيم مى كنند; اموال خاصه و اموال عامه ، كه طبعا وقتى وارد مبحث اموال عامه مى شوند، قسمتى از اقتصاد اسلامى را هم مطرح مى كنند. البته اقتصاد اسلامى به آن معنا كه در كتاب ((اقتصادنا)) مى باشد، در رساله عمليه نمى آيد و دليل آن هم ، اين است كه ((اقتصادنا)) سيستم اقتصادى است و سيستم اقتصادى فتاواى فقهى نيست ; بلكه در ارتباط با ثابت و متغيرى است كه بحث جدايى دارد. و بعد از اموال ، سلوك عام و سلوك خاص است . همان طورى كه گفتم اين كه الفتاوى الواضحه در چهار قسمت قرار خواهد گرفت ، اين را ما به طور شفاهى از ايشان شنيديم ; اما آنچه در مقدمه اين رساله آمده است اين طور است كه ابتدا عبادات ، بعد اموال ; اموال عامه و خاصه و بعد سلوك عام و سلوك خاص قرار مى گيرد. در يك تقسيم بندى كلى ، سه قسمت مى شود و با تقسيمات فرعى اش ، پنج قسمت مى شود. حالا چطور ايشان اين تقسيم بندى را انجام داده اند كه مى فرمودند چهار قسمت است ؟ اين را ديگر ايشان بيان نفرمودند. به هر حال ، در قسمت اموال عامه ، به نظر مى رسد كه ايشان بحث هايى دارند كه در رساله هاى عمليه وجود ندارد. قسمت هايى از بحث سلوك خاص و عام هم قطعا از بحث هايى است كه در رساله هاى عمليه وجود ندارد و ابتكارى است . البته قسمتى از سلوك خاص و كمى از سلوك عام در همين رساله هاى عمليه وجود دارد. يكى از بحث هاى ابتكارى و جالب ايشان ، علاقات دولت اسلامى با دول كفر است كه قطعا اين مساءله در بحث سلوك عام به طور دقيق در ذهن آن بزرگوار بوده است و خوب ، معلوم است كه چنين بحثى در هيچ رساله عمليه اى وجود ندارد. با اين توضيحات ، مشخص مى شود كه اولا، نگرش اجتماعى در طرح رساله عمليه ايشان به طور گسترده اى وجود دارد و ثانيا، بحث هاى ايشان به خصوص در سلوك عام ، به گونه اى است كه يك نظام اسلامى جامع و كاملى در رساله عمليه شهيد صدر مشخص مى شود. اشاره اى داشتيد به ثابت و متغير در اقتصاد از ديدگاه شهيد صدر; اگر ممكن است اين مساءله را به طور مختصر توضيح دهيد.
O ايشان در كتاب اقتصادنا بحثى را مطرح مى كنند كه انسان ، دو نوع نياز دارد; يكى ، نيازهاى ثابت و ديگرى ، نيازهاى متغير. به عنوان مثال : مسكن ، ازدواج و بقاى نسل از نيازهاى ثابت بشر است . خوب طبيعى است كه شريعت اسلام هم بايد احكامى داشته باشد كه حدود و خصوصيات اين دو نياز را تنظيم كند. و به اين ترتيب ، بايد دو نوع حكم وجود داشته باشد; احكام ثابت و احكام متغير. احكام ثابت ، همان است كه در آن روايت معروف مى فرمايد: ((حلال محمد(ص ) حلال الى يوم القيامه و حرام محمد(ص ) حرام الى يوم القيامه )). و اما احكام متغير، احكامى است كه براى تاءمين نيازهاى متغير انسان ، تشريع شده است . گفتم تشريع شده است ، ممكن است سوال كنيد; اگر متغير است ، پس چگونه تشريع شده است ؟ در اين جا ايشان پاسخ مى دهند كه احكام متغير را شارع مقدس در اختيار ولى فقيه قرار داده است و ولى فقيه در يك چارچوب مشخص ، احكام متغير را كه براى تاءمين نيازهاى بشر است ، صادر مى كند. در اين جا دو مطلب را بايد توضيح داد; يكى ، محدوده ولايت فقيه است و اين كه او در چه محدوده اى حكم مى دهد. البته حكم ولايى نه حكم فقهى و فرق است بين حكم فقهى كه همان حكم ثابت است و حكم ولايى كه بر حسب شرايط زمان و مكان از ولى فقيه صادر مى شود نه از شارع مقدس . مطلب دوم اين كه ، ولى فقيه بر چه اساسى حكم مى دهد؟ آيا صاحب اختيار مطلق است يا چارچوبى براى او مشخص شده است ؟
اما در مورد مطلب اول ; همان طور كه مى دانيم ; احكام تكليفى پنج حكم است ; وجوب ، حرمت ، استحباب ، كراهت و اباحه . وجوب و حرمت در حوزه احكام ثابته جاى مى گيرند. ولى فقيه نمى تواند واجب را حرام و يا حرام را واجب كند، مگر در موارد استثنايى كه بعدا توضيح خواهم داد. مجال و ميدان ولايت ، آن سه حكم ديگر است . هر چيزى كه مستحب است ، هر چيزى كه مكروه است و هر چيزى كه مباح است ، در اختيار ولى فقيه مى باشد. يعنى تنها استحباب را مى تواند به كراهت تبديل كند يا اين كه استحباب را به وجوب و حرمت هم مى تواند تبديل كند؟
O هر يك از اين سه حكم را مى تواند به وجوب و يا حرمت تبديل كند. در حكم ولايى ، ديگر استحبابى در كار نيست ، كراهت هم نيست ، قطعا وجوب و حرمت است ; البته وجوب و حرمت ولايى نه وجوب و حرمت فقهى . البته همان طور كه قبلا هم گفتم ، در موارد نادر و استثنايى ; به ولى فقيه اختيار داده مى شود كه در حوزه احكام ثابته ; يعنى وجوب و حرمت هم وارد شود. مثلا واجب را حرام ، و يا مباح كند، و همچنين حرام را واجب و يا مباح كند. اين موارد در كجاست ؟
O اين موارد در تزاحم است . حتما مى دانيد كه تزاحم غير از تعارض است . تزاحم ; يعنى تضاد ملاك ها. مثل اين كه حرمت و وجوب در يك جا جمع شوند. يا بايد نماز را قطع كند كه حرام است و غريق را از دريا نجات دهد كه واجب است ، و يا غريق را نجات ندهد كه حرام است و نماز را ادامه دهد كه واجب است . اين تزاحم است . در اين جا طبعا گفته مى شود كه در تزاحم ، شخص بايد به عقل خودش مراجعه كند و به طور قطعى و يا به طور گمان ببيند كدام مهم تر است در نظر شارع ، همان را انجام دهد. اكنون در جايى كه حاكم شرعى وجود دارد و ولايتى در كار است ، ولى امر مى تواند حكم ولايى صادر كند و يكى از وجوب و حرمت را بر ديگرى مقدم بدارد، يعنى واجب را بر حرام ترجيح دهد و يا بر عكس . اين هم مجال دوم براى اعمال ولايت است . بحث دوم اين است كه آيا حاكم و ولى امر به سليقه خود و ذوق خود مى تواند اعمال ولايت كرده و حكم صادر كند و يا آن كه ضوابطى در كار مى باشد. باز شهيد صدر در اقتصادنا مى فرمايد كه ضوابط كلى و هدف ها و غرض هايى كه مورد نظر شارع مقدس است ، توسط خود شارع بيان شده است . به اعتقاد ايشان ، ولى فقيه ; يعنى مجتهد و مجتهد كسى است كه در حدود بشرى ، مسلط بر خواست هاى شرع مقدس است . ولى فقيه بر اساس آن خواست هاى كلى ، موظف است كه احكام متغير را صادر كند. اما از پيش خود به هيچ وجه نمى تواند حكمى صادر كند. از اين كه فرصتى در اختيار ما قرار داديد و در اين گفت وگو شركت كرديد، سپاسگزاريم .
O من هم از شما متشكرم و اميدوارم كه در كارتان موفق باشيد.