|
|
 |
كنگره بين المللى آيت الله العظمى شهيد صدر(قدس سره)
| مصاحبه با آيت الله سيد محمد باقر حكيم |
 |
|
مصاحبه با آيت الله سيد محمدباقر حكيم
آشنايى شما با شهيد صدر، چگونه آغاز شد؟
O بسم الله الرحمن الرحيم ، الحمدلله رب العالمين ، والصلوه و السلام على سيدنا
محمد(ص ) و على آله الطيبين .
جدا بين سخن امروز ما و حوادثى كه از آن گفت و گو مى كنيم ، فاصله زمانى زيادى
است و در طول اين فاصله زمانى ، مشكلات و جريان هاى بسيارى شكل گرفته است و به
همين دليل ، نمى توان دقيقا بر حافظه تكيه كرد.
من تلاش مى كنم تا به هر شكلى كه شده ، برخى از جريان ها را به خاطر بياورم و آن
اندازه كه در حافظه دارم ، بازگو كنم . به ياد دارم توسط يكى از طلاب علوم دينى كه
با آيت الله شهيد صدر،1 تماس نزديك داشت ، آشنايى ما با مرحوم آيت الله شهيد صدر
شروع شد. آن شخص نزد من از شهيد صدر و به ويژه از مقام علمى او ستايش بليغى كرد.
من در آن زمان كفايه مى خواندم و تصميم گرفتم كه از نزديك با حضرت استاد شهيد
صدر ديدار كنم . در چه سالى اين ديدار شما با شهيد صدر صورت گرفت ؟
O آن گونه كه به خاطر دارم ، در سال 1376 هجرى قمرى بود كه خواستم از نزديك
شهيد صدر را ملاقات كرده و مقام علمى او را بسنجم . من در آن زمان درس كفايه را
نزد يكى از عالمان نجف مى خواندم و چون شهيد صدر در مسجد هندى براى برخى از طلاب ،
كفايه را تدريس مى كرد، تصميم گرفتم كه به درس كفايه ايشان حاضر شوم و از همين
راه بود كه با شهيد صدر آشنا شدم .
پس از آن كه در درس آيت الله شهيد صدر شركت كردم ، ديدم كه درس ايشان با ذوق و
سليقه من در روش تدريس و با آرمان هايى كه من در ارتباط با فهم عميق از كتاب
كفايه دارم ، سازگار است . تدريس ايشان چه ويژگى هايى داشت ؟
O من ويژگى هايى در تدريس ايشان ديدم كه به برخى از آنها اشاره مى كنم :
1 ويژگى اول اين بود كه آيت الله شهيد صدر تمام درس را از ابتدا تا پايان ، از
خارج كتاب بيان مى كرد، آن گاه به خواندن عبارات كفايه مى پرداخت و عبارات را بر
پايه آنچه از بيرون بيان كرده بود، تطبيق مى نمود. و اين برخلاف روش متداول حوزه
بود كه متن كتاب را بخش بخش مى خوانند و تفسير مى كنند. ايشان ابتدا به طور كامل
پيرامون موضوع مورد بحث ، گفت و گو مى كرد، آن گاه به عبارت كتاب مى پرداخت و آن
را مى خواند و تفسير مى كرد.
2 ويژگى دومى كه در آن زمان در درس شهيد صدر ديدم ، اين بود كه ايشان خود، در
بيان موضوع مورد بحث ، روش ويژه اى داشت و به هنگام بيان ، برخى از نكات مورد توجه
صاحب كفايه را جابه جا مى كرد تا موضوع بحث شكل خاص خود را بگيرد و در سه محور
مقدمات ، نتايج و دلايل ، مباحثى را كه در كفايه آمده بود، طبق نظر خويش سامان
مى داد.
3 ويژگى سوم كه در درس شهيد صدر يافتم ، اين بود كه شهيد صدر به هنگام تدريس
كفايه ، گويا صاحب كفايه است و مطلبى را كه بيان مى كند، مطلب اوست نه مطلبى كه
عالم ديگرى گفته است . او به جاى صاحب كفايه مى نشست و در پى آن بود تا مطلب كتاب
را با هر شيوه و روش فنى ممكن ، تبيين كند. با توجه به مرحله درسى كتاب كفايه ،
شايسته هم همين است تا موضوعى كه كتاب آن را مطرح ساخته ، بدون اين كه به اشكالات
آن پرداخته شود، تبيين گردد.
شهيد صدر، گويا صاحب كفايه است كه مى خواهد موضوع بحث خود را به بهترين شكل
ممكن تصوير كند و با بهترين دليل آن را همراه سازد.
اين ، شيوه تدريس شهيد صدر بود; در حالى كه ما مى دانستيم ايشان از نظر علمى ،
بسيارى از مباحث صاحب كفايه را نمى پذيرد; ولى چون تدريس اين كتاب به او سپرده
شده است ، بر خود لازم مى بيند تا موضوع مورد بحث كتاب را به شايستگى تبيين كند و
از آن دفاع نمايد; آن گونه كه گويا خود، صاحب اين مطالب است .
4 ويژگى چهارم كه بسيار مهم است ، مرتبط با بعد تربيت و پرورش شاگرد است .
هنگامى كه شاگرد، بر گفته صاحب كفايه اشكالى داشت ، از آن جا كه توانايى آن را
ندارد تا اشكال خويش بر مطلب كفايه را آن گونه كه استاد، مطلب را فنى بيان
مى دارد، مطرح سازد و تنها بخشى از اشكال ، آن هم در قالبى ساده و ابتدايى در ذهن
او پا مى گيرد و چندان اشكال برايش پخته و جا افتاد نيست ، در اين هنگام نقش
استاد روشن مى شد. شهيد صدر در بيان اشكال كمك مى كرد و اشكال او را به صورت فنى
بيان مى كرد. پس از تبيين اشكال شاگرد از سوى شهيد صدر، اگر اشكال وارد بود،
شهيد صدر توضيح مى داد كه اين اشكال وارد است و اگر اشكال درست نبود، شهيد صدر
بيان مى داشت كه چگونه اين اشكال بر مطلب صاحب كفايه وارد نيست و چه مناقشه اى در
آن وجود دارد.
با اين شيوه ، روح تفكر و دقت در شاگرد زنده مى شد و با بيان شهيد صدر، شاگرد
مى آموخت كه چگونه بايد اشكال كند و مناقشه خود را چگونه تقرير نمايد.
اين شيوه ، درست برعكس راه و روشى است كه اساتيد معمولى در درس ها به كار
مى گيرند و در مقام دفاع از مطلب خويش برمى آيند و شاگرد را در بعضى از موارد
سركوب مى كنند; چرا كه استاد در هر صورت ، در سخن گفتن و دفاع از اشكال از شاگرد
قدرتمندتر است . گاه با يك اشكال نقضى و يا با توجه به يك بعد مساءله ، راه اشكال
و سخن گفتن را بر شاگرد مى بندد; چون شاگرد به تمام ابعاد بحث واقف نيست . شهيد
صدر، شاگرد را در بيان اشكال ، با توجه به احاطه عملى اش در اصول ، يارى مى كرد تا
اشكال در صورتى كه توجيه فنى دارد، تبيين شود; آن گاه يا اشكال را مى پذيرفت و
يا آن را رد مى كرد.
5 ويژگى پنجمى كه در جناب شهيد صدر بود و مرا به شگفتى وا مى داشت ، اين بود
كه شهيد صدر نمى خواست تا صرفا شاگرد را ساكت سازد و تنها به گونه اى پاسخ گويد
كه شاگرد نتواند جوابى بدهد. شهيد صدر بى توجه به اين نكته نبود كه آيا شاگرد با
جواب ايشان قانع شده است يا نه ؟ برخورد شهيد صدر در بحث با شاگرد، از اين موضع
بود كه تلاش كند تا شاگرد را قانع سازد و جدا بسيار فرق است كه استاد بخواهد
شاگرد را به گونه اى ساكت سازد و اگر با دستور سكوت نتوانست ، او را با يك ايراد
علمى به سكوت بكشاند، يا آن كه روشش اين باشد كه شاگرد اقناع شود و مطلب را با
جان و دل بپذيرد.
شهيد صدر با توجه به قدرت علمى اش مى توانست شاگرد را به گونه اى ساده ساكت
سازد; ولى در اين صورت شاگرد احساس مى كند كه جواب استاد او را قانع نمى سازد.
اما اگر استاد بخواهد شاگرد را قانع سازد، نيازمند آن است كه اولا، در اين راستا
تلاش فراوانى كند و خود را به رنج و زحمت بيفكند.
و ثانيا، شاگرد را برپايه روش هاى علمى صحيح پرورش دهد تا راه پذيرش و اقناع
را بر او هموار سازد. آن گونه كه من توانايى علمى ام در آن زمان اجازه مى داد،
ايشان در فهم نكته ها و ريزه كارى هاى كفايه كه يك كتاب پيچيده و مشكلى است ،
توانايى علمى ممتازى داشت . كتاب كفايه ، كتابى است كه استاد ورزيده و عميقى را
مى طلبد تا اشارات كتاب را بيابد و كتاب را درست شرح و تفسير كند.
6 ويژگى ششم كه در درس كفايه از ايشان سراغ دارم و باز مرا به شگفتى وا
مى داشت و باعث مى شد كه همچنان پاى بند به درس ايشان باشم ، رفاقت و صميميت ايشان
با شاگردانش مى باشد. از آن جا كه احساس مى كردم شايسته نيست درسى را كه با استاد
اولم داشتم ، ترك كنم ، همچنان به درس آن استاد نيز مى رفتم ; چرا كه استاد اولم هم
توانا و شايسته بود; ولى در سطح شهيد صدر نبود و ويژگى هايى كه برشمردم ، در او
ديده نمى شد. به هر حال ، جلد اول كتاب كفايه را به پايان رساندم و پس از اتمام
جلد اول ، ديگر به طور كامل به درس شهيد صدر منتقل شدم و جلد دوم كتاب را از
آغاز تا پايان نزد ايشان خواندم . از اين پس ، ارادتم به ايشان بالا گرفت و ديگر
يك شاگرد عادى نبودم ; چرا كه با ايشان دوست شده بودم و به دليل برخورد دوست
داشتنى ايشان كه شيوه و روش او را با شاگردانش در بعد اجتماعى مى ساخت و از بعد
علمى ايشان جدا نبود، آشنايى من به دوستى فيمابين كشيد و اين ، همان ششمين ويژگى
است كه در شهيد صدر ديده مى شد. آيا اين اولين دوره اول تدريس كفايه ، توسط شهيد
صدر بود؟
O به يك معنا نه ; ولى به شكل ديگر آرى . پيش از آن كه من از محضر شهيد صدر
بهره مند شوم ، كفايه تدريس مى كردند; اما در آن زمان احساس مى كردم و يا چنين به
خاطر دارم كه تدريس قبلى اش تدريس پيوسته و كامل نبود و شايد اين دوره كه من در
درس او شركت داشتم ، اولين دوره اى بود كه پيوسته و مستمر به تدريس كفايه پرداخت .
چه كسانى همراه با شما در درس ايشان شركت داشتند؟
O عده اى از طلاب شركت مى كردند كه من نام برخى از آنان را به خاطر دارم ; جناب
سيدنورالدين اشكورى كه در بعضى از مراحل بودند. همچنين شيخ عباس اخلاقى و شيخ
عبدالعالى مظفر و سيدفخرالدين ابوالحسن و برخى ديگر از آقايان بودند كه گهگاهى
در درس ايشان شركت مى كردند. آيا حضرت استاد شهيد صدر از شاگرد مى خواست تا درس
را يادداشت كند؟
O آرى ، شهيد صدر دوست مى داشت كه شاگردان درس را بنويسند و هر زمان كه تقريرات
درس به او داده مى شد، آن را مطالعه مى كرد و نكات لازم را مى فرمود و شاگرد را بر
نوشتن و مباحثه درس تشويق مى كرد. گذشته از نوشتن و مباحثه كردن ، شيوه درسى
ايشان مهم بود و آن گونه كه قبلا اشاره كردم ، بسيار كمك مى كرد تا شاگرد بتواند
به طور كامل درس را بنويسد. به ياد دارم كه بدون مراجعه به كفايه مى توانستم
تمام درس را از آغاز تا پايان بنويسم ، بدون آن كه كتاب كفايه را در برابرم
بگشايم يا به آن مراجعه كنم . و من شخصا اين روش تدريس را در همه مراحل انجام
داده و ديده ام كه اين روش ، اعجاب انگيز و موثر است ، به خصوص در نزد طلاب با
ذكاوت و مجد. در هر صورت ، اين روش را بهترين روش براى تعليم و امتحان مى دانم .
در آن زمان شخصيت ايشان تا چه اندازه و چگونه شناخته شده بود؟
O در آن زمان ، شهيد صدر در محافل علمى چندان شناخته شده نبود و او را تنها به
عنوان يكى از فضلاى جوان كه در جنبه علمى پيشرفت كرده است ، مى شناختند و هنوز
براى طلاب ، درست شناخته شده نبود و حداقل ، عظمت علمى ايشان منعكس نبود.
آرى ! دوستان نزديك و افرادى كه با ايشان تماس داشتند، بخشى از عظمت هاى اين
شخصيت برجسته را يافته بودند، مانند: پسر عموى شهيد، آقاى سيد موسى صدر و
همچنين دوستش ، آيت الله سيد موسى شبيرى زنجانى و آيت الله سيد محمد روحانى و
شاگردان خصوصى امام سيد خوئى ،1. در حوزه هاى علمى ، اين طور معروف بود كه پيشرفت
علمى شهيد صدر عادى و معمولى نيست . از دوران كودكى شهيد صدر چه مى دانيد آيا
ايشان در اين ارتباط براى شما مطلبى گفته اند؟
O استاد شهيد صدر از برخى از دوره هاى زندگى خويش و از رنج هايى كه ديده بود،
بسيار سخن مى گفت ; ولى از آن گفت و گوها به جز مطالب اندكى ، چيزى به خاطرم
نمانده است .
ايشان مى گفت ; در دوران كودكى ، شخصى بسان يك خدمت گزار صديق مرا مورد لطف و
عنايت خويش قرار مى داد. شهيد صدر هم اين فرد را بسيار دوست مى داشت ، آن گونه كه
به پدر و مادر خويش محبت داشت . البته پدر شهيد صدر ويژگى هاى خاص خودش را داشته
است . او از خاندان بزرگى بود و از نظر مقام علمى امتيازات فراوانى داشت ، ولى او
را درك ننمود، چه آن كه ، او هنگامى كه شهيد صدر كودك بود، از دنيا رفت . شهيد
صدر اين فرد را بسيار دوست داشت و گويا او در رسيدگى به شهيد صدر مى كوشيده است .
من الان نام آن فرد را به ياد نمى آورم ، ولى گمان مى كنم نام او عبدالحسين بود;
گرچه شهيد صدر نام او را مى برد. نكته ديگر اين كه ، گويا برخى از اقوام شهيد صدر
مايل بودند كه او راه ديگرى را در تحصيل دانش پيش بگيرد و در نتيجه ، با توجه به
استعداد فوق العاده ، به موقعيت ويژه اى دست يابد. اين همان راهى بود كه فرزندان
دائى اش ، مثل عزالدين آل ياسين و جعفر آل ياسين و ديگران پيمودند و گواهى هاى
علمى و دانشگاهى بالايى گرفتند.
خاندان ايشان چنين پيش بينى مى كردند كه اگر شهيد صدر اين راه را دنبال كند، هم
از نظر دانش جديد رتبه بالايى به دست مى آورد و هم از جهت دنيايى و معيشتى به
جايگاه مناسبى خواهد رسيد; چرا كه در گذشته ، در فقر و نادارى شديدى به سر
مى بردند; به خصوص آن كه بعضى از خاندان صدر در دستگاه دولت ، موقعيت هاى مهمى
داشتند، مانند: سيد محمد صدر و سيد محمد صادق صدر. وضع طلاب در حوزه هاى علميه
بسيار دشوار بود، مخصوصا نسبت به شخصى كه در امور معيشتى كسى او را يارى ندهد.
شهيد صدر برايم گفت كه من از طفوليت ، مى خواستم تا راه پدران و اجداد خويش را
پى گيرم ; راه تحصيل علوم دينى و راهى كه با مرجعيت پيوند مى خورد. و آن گونه كه
به خاطر دارم ، ايشان از كسى كه هم فكر با شهيد صدر و در كنار و ياور او باشد،
جز مادرش نام نمى برد. مادرش در اين راستا رنج و محنت بسيار كشيد. اين چيزى است
كه از كودكى شهيد صدر به خاطر دارم و خودش برايم نقل كرده است . همچنين براى من
نقل مى كرد كه مدتى بود امور معيشتى خانواده اش را از طريق مضاربه و به سختى
فوق العاده اى تهيه مى كرد; به طورى كه حتى نزديك ترين اشخاص از اين موضوع اطلاعى
نداشتند; چه آن كه ، او به همراه مادر و خواهر و خانواده برادرش در يك خانه
زندگى مى كردند.
و از مسائل زيبا و جالب در اين زمينه كه شهيد صدر يادآور مى شد، اين بود كه
دائى ايشان ، آيت الله شيخ محمد رضا آل ياسين كه از مراجع بزرگ بود، ايشان را از
نظر مالى بى نياز مى پنداشت و لذا در بسيارى از اوقات به ايشان كمك مالى نمى كرد،
با آن كه همسايه ايشان بود و فوق العاده به او علاقه مند بوده و در تحصيل علم
معتقد به فضيلت و جديت وى بوده است ; لكن عفت نفس شهيد صدر مانع از اين مى شد كه
نيازها و سختى هاى زندگى بر دايى ايشان آشكار شود. به هر حال ، اكنون نكته خاص
ديگرى به ياد نمى آورم . آيا شهيد صدر پيش از آمدن به نجف ، در كاظمين به دروس
معمولى اشتغال داشته اند؟
O نه ، چيزى به ياد نمى آورم . او براى ما در اين ارتباط سخن گفته بود و آن اين
كه در كاظمين در زمان كوتاهى در مدرسه منتدى النشر درس مى خوانده و از سرآمدان و
شاگردان ممتاز بوده است . چيز ديگرى به ياد نمى آورم . از خاندان آل صدر چه
مى دانيد؟ و نيز از خاندان شهيد صدر مثلا از همسرشان ، مادرشان و پدرشان ؟
O سيد محمدباقر صدر، فرزند سيدحيدر و او نيز فرزند سيداسماعيل صدر است . او
فرزند سيد صدرالدين صدر عاملى بود كه در اصفهان سكونت داشت و از بزرگان علماى
اصفهان بود. سيداسماعيل در كودكى به سن نه الى ده سالگى با مادر خويش در حالى
كه پدر را از دست داده بود، در نجف اشرف بود; ولى پس از آن همراه استادش ، مرحوم
ميرزا حسن شيرازى به سامرا رفت . مرحوم آيت الله سيداسماعيل صدر از خواص مرحوم
آيت الله العظمى شيرازى محسوب مى شد.
پس از ارتحال مرحوم شيرازى ، وى ، يكى از عالمان برجسته شيعه به شمار مى رفت كه
اگر چه مرجعيت عام نداشت ; ولى از اشخاصى بود كه شايستگى مرجعيت داشت و در ميان
شاگردان مرحوم ميرزا حسن شيرازى ،1 مورد توجه فضلا و طلاب بود كه از دروس او
استفاده مى كردند. او همچنين به ورع و تقوا معروف بود.
مرحوم آيت الله سيداسماعيل صدر پس از آن ، ساليانى در كربلا اقامت گزيد و اقامه
جماعت مى كرد. او با اين كه از مراجع معروف نبود; ولى در كربلا همپاى مراجع محسوب
مى شد و مانند ديگر مراجع ، مورد توجه بود. آيت الله سيد اسماعيل صدر چهار فرزند
ذكور داشت : 1- آيت الله سيد مهدى صدر، پدر سيد محمد صادق و سيد ابوالحسن صدر;
2- سيد حيدر صدر، پدر سيد اسماعيل صدر و برادر شهيدش و خواهر عالمه اش علويه
آمنه صدر; 3- سيد جواد صدر كه تنها دو دختر داشت كه يكى از آنها همسر سيد
اسماعيل صدر بود; 4- سيد صدر الدين صدر. همه آنها با دختران آيت الله شيخ
عبدالحسين آل ياسين ، پدر آيات شيخ محمدرضا، شيخ راضى و شيخ مرتضى ازدواج نمودند.
سيد صدرالدين كه فرزند كوچك تر بود، به علت عدم توافق با همسرش و رعايت
ارتباطات فاميلى بين آل صدر و آل ياسين ناچار به هجرت به ايران شد. وى پس از
هجرت به ايران ، با علويه سيد قمى ازدواج كرد. فرزندان او از اين علويه عبارتند
از: آيت الله سيدرضا صدر، امام موسى صدر و برادر آنها سيد على و نيز هفت دختر كه
يكى از آنها علويه فاطمه ، همسر شهيد صدر و مادر سيد جعفر صدر مى باشد و سيد جعفر
صدر، تنها پسر شهيد مى باشد.
مرحوم سيدحيدر; يعنى پدر مرحوم شهيد سيدمحمدباقر صدر نيز به فضل و دانش و هوش
سرشار معروف بود و در كاظمين و نجف تدريس كرده بود. آيا مرحوم سيدحيدر براى
مدتى به نجف آمده بود؟
O زمانى به نجف آمدند; ولى دوباره به كاظمين برگشتند. مرحوم سيدحيدر در
كاظمين از نظر مقام علمى ، در جايگاه علمى خاصى قرار داشت ; گرچه برادرش مرحوم
سيدمهدى صدر، به عنوان عالم كاظمين ، از نظر اجتماعى شناخته شده بود. او از
عالمان معروف و مورد توجه بود; ولى همان گونه كه گفته شد، سيدحيدر نيز از
عالمان بنام بود.
اين خانواده ; يعنى صدر، ريشه در لبنان دارند و با خاندان سيدشرف الدين پيوند
مى خورند. شاخه اى از آنان به ايران هجرت كرد و در اصفهان ساكن گرديد. آنان ريشه
در خانواده هاى معروف علمى دارند و در گذشته ، از بزرگ ترين خاندان علمى در ايران
بودند كه در منطقه اصفهان زندگى مى كردند و بخشى از آنان نيز در اصفهان ساكن شده
بودند.
مرحوم آيت الله سيد اسماعيل صدر در كودكى پس از فوت پدر، از اصفهان هجرت كرد.
او از مادر يا ديگر برادرانش جدا بود و اين چنين شد كه مرحوم سيد اسماعيل صدر
از خانواده خويش در اصفهان جدا شد; گرچه بر رساله عمليه اش ((اصفهانى )) مى نوشت .
بعدها سيدابوالحسن صدر، فرزند سيدمهدى صدر هم به اصفهان رفت و تا پايان عمر در
اصفهان اقامت گزيد. فعاليت هاى فرهنگى شهيد صدر چه بوده است ؟
O آيت الله شهيد صدر در علوم مختلف اسلامى ، مجموعه اى از فعاليت هاى فرهنگى را
ارائه داده است . برخى از اين فعاليت هاى فرهنگى به بخش احكام اسلامى مربوط است و
برخى در ارتباط با فلسفه اسلامى و پاره اى در تاريخ اسلامى و همچنين برخى ديگر از
فعاليت هاى وى در فلسفه اسلامى و تفسير است كه از لابه لاى انديشه و احكام اسلامى به
دست مى آيد.
شهيد صدر در مجموعه فعاليت هاى فرهنگى خود، نوآورى ها و طرح هايى داشته است . در
مرحله احكام اسلامى مى بينيم كه شهيد صدر توانسته است نظريه اقتصاد اسلام را به
دست آورد و سنگ بناى اين نظريه را تدوين كند. او توانست اين نظريه اسلام را با
نظريه هاى ديگرى كه دنيا امروز با آن آشناست ، مقايسه كند و نظريه اشتراكيت و
سرمايه دارى را به نقد كشيده و درستى نظريه اسلام را در اين ميدان ، تبيين سازد.
در ميدان فلسفه ، باز مرحوم شهيد صدر توانست فعاليت هاى چشمگيرى داشته باشد;
چرا كه اولا، قدرت يافت تا مكتب هاى فلسفى معروف مانند: ماترياليسم ديالكتيك و يا
مادى گرايى كهنه را نقد كند و ثانيا، توانست پايه هاى استقراء را در منطق استوار
سازد. استقراء، همان دليلى است كه دانشمندان علوم تجربى در آزمايشگاه هاى خود
براى دست يابى به نظريات علمى و تجربى خويش ، از آن بهره مند مى شدند.
شهيد صدر پس از تدوين پايه هاى استقراء، توانست اين روش را در اكتشافات فقهى و
اصولى خويش به كار گيرد و در علم كلام نيز از آن بهره مند شود. او در مقام استدلال
بر وجود خداوند متعال ، از همين روش كه دانشمندان علوم تجربى نيز در آزمايشگاه ها
از آن استفاده كرده و آثار طبيعى را با آن به ثبت مى رسانند، بهره گرفت . و اين
در حقيقت ، بالاترين كشف علمى مرحوم آيت الله شهيد صدر است كه توانست بدان دست
يابد. و باز شهيد صدر در محور فقه و اصول توانست مجموعه اى از قواعد اصولى و
فقهى را تدوين نموده و فقيهان را در راه استنباط حكم شرعى ، يارى رساند.
وى در جامعه شناسى توانست مجموعه اى از قوانين حاكم در تاريخ و آنچه از قرآن در
اين زمينه به دست مى آيد را كشف نموده و نظريه قرآنى را درباره فلسفه تاريخ
بيابد.
با اين نوشته ها، مرحوم شهيد صدر به عنوان بزرگ ترين نويسنده اسلامى در دهه
اخير شناخته شد و مورد احترام و تكريم مجموعه كثيرى از دانشمندان اسلامى و
غيراسلامى قرار گرفت . نقش شهيد صدر در ارتباط با انقلاب اسلامى عراق چه بوده و
ايشان چه نقشى در اين زمينه ايفا كرد؟
O مى توانيم بگوييم كه شهيد صدر پايه گذار فعاليت هاى فكرى و طرح هاى تشكيلاتى حركت
اسلامى در عراق است . حتى مى توان گفت كه او پديد آورنده انقلاب اسلامى در عراق است .
از لابه لاى كتاب ها و نظريه هايى كه ايشان از مكتب اسلام بيرون كشيده و ارائه
داده است ; و از نظريات اسلامى ايشان كه جوانب گوناگون زندگى را در بر مى گيرد; و
نيز از تصورات ايشان از زندگى و جهان شمولى اسلام و مشخص سازى اين تصورات در
محورهاى مشخص و معين ، روشن مى شود كه چگونه شهيد صدر پايه گذار فكر حركت اسلامى در
عراق بود.
و اما اين كه چگونه شهيد صدر پايه گذار اساس حركت اسلامى در عراق بود; به دليل
آن كه اولا، شهيد صدر توانست طرح مرجعيت شايسته را بريزد، مرجعيتى كه به تعبير
ما نهادينه شده و سازمان يافته بود; چرا كه شهيد صدر رهبرى امت را تنها از آن
فقيهان آگاه به اسلام مى دانست ; يعنى در همان خطى كه از امامان : و پيامبران به
ارث برده اند. اين خط، محور رهبرى را در اسلام شكل مى دهد بر همين پايه بود كه طرح
مرجعيت شايسته را بنا گذاشت كه بر مبناى آن ، نقاط استراتژيك و علمى حركت اين
خط، تبيين مى گردد. و به همين جهت ما مى بينيم كه شهيد صدر با تمام وجودش در كنار
حركت مرجعيت امام حكيم (رض ) قرار مى گيرد; آن مرجعيتى كه در ايجاد تحولات فرهنگى و
سياسى در عراق سهم عظيمى داشت . شهيد صدر هم در مهم ترين فعاليت هاى عمومى اين
مرجع دينى سهم داشت .
اضافه بر اين ، مى بينيم كه شهيد صدر با نقش و تاءثير تشكيلات سياسى در عرصه
اسلام و همچنين ارتباط اين تشكيلات با رهبرى مرجعيت و نيز تاءثير اين تشكيلات در
ملت اسلامى ، آشنا بود. اين فكرها همه از سوى شهيد صدر تبيين شد و پايه هاى فكرى و
تشكيلاتى آن گذاشته شد.
شهيد صدر همچنين سهم بزرگى در ايجاد انقلاب داشت و پديدآورنده و آغازگر انقلاب
اسلامى بود; چرا كه او مجموعه اى از اقدامات خويش را در ارتباط با ايجاد حركت
اسلامى در عراق به كار گرفت كه آخرين آن ، همان اقدام انقلابى است كه باعث شد شهيد
صدر تصميم بگيرد از مرجعيت و رهبرى امام خمينى (ره ) دفاع كند. او انقلاب اسلامى
ايران و جمهورى اسلامى را تاءييد كرد; چرا كه انقلاب به رهبرى مرجعيت بود و
سرآغاز آن ، حوزه علميه بود.
شهيد صدر براى ايستادگى در برابر نظام طغيان گر عفلقى از ملت عراق خواست تا با
بذل قربانى ها و خون هاى ارزشمند در اين راه ; يعنى در راه نابودى طاغوت ها و
آزادسازى اراده ملت هاى محروم و مستضعف و اقامه حكومت خدا بر زمين ، قدرتمند
بايستند. اگر ممكن است از موضع گيرى هاى شهيد صدر در ارتباط با تاءييد انقلاب
اسلامى ايران بيش تر برايمان صحبت كنيد. رفتار او در اين زمينه ، چه تاءثيرى در
آگاهى مردم عراق و بصيرت آنان نسبت به اين انقلاب مبارك داشت و آثار اين جمله
شهيد صدر كه بر سر زبان هاست و فرمود: ((آن گونه كه امام خمينى در اسلامى ذوب شده
است ، شما هم در امام خمينى ذوب شويد))، چيست ؟
O شهيد صدر در ارتباط با پيروزى انقلاب اسلامى تلاش هاى بسيارى كرد. او همه نيرو
و توان و امكان خود را در اختيار انقلاب اسلامى و رهبرى آن كه در شخص امام
خمينى (ره ) تبلور داشت ، قرار داد; چرا كه شهيد صدر پس از پيروزى انقلاب اسلامى
نماينده اى خدمت امام خمينى فرستاد، تا اعلام كند كه آماده است همه توان و نيرو و
امكان خويش را كه در اختيار دارد، در خدمت انقلاب و رهبرى آن قرار دهد.
شهيد صدر براى مرجعيت دينى كه امام آن را در رفتار و جهاد خويش تحقق بخشيده
بود، نقش اساسى در رهبرى امت اسلامى براى رويارويى با استعمار جهانى از يك سو و
آزاد سازى مسلمين از سوى ديگر و دفع ستم و محروميت از نوع بشر، قائل بود.
شهيد صدر تنها در اين راستا به اعلام آمادگى اكتفا نكرد; بلكه اين آمادگى را
در موارد مشخصى به نمايش گذاشت .
از باب نمونه مى بينيم كه شهيد صدر در بعد فكرى و فرهنگى ، دست به نوشتن قانون
اساسى جمهورى اسلامى و نظريه فكرى اسلامى زد و آن را براى رهبر انقلاب در زمانى كه
انقلاب در فكر تدوين اين قانون بود، فرستاد.
و بعدها هم ديديم كه مجلس خبرگان در جمهورى اسلامى به نتايجى در تدوين قانون
اساسى رسيد كه مشابهت بسيار زيادى با طرح تدوين شده از سوى شهيد صدر داشت .
و نيز در بعد سياسى مى بينيم كه شهيد صدر از جمهورى اسلامى حمايت كرد و ملت هاى
اسلامى را به ارتباط با اين انقلاب و رهبر آن دعوت نمود. شهيد صدر طلاب را به
راهپيمايى در نجف اشرف به پشتيبانى از انقلاب اسلامى ايران وادار نمود، على رغم
سختى اوضاع و جو سياسى نظام عراق كه دشمن انقلاب بود. همچنين تلگراف هايى براى
تاءييد انقلاب فرستاد. براى شهادت شهيد مطهرى (رض ) مجلس فاتحه برپا نمود و اين
تنها مجلس فاتحه اى بود كه براى شهيد مطهرى در نجف برپا شد. شهيد صدر از شاگردان
و دوستان و ارادتمندان خويش خواست تا در امام خمينى ذوب شوند، آن گونه كه امام
خمينى در اسلام ذوب شده است . در همين راستا، حركتى عمومى و گسترده در ارتباط با
همسويى با انقلاب و در راهپيمايى هاى بيعت در نجف شروع شد كه سرانجام به انتفاضه
رجب و بازداشت شهيد صدر منتهى شد. نامه امام خمينى به شهيد صدر نيز حكايت از آن
دارد كه امام خمينى از شهيد صدر خواسته بود تا در نجف باقى بماند. نظام عفلقى
هم اخيرا اعتراف نمود كه سبب به شهادت رساندن شهيد صدر و برپا كردن جنگ با
جمهورى اسلامى ، همين حركت عمومى و گسترده بوده است . در هر صورت ، شهيد صدر قاطع و
استوار بر موضع گيرى خويش ، على رغم تهديداتى كه مى خواست او را از اين موضع متزلزل
كند، باقى ماند; چرا كه ما مى دانيم در اولين مرحله اى كه شهيد صدر دستگير شد و
او را به بغداد بردند، يكى از خواسته هاى حكومت اين بود كه دست از تاءييد انقلاب
اسلامى بردارد و رابطه خويش را با امام خمينى قطع كند. او را تهديد كردند كه اگر
به اين خواسته حكومت توجه نكند، كشته خواهد شد; ولى شهيد صدر نظر خويش را به
هنگام دستگيرى و تهديد، روشن و رسا بيان داشت . او گفت كه ارتباط من با امام
خمينى ، يك ارتباط سياسى نيست و تنها پيوندى دينى است كه از اعتقاد به مرجعيت
دينى اين انسان نشاءت مى گيرد. اين پيوند، پيوند با مرجعيت است و هيچ قدرتى در
عالم حق ندارد در اين قضيه دخالت داشته باشد. او اين موضع گيرى مشخص را داشت و
بر آن همچنان استوار ماند تا به درجه رفيعه شهادت نائل آمد.
و اما در ارتباط با مرحله تاءييد و دفاع و موضع گيرى نظامى ، مى بينيم كه شهيد
صدر با تمام صراحت اعلام كرد كه او آماده تلاش و جنگ مسلحانه و درگيرى نظامى است
و آماده است تا خون خويش را در راه نابودى طاغوت و اقامه حكومت اسلام و تحكيم
پايه هاى اسلام در كشور محبوب عراق فدا كند. و روشن است كه اگر حكومت اسلامى در
عراق نيز پياده شود، قدرت و توان انقلاب جهانى اسلام در برابر توطئه هاى و استكبار
بيش تر مى شود. اين موضع گيرى ها نمايان گر نگاه شهيد صدر به انقلاب اسلامى و رهبرى آن
است . منش و رفتار شهيد صدر درباره اختلافات مذهبى و فرقه اى چه بود و انديشه و
كردار ايشان در ارتباط با وحدت اسلامى چگونه بود؟
O شهيد صدر نظرش اين بود كه دردها و آرمان هاى مسلمانان ، يكى است و انتظارات
آنان نيز يكى است و تفرقه اى كه در بعضى از مناطق در ميان مسلمانان به دست
استعمار پديد آمده ، مورد بهره بردارى بيگانگان قرار گرفته است تا بين مسلمانان
جدايى بيفتد و از اين طريق آنان را ضعيف كنند.
شهيد صدر با دقت تمام از موضع اسلامى بدون توجه به گرايش هاى مذهبى در عراق كار
مى كرد و بر همين اساس ، مى بينيم زمانى كه شهيد صدر با ملت عراق سخن مى گفت ، سنى و
شيعه را مخاطب خويش مى ساخت و به سنى مى گفت در مقابل طغيان و ظلم ، من همان گونه
كه با شيعه هستم ، با شما نيز هستم ، مادامى كه شما دو گروه با اسلام باشيد. او
مى گفت ; مساءله ، مساءله اسلام است و برخورد ما از جايگاه اسلامى است و شيعه ، وقتى
شيعه است كه با اسلام باشد و سنى نيز وقتى سنى است و بر مبناى سنت رسول خداست كه
با اسلام باشد. ايشان معتقد بود كه اختلاف مذاهب به گونه اى نيست كه در برخورد كلى
ما در برابر قضاياى اصلى اسلام ، تاءثير بگذارد.
به اعتقاد او مى توان حكومتى اسلامى به پا كرد كه بين همه مذاهب جمع كند و نيز
مى توان همه مذاهب را در مسائل عبادى ، در احوال شخصيه ، مسائل فرهنگى و در حقوق
مدنى به طور يكسان پذيرفت تا به هيچ يك ظلمى نرود; چرا كه قرآن واحد، جامع همه
مذاهب است و كعبه واحد، مايه وحدت همه است و شهادت به توحيد و رسالت ، وجه جمع
همه مسلمانان است و احكام اسلامى نيز در محورهاى اصلى مى تواند همه را در كنار هم
جمع كند. علاوه بر اين ، مسلمانان على رغم اختلافات مذهبى اى كه دارند، همه بر اين
باورند كه مجتهد عادل جامع الشرايط كه آشناى با مسائل سياسى و اداره امور امت
باشد، مى تواند سرپرست مسلمانان گردد و مسلمانان مى توانند او را به سرپرستى
خودشان برگزينند و اين موضوع نيز مى تواند مسلمانان را با هم جمع كند. از همين
رو، شهيد صدر به ايجاد وحدت بين مسلمانان در عراق اهتمام ويژه اى داشت .
باتوجه به جايگاه شهيد صدر، تاءثير او در حوزه علميه چگونه بود؟
O شهيد صدر پس از شكل گيرى شخصيت علمى و فكرى اش ، تلاش كرد تا در حوزه علميه نجف
و در ميان روشنفكران عراق و غيرعراق تاءثيرگذار باشد و در اين راستا راه هايى
را دنبال كرد. يكى از اين راه ها مربوط به حوزه علميه نجف و نظارت بر تنظيم دروس
علمى و مطرح كردن بعضى از مواد درسى است تا زمينه اى براى تحول علمى و فرهنگى
طلاب علوم دينى نجف فراهم آيد.
مدرسه علميه اى كه حضرت آيت الله العظمى سيد حكيم تاءسيس كرده بودند، زير نظر
شهيد صدر و با راهنمايى هاى ايشان و نظارت شاگردان شهيد صدر اداره مى شد و شهيد
صدر پشتوانه فكرى اين مدرسه محسوب مى گرديد. اين مدرسه توانست تعداد زيادى از
طلاب را كه نقش عمده اى در نهضت اسلامى عراق داشتند، بسازد.
شهيد صدر همچنين در جهت آسان سازى فراگيرى علوم دينى براى طلاب ، دست به تاءليف
مجموعه اى از كتاب هاى درسى زد.
در ارتباط با مرجعيت نيز به نهادينه كردن مرجعيت در شكل آنچه پس از انقلاب ،
حوزه علميه قم در ايران بدان رسيد، همت گماشت . و در خصوص روشنفكران و فرهنگيان
عراقى ، مرحوم شهيد صدر مى خواست تا پلى بين حوزه علميه نجف و اينان بزند و سعى
مى كرد تا فرهنگ حوزوى را تعميم بدهد. او اين كار را با تاءليف سلسله كتاب هايى
كه اسلام و مفاهيم اسلامى را با روشى جديد به بحث مى كشيد و به گونه اى بود كه
فرهنگيان و روشنفكران و طبقه تحصيل كرده از آن به طور كامل بهره مند شوند، شروع
كرد.
اين كتاب ها زمينه مساعدى براى طبقات تحصيل كرده فراهم ساخت و نيز تاءليفات
شهيد صدر در ارتباط با فقه و اصول كه با روشى ساده و روان نوشته شده بود، در
ساختن طبقه تحصيل كرده موثر بود. آنان توانستند از اين كتاب ها بهره مند شوند و تا
حدودى با فقه و اصول آشنا گردند. شهيد صدر همچنين كوشش هاى فراوانى براى جذب
شمارى از فارغ التحصيل هاى دانشگاه ها براى تحصيل در حوزه نمود تا ارتباط بين حوزه
و دانشگاه مستحكم شود و محيطهاى فرهنگى و دانشگاهى معنويت بيش ترى پيدا كند،
چنانچه بعضى از طلاب خود را براى تدريس در دانشكده ها براى نشر فرهنگ حوزه تشويق
نمود كه در اين راستا، خود من هم به اين محيطها رفته ام . گذشته از اين ، آيت الله
شهيد صدر جلسات هفتگى در خانه خويش داشت تا به هر سوال دينى كه از سوى
روشنفكران و طبقات تحصيل كرده مطرح مى شود، پاسخ دهد. وى از اين رهگذر توانست
افراد زيادى از فرهنگيان و تحصيل كرده هاى داخل و خارج عراق را تربيت كند. علاوه
بر اين ، مجموعه اى از طلاب و شاگردان او نيز در تربيت فرهنگيان در گوشه و كنار
عراق ، بسيار موثر بوده اند. از ابتكاراتى كه شهيد صدر داشت برايمان سخن بگوييد؟
O شهيد صدر در فقه و اصول كارهاى نوينى انجام داده است . قاعده هايى كه ايشان
در لابه لاى بحث هاى فقهى اش كشف كرده است ، بيش از هفتاد قاعده است كه مى توان با
مطالعه كتاب هاى فقهى و اصولى ايشان ، به اين قواعد دست يافت .
در ارتباط با ابتكارات شهيد صدر، خوب است به بعضى از مشخصه هاى شهيد صدر كه
مى تواند ابتكارات او را در فقه و اصول نشان دهد، اشاره كنم .
مشخصه اول شهيد صدر، توانايى او در زمينه آوردن دليل براى تصور عرفى از مدلول
دليل شرعى است . اين از امتيازات شهيد صدر محسوب مى شود; چرا كه بسيارى از فقيهان
ما رضوان الله تعالى عليهم به علت دقت علمى ، به دور شدن از فهم عرفى مبتلا
مى شدند; چرا كه درست و به دقت با دليل همراه نمى شدند; ولى مرحوم شهيد صدر
توانسته بود در مطالعات و تحقيقات فقهى و اصولى خود، بين دو عنصر فهم عرفى و
دقت علمى در دليل شرعى آن ، جمع كند.
مشخصه دوم شهيد صدر، توانمندى او در استنباط نظريه تحليلى اسلامى است كه
توانسته مجموعه اى از نظريات كلى اسلام را از لابه لاى بازنگرى در جزئيات آن در فقه
و اصول ، به دست آورد.
يكى ديگر از مشخصه هاى شهيد صدر، توجه و اهتمام آن شهيد به معناى اجتماعى دليل
و روايت بود. او به روايت و نص دينى ، جدا از شرايط زمان صدور آن ، توجه نداشت .
نگاه او به روايت و نص ، با توجه به شرايط و ارتباط اجتماعى زمان صدور نص بود كه
اين نگاه ، مدلولى اجتماعى براى نص مى ساخت ; مدلولى كه با مدلول نص بريده از
شرايط اجتماعى ، بسيار تفاوت داشت .
از مشخصه هاى ديگر شهيد صدر كه در ارتباط با ابداعات و نوآورى هاى فقهى اوست ،
جامع نگرى و عام نگرى شهيد صدر مى باشد. نگاه شهيد صدر به روايت ، نگاه يك جانبه
نبود; يعنى به گونه اى نبود كه اين روايت را در يك زاويه محصور سازد و از يك بعد
به او بنگرد. او به روايت فقهى ، يك نگاه جامع و كامل داشت ، به طورى كه تلاش
مى كرد تا بين اين روايت و روايات ديگرى كه مى تواند روشن گر اين روايت باشد،
ارتباط برقرار كند و با نگاه كلى و جامع از اين روايت براى اجتماع بشرى بهره
گيرد.
همچنين شهيد صدر توانست از دقت فلسفى كه به علم اصول راه يافته بود، استفاده
كند; لكن به اين نحو كه بين مدلولات فلسفى و مدلولات شرعى و اصولى تفكيك نمود; به
گونه اى كه فقه و اصول تحت تاءثير مفاهيم فلسفى مطلق قرار نگيرد و در عين حال از
دقت علمى در آنها برخوردار باشد. آثار علمى شهيد صدر چيست ؟ لطفا ارزش علمى و
جايگاه علمى آنها را توضيح دهيد.
O شهيد صدر آثار علمى و فكرى بسيارى در علوم مختلف اسلامى مانند: فقه و اصول ،
فلسفه و اقتصاد و تاريخ و تفسير و جامعه شناسى داشت . و آثار او، امتياز اصالت ،
دقت ، ابتكار و ابداع را دارد و اين همه را مى توان با مطالعه آثار شهيد صدر يافت .
و بدين جهت است كه مى گوييم شهيد صدر تحولى تاريخى در محورهاى فقه و اصول و
فلسفه و ديگر علوم اسلامى ايجاد كرد. اثر انقلاب اسلامى بر حركت اسلامى عراق چگونه
است و موضع گيرى شهيد صدر در ارتباط با انقلاب اسلامى ايران چه بوده است ؟
O شهيد صدر در ميان روشنفكران اسلامى ، چه در جهان تشيع و چه در كل جهان اسلام ،
از يك مقبوليت ويژه و بالايى برخوردار بود. شاهد اين مقبوليت ممتاز، ارتباطى است
كه بين شهيد صدر با اطراف و اكناف جهان اسلام برقرار بود. همچنين دعوت هايى كه از
شهيد صدر براى حضور در كنفرانس هاى فرهنگى و سياسى مى شد و يا فرستادن نمايندگانى
از سوى ايشان جهت حضور در اين كنفرانس ها، همه شاهد موقعيت ويژه و مقبوليت اين
شهيد بزرگوار است .
شهيد صدر به عنوان يكى از عالمان برجسته و شاخص اسلام شناخته شده بود و پيوند
او با انقلاب اسلامى ايران ، پيوندى ناگسستنى بود. او اين انقلاب را از بدو تكونش
پذيرفته بود. ما به ياد مى آوريم كه در همان روزهاى اول شروع انقلاب اسلامى و آن
زمان كه امام خمينى در ايران بود و هنوز از سوى شاه دستگير نشده و تبعيد
نگرديده بود، شهيد صدر تمايل شديدى به اين انقلاب داشت و اين تمايل شديد خويش را
براى شاگردان خود اظهار مى كرد; چرا كه تصورات شهيد صدر از وضعيت ايران ، تا حد
زيادى با تصورات امام خمينى هماهنگ بود و اين تمايل و همدلى در روزهاى اخير
انقلاب اسلامى و پيش از پيروزى نهايى و واژگونى نظام شاهنشاهى ، شدت و وضوح بيش ترى
يافته بود.
شهيد صدر به روابط خويش با امام خمينى و اظهار هماهنگى خويش با حركت انقلاب
اسلامى و صدور اطلاعيه ها در راستاى اهداف انقلاب اسلامى اهتمام مى ورزيد. پس از
پيروزى انقلاب اسلامى در ايران ، شهيد صدر بر ضرورت قيامى در عراق همانند انقلاب
اسلامى ايران تاءكيد مى كرد. او اصرار داشت كه بايد حركت انقلابى عراق هماهنگ و
مطابق با جريان عمومى حركت انقلابى ايران باشد. و از آن جا كه با انقلاب اسلامى
ايران همراه بود، هماهنگى خود را با رهبرى امام خمينى اعلام كرد و همان گونه كه
گفتم ، مسووليت اين اعلام را كه به شهادت وى كشيده شد، پذيرفت ; چرا كه يكى از
اتهامات اصلى كه بر پايه آن ، نظام بعث كافر در بغداد او را بازخواست كرد، اين
بود كه چرا امام خمينى را تاءييد مى كنى و با انقلاب اسلامى همكارى دارى و پاسخ
شهيد صدر هم هميشه پاسخ قاطع و صريحى بود. او مى گفت ; من موضعى را كه بايد در
برابر يك مرجع دينى و يك رهبر جهان اسلام داشته باشم ، دارم و موضع گيرى من ، يك
موضع گيرى سياسى صرف نيست . موضع من ، يك موضع سياسى - دينى است ; چرا كه آيت الله
امام خمينى تنها يك رئيس دولت نيست . او رهبر انقلاب اسلامى است و تاءييد اين
انقلاب ، تاءييد اين انسان است به عنوان فردى كه نقش تعيين كننده در عالم اسلام
دارد. آيا خاطره ديگرى جز آنچه بيان شد، در نظر داريد؟
O خاطراتى كه در ارتباط با شهيد صدر مى توان ذكر كرد، فراوان است . به اين دليل
كه من دوره اى طولانى از زندگى ام را با شهيد صدر سپرى كرده ام ; دوره اى كه هم طولانى
(در حدود ربع قرن ) و هم شخصى ، علمى و هم جهادى و سياسى است . زندگى ام با او،
چهره هاى مختلف علمى و سياسى ، جهادى و فردى را داشته است و بدين سبب ، جا دارد كه
به برخى از خاطراتم اشاره كنم .
اولين خاطره كه به آن اشاره مى كنم و گوشه اى از شخصيت شهيد صدر را نشان مى دهد،
تكيه و اعتماد او بر خويش است .
شهيد صدر على رغم اين كه پدر را از دست داد و در جوار دايى خود كه از مراجع
اسلام بود با برادر بزرگ تر و مادرش زندگى مى كرد، على رغم اين موقعيت ، در زندگى
معيشتى خويش همان طور كه قبلا گفتم ، تكيه بر ديگرى نداشت و خود به فراهم سازى
وسائل زندگى اش مى پرداخت ، بدون آن كه حتى نزديك ترين فرد و يا برادرش بر اين
حقيقت اطلاع يابد. اين خود، موضوعى است كه حكايت از اعتماد به نفس بزرگى در شهيد
صدر دارد و نيز بر توانايى عظيم او در رسيدگى كاملش به وضع علمى و معيشتى خويش
دلالت مى كند.
يكى ديگر از خاطره ها كه در اين ارتباط ممكن است از آن ياد شود، شجاعت بسيار
بالاى مرحوم شهيد صدر است ; شجاعتى با زمينه هاى اخلاقى . به ياد دارم پس از اين كه
بعثى ها در عراق براى ضربه زدن به مرجعيت دينى ، فرزند آيت الله العظمى حكيم ; يعنى
حجت الاسلام سيد مهدى حكيم را به جاسوسى و همكارى با كردها در شمال عراق متهم
كردند، او با شتاب از نجف به بغداد آمد و اولين كسى بود كه به خانه آيت الله
العظمى حكيم رسيد. او با ما مطرح ساخت كه بايد همه يك يادداشت اعتراض آميز با
نام و امضاى مشخص براى حكومت بعث بفرستيم و خودش نيز يكى از امضا كنندگان باشد.
در اين تلاش ، بر آن بود كه با حكومت بعث عراق به شكل آشكار درگير شود و مسووليت
اخلاقى اين موضوع را هم به عهده گيرد.
او چنين فكر مى كرد كه نبايد مرحوم آيت الله العظمى حكيم را در ميدان تنها
بگذارد و مى دانست كه انجام چنين كارى ممكن است به مرگ او بينجامد; ولى با اين
حال بر اين كار اصرار داشت ; چرا كه مى دانست اين عمل بر او اخلاقا واجب است و اين
نشانى از شجاعت زيادى بود كه شهيد صدر از آن بهره مند بود.
همچنين موضع گيرى شجاعانه او در دفاع از حوزه علميه به هنگام تسفير و اخراج
علما و طلاب ايرانى از سوى نظام ، كه تنها موضع گيرى در اين زمينه بود و نيز موضع
گيرى شجاعانه در دفاع از شعائر حسينى كه به شهادت رسيدن و زندانى شدن بعضى از
طلاب و شاگردانش منتهى شد، نشان از شجاعت بالاى اين شهيد بزرگوار دارد.
و از خاطره هاى مهم ، روش برخورد او با شاگردانش مى باشد. او رابطه علمى را به
رابطه رفاقتى مستحكم و پر محبت و در چهارچوب علم و عمل از طريق برخوردهاى
برادرانه و سفرهاى كوتاه و ميهمانى هاى ساده كه از چهارچوب هاى كلاسيكى و قيود
خارج بود، تبديل مى كرد.
يكى ديگر از خاطره هايى كه در ارتباط با شهيد صدر وجود دارد، عزمى است كه او
بر شهادت و بر مرگ در راه خدا داشت ; با اين كه راه ديگرى نيز داشت كه بعضى ها در
برابر او گذاشته بودند; چرا كه آنان مى خواستند تا نظر شهيد صدر را با تلاش هايشان
جلب كنند. آنان براى شهيد صدر مطرح كرده بودند كه اگر از موضع قاطع خويش دست
بكشد، از او براى مرجعيت عامه در عراق ترويج خواهند كرد و تمام امكانات
رسانه اى ، تبليغى و فرهنگى را در اختيارش مى گذارند. اما على رغم اين پيشنهادها كه
از سوى بعثى ها مى شد، شهيد صدر جهاد سياسى خود را دنبال مى كرد، با اين كه
مى دانست نتيجه اين پى گيرى ، مرگ است . از يكى از نامه هايش مى توان فهميد كه او درك
مى كند كه اين روزها، روزهاى آخر عمرش خواهد بود و او تصميم گرفته است تا به
استقبال شهادت برود و تا نفس آخر پايدارى كند و به سمت و سوى بعث نرود، هر چند
كه اين عمل براى او گران تمام شود.
اين موقف براى شهيد صدر شايد از بزرگ ترين مواقفى باشد كه بر انسان مى گذرد;
چرا كه انسان ، گاه شهادت را مى پذيرد; ولى راه ديگرى جز راه شهادت ندارد. ولى
زمانى كه براى انسان دو راه وجود داشته باشد باشد; يكى ، دنيا، آن هم با آن وسعت
و يكى شهادت ; آن گاه شهادت را اختيار كند; اين اختيار، بر اخلاص و معرفت و شهامت
و شجاعت بسيار او دلالت دارد.
از اين كه فرصتى در اختيار ما قرار داديد و در اين گفت و گو شركت كرديد،
صميميانه سپاسگزاريم .
O من هم از شما متشكرم و اميدوارم كه در معرفى ابعاد مختلف اين شهيد بزرگوار،
موفق باشيد.
|
|
|